مخموری کارگردان در دنیایی آشفته
آتنا الههی جنگ است و هر عنوانی روی هر اثری ناخودآگاه ذهن را به این سو میبرد. معمولاً هم آثار هنری مرتبط با این نام ناخودآگاه درونمایهای از جنگ را در خود دارند. اگر چنین اثری در بطن سینمای فرانسه باشد و جنگ هم درونمایهی اجباریاش، لاجرم بهسوی نزاعهای بین راستهای افراطی نزدیک به فاشیسم و اقلیتهای نژادی و مذهبی باید رفت. «رومن گاوراس» که بیشتر او را با موزیکویدیوهایی که برای برخی خوانندههای پاپ میشناسیم، در جدیدترین اثر خود وارد این نزاعها شده است.
آتنا نام یک مجتمع ساختمانی است که ساکناناش اغلب مهاجران، اقلیتهای نژادی و مذهبی هستند. گاوراس بیآنکه بخواهد پیشینهای از زندگی عادی در این مجتمع را نشان دهد، بهیکباره مخاطب را به درون داستان میاندازد. کنفرانس خبریای که در آن پلیس اعلام میکند پیگیر قتل نوجوانی با نام «ایدیر» خواهد بود. هنوز هم همهچیز مبهم است و بعد از ناآرامیای که گروهی جوان به سرکردگی «کریم» در این کنفرانس ایجاد میکنند، بهمرور متوجه میشویم که ایدیر برادر کریم است و ساکن آتنا. کارگردان سعی کرده مثلثی را بین کریم و دو برادرش، «مختار» و «عبدل»، ایجاد کند. لوکیشن او مجتمع آتناست و روایت قرار است در مرزی بین این سه و پلیس خارج از مجتمع باشد.
گویا گاوراس آنقدر موزیکویدیو ساخته که آثار این فعالیتها را در فیلم جدیدش میبینیم. او سعی کرده روایت را تا جایی که میتواند فشرده کند. این فشردگی روایت در صورتی میتواند در جریان منطق روایی قرار بگیرد که مخاطب هم بتواند درک درستی از کل روایت داشته باشد. او ابتدا سعی میکند کاراکتر کریم را در رأس این هرم قرار دهد و عبدل و مختار را در کنار او شخصیتپردازی کند. درک درست از وضعیت روحی این سه برادر در مواجهه با قتل دهشتناک برادر کوچکتر چیزی است که کارگردان دنبال میکند. او سعی دارد هم چهرهی دولت را در مواجهه با این نوع قتلهای وحشیانه حفظ کند و هم بهنوعی شورش و عصیان این اقلیتها علیه دولت را نگارشی شاعرانه داشته باشد. اما آیا چنین اتفاقی رخ میدهد؟ باید گفت که در قابهای تصویر چنین اتفاقی رخ نمیدهد. کارگردان سعی دارد با ناآرام کردن حرکت دوربین، روی دست قرار دادن آن و در نهایت استفاده از مدیومشاتها و اکستریم کلوزآپها تنش را بیشتر تزریق کند. بهطور مثال حتی وقتی که دوربین روی چهرهی کریم یا عبدل قاب را میبندد، دوربین باز هم تکانی جزئی دارد تا نشان دهد که هیچچیز در اینجا آرام نیست. اما کارگردان این را فراموش کرده که در حال نشان دادن یک آشوب است. تمام جوانان این گروه شورشی زیر سایهی کریم و عبدل و مختار قرار میگیرند. کارگردان تمام سعی خود را کرده که وضعیت آنسوی دیوارها را درمیان نیروهای پلیس نشان دهد. اما اینکه «جروم» گلچین و در نهایت همان گروگان وایرالشده انتخاب شود نشاندهندهی وضعیت کل نبروهای پلیس است؟ گاوراس آنقدر روایت را فشرده کرده که توانایی نشان دادان این وضعیت را ندارد. او آنقدر در شخصیتپردازی کریم و مختار ناتوان است که سعی میکند در نیمهی پردهی دوم آنها را با محوریت کاراکتر عبدل حذف کند. پس از مرگ این دو روایت دیگر خود را فریاد میزند و کارگردان دیگر توانایی شگفتزده کردن مخاطب را ندارد. هر چند گاوراس سعی کرده با تزریق فضای شاعرانه به پردهی سوم به مخاطب تلقین کند که از همان ابتدا قصد داشته پایانی سیاه را برای این آشوب تصویر کند، اما واقعیت قابهای او نشان از ناتوانیاش در پیشبرد روند فیلم دارد. گاوراس درونمایهای جذاب را برای اثر خود در نظر گرفته و حتی تکنیکها را هم میداند. اما او در فرم ناتوان است. قاب درست و حرکت دوربین شاید جزئی از فرم باشند، اما همهی آن نیستند. در نتیجه آقای گاوراس تکنیسین خوبی بوده و نمیتواند یک فرمالیست لقب بگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.