روایتهای بسیاری در باب مادران تنها روی پردهی سینما رفته است. اولین فیلم بلند خانم «لورا سامانی» در باب دختر جوانی با نام«آگاتا» است. او در کنار مردمانی ماهیگیر زندگی میکند و فرزند تازهمتولدشدهاش میمیرد. کارگردان فیلم را با مراسمی که برای آگاتا هنگام حاملگی برگزار کردهاند آغاز میکند. سپس درد زایمان و فرزندی که بدون حتی صدای گریهای از دنیا میرود. آگاتا میخواهد نامی بر فرزند خود نهد، اما کشیش میگوید او روحی دروناش دمیده نشده و نمیتواند غسل تعمید داده شود و در نهایت باید گمنام به زیر خاک رود. داستان خانم سامانی درست از همینجا اوج میگیرد. اگاتا حتی برای یک لحظه نمیتواند قبول کند که فرزندی بینام را بیهیچ نشانهای به زیر خاک برده است. اما کارگردان هدف دیگری نیز دارد. او درد زایمان و دوران حاملگی آگاتا را گویی هر لحظه مقابل چشمان آگاتا قرار میدهد و همین امر محرک او برای تصمیمی به قیمت جان است.
آگاتا از فردی در روستا میشنود که کلیسایی در یک دره قرار دارد که میتواند باعث دمیدن روح بهاندازهی باز شدن چشمان نوزاد شود. آگاتا به این امید خود را از ساحل بهسوی جنگل رهسپار میکند و بی آنکه بداند چه ماجرایی انتظارش را میکشد، رو به سوی آن کلیسای معروف دارد. خانم سامانی در فیلم خود سعی دارد تا جایی که میتواند صدای محیط را بهصورت کاملاً طبیعی روی قابها نگه دارد. آگاتا در طی این مسیر با افراد مختلفی روبهرو میشود و در این بین دختری نوجوان و بهنوعی آواره با او همراه میشود. همراهی این دو با یکدیگر سفری برای رستگاریست. آگاتا نه قصد دارد این دختر را هدایت کند و نه توان آن را دارد. کارگردان در عوض آگاتا را در تعریفی وجودگرایانه تبدیل به راهنمای «لینکس» میکند. آگاتا در جایجای این سفر شاهد شیطنتهای ناخودآگاه لینکس است. نه لینکس، بلکه همهی آن افرادی که آگاتا و جعبهی مرموزش را میبینند، بهطمع پیدا کردن جواهر یا شیء ارزشمندی قصد دارند آن را از او بربایند. این تعلیق در پی بردن به محتویات جعبه بهخوبی در چهره و رفتار کاراکترهای پیرامون آگاتا بهتصویر کشیده شده است.
کارگردان ایتالیایی سفری از دریا به دل کوهستان دارد و در این بین عناصر طبیعی را تبدیل به خوانهای پیش روی آگاتا میکند. او روح آگاتا را در لینکس میدمد و سعی دارد ساحل امن دمیده شدن روح زندگی را تبدیل به برزخ کند. پالت رنگی کارگردان در طول این فیلم گاه خنثی و گاه استفاده از رنگهای مکمل است. از ابتدا تا انتهای فیلم را در ذهن مرور کنید؛ ترکیب رنگها در کنار دریا، جنگل، کوهستان و در نهایت درهی برفی هر کدام متناسب با محیطی است که کاراکترها درون آن قرار دارند.
دوربین در این فیلم از همان ابتدا حذف میشود و لنز دوربین گویی چشم مخاطبی است که همراه با آگاتا در این سفر دراز پیش میرود. قابی که کارگردان در اثر خود میبندد زندگی جاری در چهرهی آگاتا را تصویر میکند. کارگردان زن بهخوبی میتواند درد و خونریزی رحم زنی دیگر را چنین زنده تصویر کند. و اما نکتهی مهم نهفته در این فیلم سادگی بیحدوحصر آن است؛ سادگیای از جنس زندگی مادری جوان که میخواهد فرزندش را با نامی که بر او نهاده بهیاد بیاورد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.