پوستر فیلم سالوم

روح انتقام تو را خواهد بلعید

سالوم
Saloum
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه، سنگال
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

قاره‌ی آفریقا نه‌تنها در دنیای واقعی، بلکه در دنیای سینما نیز همچنان مرموز است. شاید آفریقا تنها قاره‌ی کره‌ی خاکی باشد که طی عمر بشر دائم منبع ارتزاق دیگر قاره‌ها بوده است و خود در این میان فقط به این تاراج زل زده است. کشورهای مرکزی، شرقی و غربی آفریقا به‌سبب داشتن منابع مختلف همیشه هدف اصلی این تاراج‌ها بوده‌اند. به‌همین سبب است که در این کشورها هیچ‌گاه سینمایی همچون کشورهای دیگر وجود نداشته است. به‌طور مثال همسایه‌های شمالی و جنوبی این کشورها را اگر بنگریم، به کشورهایی چون مصر، مراکش، الجزایر و آفریقای جنوبی می‌رسیم. اما سنگال، سومالی، کنیا، نیجر، کنگو، نیجریه، ساحل عاج و غیره همیشه در تعامل با کشورهای صاحب سینما توانسته‌اند بخشی از استعداد درونی خود در سینما را به نمایش بگذارند. به‌همین سبب است که مخاطب عام سینمای دنیا از آفریقای مرکزی جز تعقیب‌و‌گریز شیرها و یوزپلنگ‌ها و کفتارها یا مهاجرت پرندگان و فیل‌ها و دیگر حیوانات در مستندهای بی‌بی‌سی و دیگر شبکه‌های مستند چیزی به‌یاد ندارد. شاید مجموعه عکس‌های «نچوی» از فقر در آفریقا یا قتل‌عامی که در برخی از این کشورها هر از گاهی در درگیری بین فرقه‌های مذهبی یا قبیله‌ای رخ می‌دهد نیز او را به‌یاد این کشورها بیندازد. حال «ژان لوک هربولو» در اثری سینمایی قصد دارد دلهره، انتقام و در نهایت رازآلودگی را در این منطقه‌ی جغرافیایی به‌تصویر بکشد.
ضربآهنگ روایت از همان ابتدا بالاست و مخاطب سه به‌اصطلاح مزدور را در قاب می‌بیند که پس از چند تعقیب‌و‌گریز سوار بر هواپیما می‌شوند و قصد دارند یک سرباند کارتل مواد مخدر مکزیکی را از گینه به سنگال انتقال دهند. در این میان اتفاقی که رخ می‌دهد خرابی هواپیما در بین راه و فرود اجباری آن‌ها در جایی با نام «سالوم»‌است. «چاکا» همان کاراکتر مرکزی این قصه است و کارگردان سعی دارد در همان ضربآهنگ بالا او را از سه نفر دیگر جدا کند. در پرده‌ی دوم و پس از اسکان این افراد در یک مجتمع مسکونی-تفریحی با افرادی که همه‌اشان گویی رازی پنهان در خود دارند، چاکا کم‌کم آن روی دیگر خود را به مخاطب نشان می‌دهد. او برای انتقام اینجاست و هیچ‌کس جز او این را نمی‌داند. اما کارگردان قصد ندارد چاکا و انتقام را تبدیل به روایتی کلیشه‌ای کند. در عوض او روح انتقام را در کالبد موجودی خیالی به جان چاکا می‌اندازد. در اینجاست که مخاطب به‌یاد جمله‌ی ابتدایی روی تصاویر می‌افتد که زنی چنین می‌گوید: «انتقام همچون رودخانه است».
کارگردان در پرده‌ی دوم سعی دارد این گروه مزدور را در تقابل با دیگر ساکنان قرار دهد. گویی همه‌اشان به چیزی مظنون هستند. اما مخاطب این را در رفتار هیستریک و نگاه‌های مملو از سکوت آن‌ها به یکدیگر حس می‌کند. این تعلیق شاید هیچکاکی نباشد، اما مخاطب را لاجرم به‌یاد بسیاری از آثاری می‌اندازد که در آن‌ها چیزی که می‌بینیم همه‌ی ماجرا نیست. کارگردان سعی دارد آن صفت بد بودن را از چاکا و گروه‌اش بگیرد و مخاطب را در چالش ذهنی عمیق‌تری بیندازد. اینجا خود انتقام است که امر می‌کند. انتقام چون موجودی خیالی می‌تواند همه‌ی اطرافیان فرد انتقام‌‌گیرنده و خودش را ببلعد. داستان ساده و در عین حال پر رمز و راز کارگردان آفریقایی در حال نمایش این درون‌مایه است.
این فیلم در فرم تصویری خود نیز به درون‌مایه‌ی داستان وفادار است؛ نور کم و گرگ‌و‌میشی که مخاطب را بیشتر در معرض این هبوط قرار می‌دهد. از سویی دیگر لو-انگل‌های کارگردان از سوژه‌های انسانی و فلش‌بک‌های چاکا در میان این افسارگسیختگی باعث بسته‌شدن قاب‌هایی شده که سینما را در معنای سینما تداعی می‌کنند. این اثر و آثاری مشابه در بطن جامعه‌ی آفریقایی یکی از بزرگ‌ترین کمک‌ها به مخاطبان سینما در جای‌جای دنیا برای درک بیشتر جامعه‌ی آفریقایی و توانایی‌های آن است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟