رازهای پنهان در مرداب
برای پرداخت به درامهای رازآلود مهمترین نکته چگونگی ورود کارگردان به روایت است. خانم «اولیویا نیومن» در دومین اثر بلند داستانی خود بهسراغ روایتی اقتباسی رفته است. او مانند بسیاری از آثار رازآلود و جنایی از میانهی روایت وارد آن میشود. روز رسیدگی به اتهام دختر جوانی با نام «کایا» به جرم قتل پسری جوان است. افتتاحیهی فیلم نشان از آن دارد که رازی پشت این محکومیت قرار دارد. خانم نیومن پس از چند مکالمه بین کاراکترها مخاطب را به دوران کودکی کایا و خانهای جنگلی در کارولینای شمالی میبرد. رخدادهای دوران کودکی و نوجوانی همچون تصویری ذهنی بهسرعت میگذرند. مخاطب در طول این مرور خاطرات با خانوادهی از هم پاشیدهی کایا آشنا میشود؛ تا زمانی که او میماند و خانهای که کسی جز خودش در آن زیست نمیکند. کارگردان در طول پردهی اول سعی دارد از کایا کاراکتری طردشده را بسازد و مناسبات او با افراد دیگر جامعه را مقابل مخاطب قرار دهد. باید گفت که کارگردان در این تصویرسازی موفق عمل کرده است.
کارگردان در پردهی دوم سعی میکند تا این دختر جوان از همهجا بریده را با نخ نازکی به جامعه وصل کند. این نخ نازک همان عشق است. کارگردان در پردهی اول پسربچهای قایقسوار را اطراف مردابی که کایا زندگی میکند بهتصویر میکشد. همین پسر در دوران جوانی نخ نازک اتصال کایا به جامعه میشود. «تیت» در پردهی دوم کایا را با زندگی ورای مرداب روبهرو میکند. اما کارگردان قرار است کایا را میان دو نوع نگاه مردانه به جنس زن نگاه دارد. او کاراکتری دیگر با نام «چیس» را به زندگی کایا وارد میکند. کایا در طول پارهی دوم فیلم دائم در حال قیاس این نگاههاست. او در هر دو نگاه دختریست که نمیتواند بهعنوان یک همدوش و همسر یا همراه مردان عادی جامعه تلقی شود. حفرهای که کارگردان در پردهی دوم ایجاد میکند قتل «چیس» است. همهی روایت روی این قتل میگذرد و آنچه که مخاطب در برابر خود میبیند رخدادهایی است که منجر به این قتل میشود. کارگردان سعی دارد تعلیق و رازآلودگی را در پس روایت پنهان کند. بههمین سبب با روایتی هیچکاکی مواجه نیستیم و در عوض درامی زنانه از کارگردانی زن در باب یک زن طردشده را میبینیم.
خانم نیومن در پردهی سوم روایت سعی دارد حفرههای روایی را پس از سالها پر کند. او از کودکی تا کهنسالی کایا را بهتصویر میکشد، اما این گذر زمان مخاطب را مجاب نمیکند. این مشکل هم در رمان و هم در فیلم وجود دارد. چرا که نویسنده و کارگردان سعی دارند کایا را در هالهای از تقدس معصومانهی حاصل از رنج اجتماع نگاه دارند. بههمین سبب است که رازآلودگی اثر در پردهی سوم اخته میشود. این نگاه سوبژکتیو به کاراکتر اصلی داستان باعث دور شدن مخاطب از کل روایت میشود. مخاطب نمیتواند چنین معصومیتی را بپذیرد. کارگردان بایستی بهجای ایجاد این هاله دور کاراکتر خود، او را انسانی دارای خطا و اشتباه بهتصویر بکشد و سعی نداشته باشد نگاه شیطنتآمیز را با اضطراب و ترسی دائمی جابهجا کند. روایت خرچنگها در مردابی که دختری را در دل خود بزرگ کرده میتوانست انسانیتر از تصویری باشد که مقابل ما قرار گرفت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.