طی یک دههی اخیر درونمایههای خاصی که طی دهههای قبل یا همچون جنبشی عصیانگر بهنظر میآمدند یا شنا کردن خلاف جهت آب بودند تبدیل به روایتهایی شدهاند که همچون دیگر ژانرها هر ساله آثاری مخصوصبهخود دارند. مقصود از این درونمایه آن چیزیست که تحت جامعهی الجیبیتی روایت میشود. «مایکل گرندیج» بهعنوان کارگردان تئاتری که بخشی از این جامعه بهحساب میآید، از سال ۲۰۱۶ فعالیت خود را در سینما آغاز کرده است. او در فیلم اول خود با نام «نابغه» را با حضور بازیگرانی چون «جود لا» و «کالین فرث» ذیل همین درونمایه روی پرده برد. از همان فیلم اول نگاه آقای گرندیج مشخص بود. او در عین آرامش دچار نوعی زخم از جامعهی پیرامون است و دوست دارد آن را در سینمای خود به نمایش بگذارد. حال این کارگردان بریتانیایی در فیلم دوم نیز سعی دارد در اثری اقتباسی بخشی دیگر از زخمهای جامعه به این اقلیت جنسی را روی پرده ببرد.
این روایت تلفیقی از نگاه سنتی میانهی قرن بیستم، ترس و دلهره از بروز خود و در نهایت عشق که باعث قربانی کردن فردی دیگر میشود است. در این روایت با یک مثلث مواجه هستیم؛ «تام» بهعنوان پلیسی جوان و سرزنده، «مارین» که دختری زیبا و معلمی ساده است، و در نهایت «پاتریک» که در موزه کار میکند. اما کارگردان روایت اصلی را چون فلشبکی برای مرور خاطرات گذشته تصویر میکند. کارگردان فیلم را از خانهای ساحلی و در هوایی ابری آغاز میکند. مارین و تام در سن بازنشستگی قرار دارند و یک پرستار پاتریک سکتهکرده را به خانه میآورد. گویی تام از این تصمیم حمایت نمیکند و مارین نیز با وجود این مخالفت قصد دارد پاتریک را تیمار کند. اما همهی این برخوردها برای مخاطب در هالهای از ابهام قرار دارند. کلیشهی دفتر خاطرات و نگاههای خیرهی مارین به پاتریک کمکم مخاطب را به چند دههی قبل و زندگی این سه در دوران جوانی میبرد.
در طی یک سال گذشته آثار قدرتمندی از آلمان و لهستان در باب زندگی سخت اقلیتهای جنسی در اروپا و در میانهی قرن بیستم روی پرده رفته است. روایت آقای گرندیج درونمایهی خوبی دارد، اما بهلحاظ فرم روایی و استحکام قاب فاصلهی معناداری با آن آثار دارد. او روایت را در فرمی ساده و بهنوعی مرور خاطرات تصویر میکند. یکی از نقاط قوت این فیلم اهمیت رابطهی کنونی این سه نفر با یکدیگر است؛ مارین که از گذشته و بلایی که سر پاتریک آمده احساس گناه میکند، تام که همچون جوانی خود سعی دارد در لحظه همهچیز را فراموش کند و پاتریک که در این میان باز هم خود را نفر دوم این رابطه میداند. روایت آقای گرندیج در تلاقی همین نگاهها ساخته میشود و باید گفت این کارگردان باتجربهی تئاتر در بستن قاب روی این نگاهها بسیار موفق عمل کرده است.
روایتهای ساده و در عین حال گویا بسیار باورپذیر و قابل احترام هستند. فیلم جدید آقای گرندیج نیز در همین دسته جای میگیرد. او بهخوبی از ساختار روایی اثر خود آگاه است و میداند نباید مرز متوسط این اثر را فراموش کند. بههمین دلیل قابهایی که میبندد در راستای ارتباط با دستهی بزرگتری از مخاطبان سینماست. این نوع آثار بهخوبی وظیفهی بالا بردن ذائقهی مخاطب عام در سینما را میتوانند بر عهده بگیرند تا چشمان مخاطب کمکم به دیدن آثار بزرگتر عادت کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.