راهیست راه عشـق که هیچش کناره نیست — آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست.
آیا دوباره میخندم؟ آیا دوباره عاشق میشوم؟ آیا دوباره همهچیز عادی خواهد شد؟ و هزار، هزار سوالِ دیگر از یاد میگذرد وقتی آدمی، عشقی را از دست میدهد. و این سوالها زمانی بیشتر میشود که عشقت از این دنیا رفته باشد.
خانوادهای که بهشدت به پدر وابسته بودهاند، پدرشان را دیگر در کنارِ خودشان نمیبینند. پس مادر حالا باید تمامِ زندگی را بردوش بکشد. اما مادر تاکنون مستقل نبوده، و مجبور شده به خانهی مادریِ خود نقل مکان کند. اما آنجا هم بهدلایلی با مادر کنار نیامده، پس مجبور، میپذیرد به دعوت یکی از دوستان قدیمی به مزرعهای دورافتاده، با کمترین تکنولوژی پا بگذارد. او و دو فرزندش به آنجا نقل مکان کرده و مادر برای گذران زندگی در آنجا مجبور میشود با مردِ مزرعهداری که برای دوست قدیمیاش کار میکند، همکلام و همراه شود تا بتواند راهورسمِ مزرعهداری را بیاموزد. در ابتدا این دو تن با کشمکشهایی مواجه شده اما رفته رفته با آشنایی بیشتر و مشکلاتی که در زندگیِ شخصی هر دو وجود دارد و کمک کردن به هم، احساسِ صمیمیتی در آنها شکل میگیرد و اولین جرقههای عشق آغاز میشود. و البته حوادثی هم رخ میدهند که کاملا اتفاقی هستند اما هرگز عشقی اتفاقی رخ نمیدهد.
در نگاه اول داستانِ فیلم بسیار کلیشهایست. در نگاه آخر هم کلیشهایست. اما شاید از نگاهی دیگر دنیایِ ما نیز دنیای کلیشههاست.
از سویی فیلم پر است از تصاویری زیبا از زمینی بکر و زیبا. داستانِ فیلم زیباست اما به کرات فیلم شدهاست. شاید بههمین خاطر است که بهدل نمینشیند و یا مینشیند و ملالآور است. چون حرف جدید و بعد جدید را در روایت اثر به ما ارائه نمیدهد. همان خط روایی و همان پایانبندی مورد انتظار و در نهایت کسالتی ملالآورتر که باعث میشود ملودرامی تکراری از روایتی تکراری را شاهد باشیم.
اما باز هم برای اینکه خانوادگی دور هم بنشینیم و از یک فیلمِ ساده و آرام لذت ببریم، انتخاب خوبیست. یک فیلمِ ساده، بدون اضطرابها و هیجاناتِ مداومِ دنیایِ شهری، با داستانی زمینی و پایانی کاملاً عاشقانه.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.