هراس حاصل از جنایت
فوبیا یا همان هراس مفهومی در روانکاوی و روانشناسی است که فرد در اثر یک تروما به آن دچار میشود. فرد دچار فوبیا یا قبلاً در موقعیت خاصی گرفته که همچون ماشهی اسلحه هراس را در او شعلهور کرده و حال هرگاه چنین موقعیتی پیش آید دچار هراسی تکراری میشود یا از تجربهی مشترک با فرد دیگری مغزش این هراس تکراری را در آن موقعیت هشدار میدهد. فرد دچار فوبیا دارای نوعی اختلال است و بدن نیز در لحظهی بروز موقعیتی که هراس فرد را برمیانگیزد شروع به ترشح آدرنالین میکند. فیلم «هراسها» که یک آنتولوژی هیجانانگیز و دلهرهآور است با همکاری چند کارگردان نوپا مخاطب را به درون برخی از این هراسها میبرد.
این فیلم در ابتدا سعی دارد با تکهتکه کردن روایت مخاطب را دچار نوعی سردرگمی روایی کند. روایت اول این وظیفه را برعهده دارد. اما نقطهی اتصال این روایتها آزمایشگاهی مخوف در یک بیابان است؛ پیرنگ تکراری حضور مأموران ویژهی دولتی برای آزمایشهای مخوف روی انسانها. حال اینبار نوبت به استفاده از هراسهای انسان افتاده است. در اینکه این پیرنگ ترجیعبندگونه نسبت به روایتهای کوتاه هر کدام از این بیماران ضعیفتر است شکی نیست. اما زمانی که در بطن این روایتها قرار میگیریم، با افرادی مواجه میشویم که هر کدام دچار نوعی اختلال روانی هستند؛ برخی از آنها در اثر یک شوک دچار جنایت شدهاند و برخی دیگر در نتیجهی عدم اعتمادبهنفس. هر روایت دنیای خودش را دارد و شاید همین دنیای منحصربهفرد است که باعث گیرایی آنها میشود. کارگردانها در هر کدام از این روایتها تمام سعی خود را کردهاند تا فضا را به مخاطب انتقال دهند و باید گفت در این کار موفق بودهاند.
این اثر میتوانست بهجای آن خط داستانی اصلی یک روایت کوتاه دیگر را در خود داشته باشد. مانند آنتالوژی ویاچاس یک افتتاحیه و یک اختتامیه برای آن کافی بود و اینگونه مخاطب میتوانست از یک آنتالوژی قدرتمند دیگر بهره ببرد. اما در این اثر چنین اتفاقی رخ نمیدهد و اوج هر روایت با افت روایت اصلی مواجه میشود تا اینکه مخاطب دوباره به درون روایتی دیگر وارد شود. اینکه در این روایتها هر کدام نامی دارند باعث میشود مخاطب کمتر سردرگم شود و روی همان عنوان درون مایهی اثر را درک کند. این نشان میدهد که کارگردانها اصلاً بهدنبال ایجاد یک هزارتوی رازآلود نبودهاند. بههمین سبب هر روایت بهروشنی تصویر میشود و مخاطب با هراسی جدید آشنا میشود. شاید برخی از این هراسها باعث تحقیق مخاطب در باب این ترسها شوند، اما برخی دیگر نیز مخاطب را در زندگی روزمره در بر گرفتهاند. باز هم باید گفت که این آنتالوژی خوب اسیر آن ترجیعبند ضعیف خود شده که به هیچکدام از این تکهها نمیآید و در نتیجه باعث افت کل روایت میشود.
در هر حال چنین میتوان گفت که در سینمای دلهره و روانشناسی باید منتظر دیدن آثار بهتر در سالهای آینده باشیم. بسیار تکرار کردهایم که این انقلاب فقط از طریق تمایل کارگردانهای مستقل امکانپذیر است و تمایل مخاطبان این ژانر به دیدن آثار آنها باعث میشود استودیوهای بزرگ و جریانساز نیز دستبهدامان همین فیلمسازان شوند. نتیجهی کار پوستاندازی این ژانر پرطرفدار و تولد روایتهای نو خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.