خاصیت اکشنهای ارزان چیست؟ بیخاصیتی
«کریستین سسما» کارگردان ارزانسازی است و این را میتوان در آثاری که طی این سالها روی پرده برده مشاهده کرد. دنیای آثار او یا اکشن است یا دلهرهآور. او با کمترین بودجه در سینمای گروه ب مشغول فعالیت است. فیلم جدید این کارگردان ارزانساز مانند بسیاری دیگر از روایتهای سینمای گروه ب نمونهای ارزان از روایتهای بلاکباستری و کالت سینمای بدنه است.
«جیک» اسیر توطئهی گروهی پنهانی شده است. سسما در افتتاحیهی فیلم این توطئه را با مرگ همسر و فرزندش بهتصویر میکشد. جیک در زندان با گروهی مرموز ملاقات میکند. کار این گروه عملیاتهایی است که کارگزاران دولتی نمیتوانند انجام دهند؛ از ترور برخی شخصیتها گرفته تا خرابکاریهای هوشمندانه. در این نوع اکشنها نباید انتظار پیچیدگی روایت را داشته باشیم. پس عملاً خردهروایتهای موازی و کاراکترهای مرموز از آنها حذف میشوند. آنچه باقی میماند طراحی برخی صحنههای اکشن است که کارگردان سعی میکند با بازی گرفتن از بازیگرانی چون «اسکات ادکینز» و «میکی رورک» مخاطب اکشن را بهسوی روایت بکشاند. این صحنهها آنقدر نخنما هستند که مخاطب اکشنهای سینمای گروه ب نیز به دیدن آنها رغبت نداشته باشد. کارگردانی چون سسما از زمان پیشتولید میداند که در چه مسیری گام برداشته است. این سیاست کمپانیهای بزرگ هالیوودی است که از زمان سینمای کلاسیک همیشه سعی داشتهاند قفسهی عرضه را رنگارنگ کنند تا هر مخاطبی را همراه داشته باشند. آثار کارگردانهایی چون سسما نیز همین کارکرد را دارند. این دسته از کارگردانها شاید همچنان دلخوش به موقعیتهای بادآوردهای هستند که پس از آن مورد توجه صاحبان کمپانیها قرار بگیرند. شاید طی این سالها این آرزو کمرنگ و کمرنگتر شده است. دلیل آن روی آوردن کمپانیهای فیلمسازی به کارگردانهای مستقل است. کارگردانی چون سسما با چنین پیشینهای حتی نمیتواند فکر رسیدن به آن جایگاه را در ذهن بپروراند. او در فیلم جدید خود نیز با همان رویکرد سابق و گویا بدون دیدن هیچ روزنهی امیدی دست به ساخت اثری کاغذی زده است. اکشن او مریض است و این را خود او بهتر از مخاطب درک میکند. استفاده از بازیگران از نفس افتادهای چون «رورک» و «لوندگرن» گویای همین مطلب است. این بازیگران حتی در حرکات ساده هم دچار نقصان هستند. گویی فقط دوست دارند روی یک صندلی بنشینند و دیالوگی حفظشده را ادا کنند تا کارگردان کات دهد.
فیلم «بخش هشتم» هیچ کارکردی در سینما ندارد و فقط برای پر جلوهدادن قفسهی ژانری سینمای کمپانیها بهدرد میخورد. این آثار همچنان مخاطب دارند، اما مخاطب هزارهی سومی سینمای اکشن کمکم در حال فاصله گرفتن از آنهاست. حتی کشورهای توسعهنیافته که دیرزمانی عاشق داستانهای اکشن ارزان از هنگکنگ و ایالات متحده بودند نیز اکنون آثاری بهمراتب قویتر را طلب میکنند. آثار قدرتمند در هالیوود نیازمند هزینههای بیشتر است و فرصتی برای نفس کشیدن سینمای گروه ب باقی نمیگذارد. در نتیجه میتوان امید داشت که ساخت این آثار کمتر و کمتر شود، بلکه کارگردانهایی چون سسما کمی هم به سینما فکر کنند. البته این را هم از نظر دور نداشته باشیم که سینمای دیجیتال کار را برای این کارگردانها کمخرجتر و سادهتر کرده است. این تناقض باعث شده امیدمان به سینمایی شدن سسما و دوستان کمتر شود و جملات قبل خود را پس بگیریم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.