شر هیچگاه نمیمیرد
در مرور قبلی در باب سهگانهی هالووین «دیوید گوردون گرین» از تسلط این کارگردان روی روایت و قصهپردازی خوباش در یک اسلشر خشن و فرنچایزی معروف سخن گفتیم. حال او با فیلم سوم قرار است پروندهی مایکل مایرز را برای همیشه ببندد. گرین یکی از دوستان صمیمی ترنس مالیک است و حتی قاببندی خود را در آثار درام از او الهام میگیرد. او بهخوبی میداند چگونه با قابهایاش قصه بگوید. بههمین سبب فیلم سوم را با مونولوگی از «لوری استرود» آغاز میکند. لوری در این مونولوگ از وحشت، شر و اثر روانی مایرز روی ساکنان هادنفیلد میگوید. در فیلم دوم او دخترش را از دست داد، اما نتوانست مایرز را بکشد. حال ۵ سال از آن ماجرا گذشته. تنها نوهاش بههمراه او در همان خانهی قدیمی ساکن است. لوری همچنان بر این باور است که مایرز یکی از همین روزها و شاید در غروب یکی از روزهای ماه اکتبر از راه برسد و دوباره کشتاری دیگر در هادنفیلد رخ دهد.
باید گفت فیلم سوم نسبت به دو فیلم قبلی از سهگانهی گرین ضعیفتر است. گرین در این بخش برای پایان دادن به داستان مایرز و هادنفیلد سعی دارد تا جایی که میتواند عرض داستان را پهنتر کند. او برای این کار از پسری جوان استفاده میکند که اتفاقاً افتتاحیهی فیلم نیز معرفی او در اولین قتلاش است. گرین سعی دارد مایرز را در فیلم سوم به حاشیه ببرد و همین باعث ضعف در قصهی او شده است. او «آلیسون»، نوهی لوری، و «کوری» را تبدیل به شخصیتهای محوری روایت میکند. اما تولد قاتلی دیگر در سایهی آن دیگری حداقل در بخش پایانی یک سهگانه رخ نمیدهد. گرین دست به این کار زده و در عمل روایت خود را با پایانی متوسط و شاید کمی ضعیف میبندد.
داستان هالووین و مایکل مایرز توسط گرین به انتهای خود رسید و باید دید هالیوود به این راحتی دست از سر شهر کوچک هادنفیلد و مایرز برمیدارد یا همچنان قصد دارد آن را با کاراکترهایی دیگر و روایتی جدید ادامه دهد. گرین در این سهگانه جان تازهای به این داستان بخشید و اگر ناموزونی روایت در فیلم سوم را نادیده بگیریم، سهگانه نسبتاً خوبی را در اولین مواجهه با ژانر دلهره روی پرده برد. فیلم سوم در بخش دوم خود دچار بنبست میشود و نمیتواند از آشوبی که میان کاراکترها ایجاد کرده رهایی یابد. در بخش دوم فیلم کوری ساز خود را میزند، آلیسون بهنوعی دیگر روایت را بر هم میزند و لوری نیز همچون فردی پارانوئید دائم در حال تعجب و ترس است. گرین در بخش دوم فیلم خود در عمل هیچ تسلطی روی روایت ندارد و نمیتواند آن را با کمی تعادل بهپایان برساند. بههمین سبب است که در سکانس پایانی، درست در زمانی که قرار است آن تشییع و معدومسازی نمادین شرورترین فرد شهر باشکوه انجام شود، همهچیز کاغذی است و مخاطب بههیچ عنوان درگیر نمیشود. گرین پایانی ضعیف بر این سهگانه داشت. اما ظاهراً او از ژانر دلهره راضی است و بهنظر فیلم جدید فرنچایز «جنگیر» نیز پروژهی بعدی او خواهد بود. باید دید در سال جدید آیا او میتواند مانند هالووین، جنگیر را نیز احیا کند؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.