آیا این همان کارگردان «نور ماه» است؟
بسیاری از کارگردانهای نوپای سینمای جهان گاه آثاری را خلق میکنند که مخاطب اثر یا آثار قبلی آنها را زیر سؤال میبرد. برای مخاطب این پرسش پیش میآید که آیا همین کارگردان اثر قبلی را ساخته است؟ خانم «جسیکا ام. تامپسون» یکی از همین دست کارگردانهاست. او اولین فیلم بلند داستانی خود با نام «نور ماه» را در سال ۲۰۱۷ روی پرده برد؛ یک اثر درام در باب زنی که دچار اثرات روحی پس از تجاوز شده است. این درام بهعنوان کار اول این کارگردان زن استرالیایی نشان از ظهور کارگردانی جدید داشت که سینما را بهخوبی میفهمد و درک میکند. حال خانم تامپسون پس از ۴ سال در دومین اثر خود هیچ نشانی از آن فیلمساز جاهطلب در فیلم اول ندارد. فیلم «دعوتنامه» فرسنگها دور از کارگردان خود است و شاید بههمین سبب است که هیچ رکنی از فیلم با آنچه که از ژانر دلهره سراغ داریم همخوانی ندارد.
«اِوی» ساکن نیویورک است و در غم از دست دادن مادر بهسر میبرد. این حس تنهایی باعث میشود تا از طریق یکی از مؤسسات تست دیانای بدهد، شاید بتواند آشنایی دور یا نزدیک را روی کره خاکی بیابد. فیلم تابهاینجا نشان از اثری دارد که در حال شخصیتپردازی کاراکتر اصلی و موقعیتسازی برای پردهی دوم است. کاراکتر اصلی پس از پیدا کردن فردی که ادعا میکند پسرعموی اوست، برای یک مراسم عروسی به انگلستان دعوت میشود تا دیگر آشنایان خود را از نزدیک ملاقات کند. شاید این پلات برای بسیاری یادآور آثاری مانند «برو بیرون» محصول ۲۰۱۷ باشد. اما خانم تامپسون قصد ندارد اثر خود را روی مسیر درام هیجانانگیز پیش ببرد. او گویی شیفتهی روایتهای خونآشامی شده و در نتیجه داستان را وارد هزارتوی مخوف نور و تاریکی میکند. روایت او چفتوبس ندارد و همین آزاردهنده است. چگونه میشود کارگردانی که ۴ سال پیش درامی نرم و جذاب را بدون چنگ زدن به کلیشهها روی پرده برده بود، اینگونه اسیر روایتی ناقص شود که یک کارگردان سینمای گروه ب نیز بهتر روی آن تسلط دارد. شاید خانم تامپسون حتی اگر به این موضوع علاقه داشت بهتر بود کمی در باب این ژانر مطالعه و آثار خوب آن را در تاریخ سینما تماشا کند. او برای ساخت چنین کلیشهای اصلاً نیاز به زحمت نداشت. تنها کاری که او باید انجام میداد پرداخت خوب کاراکترها و موقعیتهای درام و چهرهپردازی و استفادهی هوشمندانه از جلوههای ویژه بود. برای یک اثر دلهره در سینمای تجاری موارد ذکرشده اصلیترین ارکان هستند. کارگردان استرالیایی حتی نیاز نبود که بخواهد روایت را زیر و رو کند. انواع و اقسام این چالشها در آثار قبلی نمایش داده شدهاند و او فقط باید از بین آنها گلچینی را انتخاب میکرد و در یک تدوین ساده پشت سر هم قرار میداد.
فیلم «عوتنامه» حتی یک اثر دلهرهی ساده و متوسط هم نیست. این فیلم تلاش نافرجام کارگردان تازهکاری است که گویی از همین ابتدای کار قصد دارد کارنامهی خود را مملو از فراز و نشیب کند. این فیلم در گیشه نسبت به هزینهای که برای آن شده بود فروش خوبی داشته است. اما آیا همین برای چنین اثری کافی است؟ سینما به کارگردانهای خوشقریحهای چون خانم تامپسون نیاز مبرم دارد. کاش او یاد بگیرد که ابتدا جای پای خود را در سینما محکم کند و سپس در آغوش هالیوودیها جا خوش و قراردادهای پر زرقوبرق با آنها امضا کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.