پوستر فیلم آوای وحش

طبیعت جان‌دار

آوای وحش
The Call Of The Wild
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

باک یک سگ خانگی آرام ، بزرگ و قوی‌ است که همیشه به صاحب‌اش وفادار بوده و مورد توجه عموم مردم بوده است. او زندگی روتین و آرامی دارد، تا اینکه روزی به واسطه‌ی هیکل بزرگ‌اش توسط افرادی دزدیده می‌شود -تا پول خوبی به جیب بزنند- و به سرزمین‌های سرد شمالی برده می‌شود تا به‌عنوان سگی که کارش کشیدن سورتمه است از آن استفاده شود. باک اما یک سگ عادی نیست. او باهوش است و با آدم‌ها بزرگ شده پس می‌تواند آنها را درک کند، آنها را دوست داشته باشد و حتی از آنها متنفر باشد. اما شمال و برف و سرما چیزی نیست که باک تا‌به‌حال با آن مواجه بوده باشد. باک در راحتی و گرما زندگی می‌کرده و حالا چالش بزرگ زندگی‌اش آغاز می‌شود. او باید خود را در طبیعتِ وحشی بیابد و صدای خود را در این طبیعت بشنود و درک کند. داستان این فیلم به خطرات و اتفاقات پیش روی باک و مواجهه‌ی او با آدم‌ها و حیوانات دیگر می‌پردازد.
اولین چیزی که توجه بیننده را در این فیلم به خود جلب می‌کند، جلوه‌های کامپیوتری و CGI آن است. چهره‌پردازی باک کاملاً کامپیوتری‌ست، اما نکات ظریفی که برای ساخت و طراحی آن استفاده شده به‌جا و ظریف هستند. ما ناراحتی، خوشحالی و حتی شیطنت‌های موجود باک را در صورت، به‌ویژه چشمان‌اش می‌بینیم. وقتی در سکانس‌های ابتدایی برای غذا آن‌گونه ملتمسانه نگاه می‌کند یا زمانی که در شمال با تمسخر به مرد فرانسوی نگاه می‌کند یا حتی در انتهای داستان که غم در چهره دارد، همه‌و‌همه ما با سگی مواجه می‌شویم که احساسات‌اش را می‌توان فهمید و نیازی به سخن گفتن آن نیست. نکته‌ی دوم این فیلم هم همین است که کارگردان سعی نکرده زبان انسان را در دهان سگ و دیگر حیوانات جا دهد. ما تا انتها با رفتارها و صورت باک او را درک می‌کنیم. سگ در این فیلم نیازی به زبان انسانی ندارد و همین امر او را واقعی‌تر هم کرده است.
مزیت دیگر فیلم «آوای وحش» را باید در استفاده از لانگ‌شات‌های به موقع و کلوزآپ‌های به جای آن دانست. داستان این فیلم از طبیعت سخن می‌گوید؛ پس لانگ‌شات‌ها تصاویری زیبا و به‌یادماندنی ایجاد می‌کنند و کلوزآپ‌ها از صورت باک و دیگر شخصیت‌های مهم ما را با احساسات آن‌ها آشنا کرده و منجر به برقراری ارتباط ما با داستان می‌شوند. «هریسون فورد» هم که به‌واسطه‌ی موهای سفید و چهره‌ی پابه‌سن‌گذاشته‌اش از آن شخصیت جسور در ایندیانا جونز فاصله گرفته، حالا با چهره‌ای آرام و صدایی زیبا که به‌عنوان راوی داستان هم است، توانسته به‌خوبی با باک و طبیعت ارتباط برقرار کند و همه‌چیز را زیباتر کند.
«کریس سندرز» را با انیمیشن‌های «خانواده کرودها»، «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» و «لیلو و استیچ» به‌خوبی می‌شناسیم. حال او با تلفیق همان نگاه‌اش در انیمیشن‌ها با زندگیِ انسانی فیلمی خلق کرده که جز لذت چیزی برای مخاطب ندارد. او سکانس‌های لذت‌بخش و زیبایی از طبیعت را با حیوانات آن مخلوط کرده و اثری زیبا بر جای گذاشته است. تنها مشکل فیلم شاید داستان آن باشد. داستانی که روایتی ساده دارد و در نیمه‌ی دوم کاملاً قابل پیش‌بینی‌ می‌شود. اما به‌لطف و تبحر سندرز در استفاده و تلفیق طبیعت و تکنولوژی این ایراد هم می‌تواند نادیده گرفته شود تا ما با دنیایی واقعی و شخصیت‌هایی آرام همراه شویم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟