دلهره-ابزوردی قابل تماشا
بازیهای بسیاری هستند که در طول چند دههی اخیر تبدیل به آثار سینمایی در ژانر دلهره شدهاند. در این بازیها که معمولاً بیش از ۴ نفر بازکن دارند همهچیز در هم تنیده میشود و یک اتفاق ساده باعث از بین رفتن حس اعتماد بین تمام کاراکترها میشود. این از بین رفتن حس اعتماد انتهایی جز خلق یک اسلشر یا تعقیبوگریزی مرگبار ندارد. یکی از این بازیها «جسد جسد جسد» است که عدهای همچون بازی مافیا برگههایی را بین خود تقسیم میکنند و یک نفر میان آنها اتیکت قاتل را دارد. خانم «هلینا رین» در جدیدترین اثر خود بهسراغ این سوژه رفته است و سعی دارد بهنوعی با استفاده از آن به مقولاتی چون اختلاف طبقاتی، بزهکاری و دیگر مسائل رایج بین جوانهای امروزی بپردازد.
این فیلم برعکس بسیاری از آثار همردهی خود افتتاحیهی مشخصی ندارد و از میان سفر «سوفی» و «بی» بهسوی یک ویلای مجلل برای گذراندن آخر هفته با دوستان سوفی وارد فیلم میشویم. مخاطب در ابتدا چیزی از هیچکدام از کاراکترها نمیداند. او تا دقیقهی ۱۵ فقط این را میداند که سوفی و بی بهتازگی با یکدیگر آشنا شدهاند و اینکه دوستان سوفی هیچکدام استقبال گرمی از این دو ندارند. اختلاف طبقاتی حاکم بر این جمع نیز بسیار مشهود است و از همین ابتدا میدانیم که یکی از اهرمهای فشار کارگردان در فیلم محسوب میشود. اینکه «بی» هیچ درکی از این جمع ندارد و در ادامه متوجه میشود فقط سوفی و دیوید هستند که ثروتمندان این جمع بهحساب میآیند و مابقی بهنوعی خود را به آنها چسباندهاند.
هلینا رین در اولین تجربهی کارگردانی خود در سال ۲۰۱۹ فیلمی با نام «غریزه» را روی پرده بود که در آن روی مرز بین شهوت و منطق پیش میرفت. او در آن فیلم هم سعی داشت دوگانهای را تشکیل دهد و بر اساس آن روایت خود را پیش ببرد. اما در این فیلم سعی دارد بهسبک دلهرههای مسافرتی وارد دالانی از رخدادهای تصادفی شود و از دل تمام سوءظنها به اتفاقاتی خشن برسد. توازن بازیگران در این فیلم آن چیزی نیست که مخاطب انتظار دارد. او سعی دارد از بازیگری چون «ماریا باکالووا»، که با فیلم جدید «برات» در سال ۲۰۲۰ بهشهرت رسید، در نقش کاراکتری مضطرب استفاده کند. اما این بازیگر نشان میدهد که در نقش کاراکترهای فیلمهای کمدی بیشتر بهکار میآید. البته مشکل زبانی را هم باید اضافه کنیم و تلاش کارگردان برای شخصیتپردازی او که نشان از یک مهاجر دارد باز هم نمیتواند این کاراکتر را در نظر مخاطب آن شخصیت مضطرب و دلنگران نشان دهد.
آثار دلهرهای که در مسیر کمدی-ابزورد گام برمیدارند بسیار حساس هستند. بههمین سبب کارگردانهایی بهسراغ این نوع روایتها میروند که توانایی و تسلط کافی روی سه رکن تعلیق، موقعیت کمدی و رخدادهای ساده و دومینووار را داشته باشند. هالینا رین نیز نشان میدهد که میتواند از عهدهی پرداخت چنین روایتی برآید، اما عدم توازن در کاراکترها اثر او را نحیف کرده است. او تمام سعی خود را کرده که روایت را در پردهی سوم دچار یک شگفتی برای مخاطب کند و نشان دهد چگونه یک اتفاق ساده کل یک مهمانی دوستانه را به چالشی از بدگمانیها، تهمتها و در نتیجه کشتار بدل میکند. از سویی دیگر نورپردازی این فیلم بهمراتب می توانست بهتر از چیزی که مشاهده کردیم باشد. زمانی که کارگردان سعی دارد عمدهی تعلیق خود را در تاریکی قرار دهد، باید به این موضوع هم فکر کند که این تعلق چگونه میتواند توسط عدم حضور نور مخاطب را به بیشتر در شک و تردید نسبت به اکتها و موقعیتها قرار دهد. متأسفانه این فیلم همچون بازی جسد، جسد، جسد فقط یک بازی ساده بود و نتوانست در قامت یک دلهره-ابزورد ماندگار در ذهن مخاطب نقش ببندد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.