پوستر فیلم پِرل

او متولد کدام سیاهی بود؟

پِرل
Pearl
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در ماه آوریل سال ۲۰۲۲، فیلمی با نام «اِکس» از «تای وست» روی پرده رفت. در آن فیلم تای وست سعی داشت در سال ۱۹۷۹ دسته‌ای جوانان آمریکایی به‌دنبال رؤیای آمریکایی را در قالب یک اثر اسلشر تصویر کند. روایت او هم‌زمان سعی داشت به بن‌بست رسیدن آرزوهای یک عده جوان و در عین حال حسرت چند دهه‌ای انسانی روان‌پریش را در خانه‌ای کنار یک برکه به‌تصویر بکشد. عمق تصویر، شات‌های کاملاً متقارن و پالت رنگی زیبای فیلم در کنار روایت پرمغز آن مخاطب را از ابتدا تا انتها به درون لایه‌های زیرین روایت می‌کشاند. گویی فیلم همان تمساح سرگردان در برکه و مخاطب گوشتی که آماده‌ی به‌نیش کشیده شدن توسط تمساح بود و این رابطه بین مخاطب و اثر سینمایی بسیار زیبا بود. حال تای واست به سال ۱۹۱۸ سفر کرده و سعی دارد متولد شدن «پرل» مملو از حسرت را به‌تصویر بکشد. 

وست در فیلم جدید خود که پیشینه‌ی «اکس» است باز هم از «میا گوث» استفاده کرده است. میا گوث این‌بار در نقش «پرل» جوان نقش‌‌‌آفرینی می‌کند. داستان فیلم در بحبوحه‌ی جنگ جهانی اول می‌گذرد. پرل جوان به‌همراه پدر و مادرش در همان خانه‌ی معروف کنار برکه زندگی می‌کند. او در همین سن ازدواج کرده و همسرش به جنگ رفته است. تای وست در پرده‌ی اول فیلم کل حسرت‌های پرل جوان را به‌تصویر می‌کشد؛ دختری روستایی که برای رهایی از خانه‌ای که در آن می‌زید با «هاوارد» ثروتمند ازدواج کرده است، اما پسر در مقابل برای فرار از زندگی خود با پرل ازدواج کرده و این دوگانگی در حال نابود کردن پرل است. پرل می‌خواهد رقصنده‌ی آثار معروف سینمای جهان شود، اما مادر دائم او را از این کار منع می‌کند و واقعیت تلخ و عریان زندگی‌اشان را به رخ او می‌کشد. پرل در این وانفسای نفس‌گیر دچار از خود بیگانگی شده است و گویی خشم خود را تبدیل به کشتن پرندگانی می‌کند که خوراک تمساح مورد علاقه‌اش در برکه است. او حتی به‌لحاظ جنسی نیز دچار فروپاشی شده است؛ همسری که نیست و این دختر جوان محدودشده در حصار مزرعه و مادری که پرل تصور می‌کند از او متنفر است باعث برانگیختگی جنسی او می‌شوند. تای وست این برانگیختگی را تبدیل به آن سکانس زیبای عشق‌بازی با مترسک در میان مزرعه‌ی ذرت کرده است. 

خاصیت اثر وست در این دوگانه این است که روایت و فرم تکنیکال فیلم بر زیرژانری چون اسلشر ارجحیت دارد. او در این اثر سعی دارد نحوه‌ی تولد قاتلی روان‌پریش و شکست‌خورده را به نمایش بگذارد؛ اینکه این دختر جوان چگونه از موجودی حسرت‌‌خورده تبدیل به قاتلی می‌شود که چهره‌اش را با خون آرایش می‌کند. پرل دختری است که تمام این حسرت باعث شده فکر کند استعدادی کشف‌نشده است و تنها راه خروج خود از این مخصمه را فرار از این خانه می‌داند. اما مادر هر بار همچون سدی محکم مقابل او می‌ایستد و این واقعیت را به او یادآوری می‌کند که دنیا بسیار بزرگ‌تر از اوست و نمی‌تواند با خیال‌پردازی‌های کودکانه مسیر زندگی را فراموش کند. 

تای وست در این بخش نیز گذری کوتاه به زن و تن می‌زند. در فیلم «اکس» عده‌ای جوان را شاهد بودیم که با همین خیال‌پردازی‌های پرل در نهایت به بازی در فیلم هرزه‌نگاری روی آورده بودند و در همین دالان تاریک هم سعی داشتند از رؤیاپردازی خود دست نکشند. کارگردان در این فیلم نیز پرل را به درون این دالان می‌برد. او با یک آپارات‌چی آشنا می‌شود که پس از چند دیدار کوتاه یک اثر هرزه‌نگاری صامت برای پرل به‌نمایش می‌گذارد و او را وارد این خیال‌بافی می‌کند که از طریق این آثار نیز می‌تواند به شهرتی که می‌خواهد برسد. پس از این رخداد است که پرل تبدیل به یک جنون‌زده‌ی بیمار می‌شود و آن خوی تهاجمی پنهان در پس چهره‌ی معصوم‌اش عیان می‌شود. 

فیلم «پرل» هم همانند اثر قبلی قاب‌هایی می‌بندد که شاید تا پیش از این در آثار اسلشر شاهد نبوده‌ایم. تای وست در این فیلم با‌توجه به سال وقوع داستان از تیتراژبندی کلاسیک استفاده کرده است و سعی دارد در همین تیتراژهای ابتدایی و پایانی نیز مخاطب را درون خیال واهی پرل سرگردان کند. یکی از معمول‌ترین شات‌ها در این فیلم لانگ‌شات است که باعث می‌شود ما آن را یک درام روانشناسی خطاب کنیم. در برخی از این لانگ‌شات‌ها و به‌خصوص در لوکیشن مزرعه شاهد لانگ‌شات‌هایی با دو سوژه هستیم؛ پرل در گوشه‌ی قاب و قابی که او می‌بیند در انتهای قاب حضور دارد. چشم مخاطب در این قاب‌ها روی کل قاب متمرکز است و دیگر نقطه‌ای نمی‌بیند. به‌همین سبب است که قاب‌های عریض آن در کنار پالت رنگی پر از کانتراست آن چشم را محسور می‌کند.

اصولاً آثار اسلشری که بخواهند روی فرم فیلم کار کنند و بیش از آن روایتی درام‌گونه داشته باشند بسیار انگشت‌شمار هستند و باید گفت دو نمونه از این آثار را خود آقای تای وست روی پرده برده است. این دوگانه‌ بیش از آنکه بخواهند اسلشری‌های سرگرم‌کننده باشند، آثاری ساختارمند در قامت سینما هستند که در کنار فرم و محتوای خود به زیرژانری چون اسلشر هم سرک می‌کشند. داستان پرل از تولد یک قاتل می‌گوید. این قاتل نه به‌سبب تجاوز و آزار در دوران کودکی خلق می‌شود و نه روان‌پریشی است که از قتل لذت می‌برد. در عوض با یک بیمار رو‌به‌رو هستیم که حسرت‌های درونی او به این شکل بروز می‌کنند. تای وست معادله‌ی ساده‌ای را ترسیم می‌کند و مخاطب نیز به‌راحتی آن را می‌پذیرد. راز درونی شکل گرفتن داستان تای وست در مورد کاراکتر پرل این است که این حسرت‌ها و پریشانی‌ها قابل هم‌ذات‌پنداری با مخاطب این اثر هستند. تای وست فیلم را با دوربین ثابت روی دهان تا بناگوش ‌باز‌شده‌ی پرل به انتها می‌رساند و همین خنده‌‌ی هیستریک و ثابت به مخاطب این فرصت را می‌دهد تا کل اثر را بار دیگر پشت این چهره‌ی پایانی از پرل مرور کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟