فیلمی که فقط لوکیشن زیبایی داشت
برخی آثار سینمایی از فرسنگها بوی رپرتاژ آگهی میدهند. این مسئله را با تبلیغات برندها در آثار سینمای جریان اصلی اشتباه نگیرید. صنعت سینما همیشه به حضور برندهای معروف تجاری نیاز دارد تا هزینههای خود را پوشش دهد. بهطور مثال صنعت خودروسازی در این میان یکی از نقشهای تعیینکننده را دارد و در کنار آن برندهای خوراکی و نوشیدنی نیز جایگاههای بعدی را دارند. اما برخی آثار دیگر از روایت سینمایی بسیار دور میشوند و در آنها چیزی جز یک رپرتاژ آگهی ۹۰ دقیقهای چیز دیگری نمیبینیم. فیلم جدید آقای «جان وی. سوتو» مصداق بارز همین تعریف است.
«کیت» یکی از قهرمانهای داخلی استرالیا در رشتهی تیر و کمان است. او زنی متأهل است که هنگام ورود به روایت فیلم در زندگی زناشویی خود دچار مشکلات عدیدهای شده است. مخاطب منبع این مشکلات را نمیداند اما با یک فلشبک سیاهوسفید و تکراری متوجه بحثها و التماسهای همسر کیت به او میشود. افتتاحیهی فیلم نیز همانند بسیاری از آثار هیجانانگیز سکانسی از درگیری و حملهی دو مزدور سیاهپوش به خانهای در ملبورن را نشان میدهد که طی آن زن خانه کشته میشود. مخاطب سینمای هیجانانگیز، اکشن و دلهره میداند که این افتتاحیهها نقشی اساسی در روند روایت دارند. فیلم آقای سوتو با وجود این افتتاحیهی معمول در این ژانر و تلاش برای شخصیتپردازی آرام از زندگی خصوصی کیت باز هم پایاش میلنگد. این لنگیدن به سطحی بودن بیش از حد فضا و بازیگرانی باز میگردد که گویی هیچ درکی از نقشهای خود ندارند. بهطور مثال همسر کیت و دختر نوجواناش را در نظر بگیرید. این دو در اکتهای معمول خود نیز مشکل دارند. حرکت دستها و بدن و واکنشها به رخدادهای هر سکانس توسط این دو کاراکتر بسیار آبکی و قابل تشخیص است و گویی به آنها گفته شده همان کاری که در آثار معمول انجام میشود به نمایش بگذراند. در این صورت دیگر این بازیگر و در ادامه کاراکتری که نقش آن را بر عهده دارد در فیلم گم میشود. این ضعف را میتوان حتی در طرف شرور داستان نیز پیدا کرد. دندان نشان دادنها و حملات هیستریک به این سو و آنسو باعث شده فیلم حتی نتواند روایت خود را پیش ببرد.
اما به نقطهی اصلی فیلم یعنی همان ویلایی که خانوادهی کیت قرار است آخرهفته را در آن سپری کند، میرسیم. کل پردهی دوم فیلم در این ویلا میگذرد و مخاطب آنقدر نماهای مشخص و از اجزای این ویلا میبیند که فیلم را با یک اثر مستند-آگهی از یک ساختمان پستمدرن و مینیمال اشتباه میگیرد. در برخی سکانسهای پردهی دوم بیش از آنکه کاراکتر و اکت سینمای ببینیم، دستگیرهی در و شیشههای نشکن و دوجداره و مبلمان خانه را شاهد هستیم. فیلم آقای سوتو در پردهی دوم خود بیشتر شبیه معرفی یک اثر معماری است. مخاطب ناخودآگاه در میانهی فیلم به این نتیجه میرسد که گویا اسپانسر اصلی این فیلم مالک این ویلاست. فیلم آقای سوتو جز همین نماهای زیبا از یک ساختمان کاملاً مینیمال چیز دیگری ندارد؛ روایتی وجود ندارد، اکت سینمایی شکل نمیگیرد و در نهایت هیجانی متولد نمیشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.