پایانبندی یا سر و ته داستان را هم آوردن؟
بالاخره سهگانهی «کیمیاگر تمامفلزی» به پایان رسید. شاید انتظار بیهودهای بود که پس از تماشای بخش دوم این سهگانه، انتظار شکوفایی در بخش سوم را داشته باشیم. مخاطبانی که پیش از این مانگای این اثر را مطالعه کرده بودند یا انیمهاش را مشاهده کرده بودند، بدون شک میدانستند که فضای آخرالزمانی بخش سوم از عهدهی این گروه کارگردانی برنمیآید. در هر حال بخش سوم این اثر توسط «فومیهیکو سوری» روی پرده رفته است و مطابق انتظار چیزی جز هم آوردن سر و ته داستان شاهد نیستیم.
ادوارد و آلفونسو دو برادری هستند که طی فرآیندی میخواهند دست و بدن خود را از دروازهی حقیقت پس بگیرند. حال در بخش سوم این روایت آنها در برابر نیرویی ماورای دنیای کیمیاگران قرار میگیرند. دشمن اینبار قطرهای از کیهان است که قصد دارد نیروی خداگونهی خود را روی زمین حکمفرما کند. روایت بهنوعی قرار است ما را با تقابل خیر و شر سنتی مواجه کند که در آن نیروی شر علیه خدای خود عصیان کرده است. شاید این تقابل بهنوعی ما را بهیاد تقابل لوسیفر و خدا بیندازد. اما تفاوت این دو روایت در نوع نگاه است. در سهگانهی کیمیاگر آخرالزمان کاملاً فانتزی است و کارگردان سعی دارد تا جایی که میتواند خشونت را به کمترین حد خود برساند. زمانی که کارگردان این تصمیم را بگیرد یعنی وارد دالان آثار ابرقهرمانی هالیوودی شده است و دائم با برشها و ضربآهنگ بالا سعی دارد از تقابلها جلوگیری کند.
همانطور که در مرور بخش دوم این سهگانه اشاره شد، این فیلم وابسته به جلوههای ویژه است. اما در بخش سوم همان جلوههای ویژهی ضعیف هم تبدیل به راشهایی سولهای شدهاند. کارگردان هیچ درکی از گرفتاری عدهای در یک محیط برزخگونه ندارد. درنتیجه آنچه از این به دام افتادن در فیلم شاهد هستیم بازی با نور و سایههاست و سولهای خالی. مشکل فیلم روایت نیست و اصلیترین ضعف آن ناتوانی کارگردان در تصویری کردن روایت است. روایت آنقدر جذاب است که مخاطب دائم دچار هیجان میشود. اما آنچه در تصویر میبینیم دیالوگهای نامفهوم و توضیحصحنهای کاراکترهاست.
سهگانهی کیمیاگر تمامفلزی تنها کاربردی که دارد این است که مخاطب را وا میدارد که بهسراغ مجموعه انیمههای آن برود. کارگردانی آقای سوری در این سهگانه جلوههای ویژهی بسیار ابتدایی دارد و نمیتواند مخاطب را درگیر فضای آخرالزمانی کند. این روایت انتزاعی از دنیایی آخرالزمانی با رویکردی انتزاعی است. اما کارگردان ژاپنی در ارائهی این دنیا به مخاطب خود ناکام مانده است. اقتباس از مانگاها و انیمههای ژاپنی در قاب سینمایی بسیار مشکل است و یک فیلمساز زمانی میتواند بهسراغ چنین اقتباسهایی برود که دورهی تحقیقی کاملی از تمام فضای داستانی و کاراکترهای بسیار آن داشته باشد. در هر صورت آثار سینمایی کمی فضا را تعدیل میکنند و بهسبب محدودیت زمانی سعی می کنند به کاراکترهای تأثیرگذار بپردازند، اما همین نگاه تعدیلی نیز نیاز به زاویهدید سینمای منحصربهفردی دارد تا بتواند انتظار مخاطبان سختگیر انیمه و مانگا را برآورده کند. آقای سوری متأسفانه در انتقال این تصویر ناموفق بوده و بخش سوم را با عجله و سر هم کردن رخدادها به پایان برد. اما باز هم چنین روایتهای جذابی در دنیای مانگاها میتوانند کارگردانهای خوشذوق دیگری را وسوسه کنند و شاید در آیندهای نزدیک شاهد بازسازی بهتری از این روایت جذاب باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.