نیازی به این همه گریم سنگین نبود
یکی از حربههای استودیوهای بزرگ سینمایی تأسیس استودیوهای اقماری و کوچک برای تولید آثار کمهزینه در ژانرهای پرطرفدار است. باید قبول کنیم که این کمپانیهای بزرگ به چیزی جز کسب درآمد با کمترین هزینه نظر ندارند. همان دو یا سه اثر گرانقیمت در سال برای آنها کفایت میکند و مابقی آثار را توسط این استودیوهای اقماری در سرتاسر جهان در اختیار مخاطب عام ژانرهای سینمایی قرار میدهند. این سیاست در همهی کشورهایی که نظام استودیویی حکمفرماست جریان دارد. در سینمای اسپانیا نیز که طی چند سال اخیر دچار تنوع ژانری بودهایم، این استودیوهای وچک همچون قارچ رشد و شروع به ساخت آثار متنوعی در ژانرهای دلهره و اکشن کردهاند.
دو کارگردان اسپانیایی در این اثر سعی دارند با کپیبرداری از سری فیلمهای «بیگانه» تقابل انسان و بیگانگان فضایی را در جادهای روستایی بهتصویر بکشند. هیچکسی با این برداشت سینمایی از یک اثر بلاکباستری مخالف نیست. اما این فیلم اسپانیایی سعی دارد نگاه مخصوص کراننبرگی در ایجاد دلهرهی جسمی کمی پیازداغ ماجرا را زیاد کند. اما این نگاه در آن قالب بلاکباستری تناقضی آشکار را ایجاد میکند. در نتیجه روایت شکل نمیگیرد و کارگردانها از ابتدا تا انتهای فیلم مشغول همین آزمونو خطا هستند.
این فیلم از همان دسته آثار دلهرهی مسافرتی است. در این کلیشهها معمولاً عدهای دوست با هم قرار میگذارند تا به یک مسافرت آخر هفتهای بروند یا چند غریبه بر حسب اتفاق گرد هم جمع آمدهاند و با یکدیگر همسفر شدهاند. در این فیلم یک رانندهی ون از سوی یک شرکت مسافرتی مسؤول رساندن ۳ مسافر یه یک روستاست. افتتاحیهی فیلم کاملاً به درونمایهی کل اثر بیربط است و چنین نشان میدهد که دو توریست آمریکایی مورد حملهی یک زن قرار میگیرند. اگر این دو کارگردان دچار توهم ساخت یک اثر دلهره نمیشدند، بهراحتی میتوانستند این چهار کاراکتر را در یک کمدی-درام جادهای بهتصویر بکشند. شروع سفر این چهار نفر و کمدی موقعیتی که بین راننده و سه مسافر دیگر رخ میدهد ما را وارد دنیای کمدیهای اسپانیایی میکند. اما حیف که کارگردانها برای انتهای پردهی اول و مابقی روایت خوابهای بسیار بدی دیدهاند.
اولین پرسشی که پس از این فیلم ذهن را درگیر میکند این است که چرا این گریمهای سنگین؟ گریمهای قاب آخر چه اشکالی در خود داشتند که کل پردهی دوم باید شاهد این گریمهای سنگین روی چهرهی کاراکترهای تسخیرشده میبودیم؟ هر دو کارگردان در برخی نماها نشان میدهند که با یک چهرهپردازی ساده میتوان تأثیر بیشتری روی مخاطب گذاشت تا این کارهای سنگین و بدقواره. اگر از ابتدا تا انتهای فیلم ما با چهرهپردازی یکدست مواجه بودیم، این ایراد به فیلم وارد نبود. اما دو کارگردان بدون اینکه متوجه باشند، با چهرهپردازیهای مختلف روی چهرهی کاراکترهای تسخیرشده ما را دچار این قیاس میکنند.
فیلم «مسافر» در بهترین حالت میتوانست یک درام-کمدی جادهای باشد. بههمین سبب فقط ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم شبیه یک اثر سینمایی است. مابقی روایت چیزی جز کپیبرداریهای ناقص از آثار بلاکباستری و کالت گذشته نیست. آنچه بیشتر باعث تعجب میشود این است که هر دو کارگردان سعی دارند بر بستر این کپیبرداریها به مخاطب این را نشان دهند که این فیلم زائیدهی ذهن خلاق هر دوی آنهاست!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.