تا کجا فرار کنیم؟ تا کدام مکان دور؟
«جین وو» در یک مزرعه با دختر کوچک خود، «سئول»، زندگی میکند. این مزرعه متعلق به یک پدر و دختر جواناش است که مادربزرگ خانواده نیز با آنها زندگی میکند. جین وو در این مزرعه بدون هیچ حرفی سخت کار میکند. سئول رابطهی بسیار نزدیکی با مادربزرگ و دختر جوان مزرعهدار دارد. دختر جوان مزرعهدار هم به جین وو علاقهمند است. ورود مردی جوان و شاعر که دوست قدیمی جین وو نامیده میشود و سپس خواهر دوقلوی او اما شرایط عادی زندگی این افراد را تغییر میدهد.
سینمای کرهی جنوبی با نگاهی عمیق به وجوه مختلف انسان شناخته شده است. در این سینما انسان در جایگاه اصلی خود با خصایل خوب و بد خود آنگونه که در واقعیت وجود دارد، نشان داده میشود. یک فرد نه سیاه سیاه و نه سفید سفید است. در این سینما انسان همان رنگ خاکستریای را دارد که در زندگی واقعی نیز دارد. به همین دلیل هم است که این سینما بسیار نزدیک به مخاطب دیده میشود. فیلم «یک مکان دور» نیز با نگاهی واقعی به انسان و احساسات و روابط انسانی توانسته است رابطهای عمیق میان روایت خود و ما ایجاد کند.
در این فیلم روابط میان شخصیتها به خوبی تصویر شده و به تمام آنها به یک اندازه نگاه شده است. تعادل روابط در این فیلم اولین مزیت آن است. اینکه جین وو به عنوان شخصیت مرکزی تنها قرار است تمام شخصیتهای دیگر را به هم مرتبط کند و هرگز تمام بار روایت را به دوش نمیکشد. او در مسیر این روایت تغییر میکند و وجوه دیگری از خود را نشان میدهد، اما این امر باعث نمیشود دیگر شخصیتها نادیده گرفته شوند. دختر مزرعهدار و احساسات او به پدر، جین وو و سئول حتی مادربزرگ نیز به خوبی تصویر شده است، همانطور که پدر و مادربزرگاش هم به خوبی تصویر میشوند. سئول اما شاید شخصیتی کلیدیتر از جین وو هم است، زیرا اوست که باعث رخ دادن اتفاقات مختلف میشود و خط واصلی میان شخصیتهای داستان است. این دختربچهی کوچک با برقراری رابطهای صادقانه با دیگر شخصیتها باعث میشود هم شخصیتها آن من دیگر خود را نشان دهند و هم سعی کنند من خود را بهتر کنند. در این میان تنها خواهر دوقولوی جین وو دست کم گرفته شده است و فیلم نتوانسته او را به خوبی تصویر کند.
فیلم «یک مکان دور» در مسیری آرام و دوربینی که سعی دارد فضای روایت را با محتوای خود همراه کند توانسته است روایتی ناب از روابط انسانی را تصویر کند. دوربین با قابهای دور و نزدیک از شخصیتها گاه آنها را در میان تنهایی خود در مکانی دور با لانگشاتی از طبیعت بکر تصویر میکند و گاه با مدیومشاتی از آنها سعی دارد محیط و چهرهی آنها را در تنگنایی که در آن گرفتار آمدهاند، نشان دهد.
«کون یونگ پارک»، کارگردان و نویسندهی تازهکار این فیلم، هم به مسألهی زیباشناسی یک فیلم آگاهی کامل دارد و سعی کرده تصاویر خود را با طبیعت ناب پیرامونی زیباتر کند، هم از داستان خود مطمئن است. او میداند قرار است از چه چیزی حرف بزند، به همین دلیل هم نگاه خود را به آنچه میخواهد متمرکز کرده و هرگز از آن دور نمیشود. پارک برای نشان دادن تعصب مردمان روستایی به نگاهها و حرفهای گاهگداری آنها کفایت میکند و خشم جین وو را هم تنها برای معشوق خود نمایان میکند. پارک نمیخواهد اغراق کند. او زندگی را همانطور نشان میدهد که در واقعیت وجود دارد. نه جین وو فریادهای بیجهتی بر سر مردمان روستایی میزند و نه مردمان روستایی با هجوم بر او خواهان تغییر او هستند. جین وو همان کاری را میکند که هر انسان دیگری انجام میدهد، اما زندگی از هر چیزی بالاتر است و میتواند بار دیگر راه خود را بیابد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.