پوستر فیلم سر و صدای بیرون

آن بیرون برای من چه دارد؟

سر و صدای بیرون
Outside Noise
محصول ۲۰۲۱ – آلمان، کره‌ی جنوبی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در همین حین که در حال مطالعه‌ی این مرور هستید، روزی را که پشت سر گذاشته‌اید در ذهن مرور کنید. صبح چگونه از خواب برخاستید، آیا صبحانه خوردید یا بدون حتی نوشیدن یک فنجان چای از خانه بیرون زدید؟، آیا پیاده‌روی کردید یا از وسایل نقلیه‌ی عمومی استفاده کردید؟، اصلاً کاری دارید یا در حال مصاحبه با شرکت‌ها یا ادارات مختلف برای پیدا کردن کار هستید؟ فیلم جدید «تد فنت» برشی از زندگی یک زن جوان آلمانی با نام «دنیلا» را برای ما به‌تصویر می‌کشد.
برای آن‌هایی که می‌خواهند از مرحله‌ای در زندگی خود گذر کنند و وارد مرحله‌ای جدید شوند، همیشه خلأیی وجود دارد که در آن نمی‌دانند چه باید انجام دهند. دنیلا پس از گذراندن دوره‌ای در نیویورک به آلمان بازگشته و مدتی را در منزل دوست خود، «میا»، می‌گذراند. او مشکل بی‌خوابی دارد و از آن‌سو هم نمی‌تواند فضای دور و بر را درک کند. اما کارگردان به‌هیچ عنوان وارد این آشفتگی نمی‌شود. دوربین او با حفظ فاصله‌ای ایمن دنیلا را تعقیب می‌کند. این فیلم در اصل بخشی از روزمرگی دنیلاست. دنیلا برای گذر از این روزمرگی و جلوگیری از تبدیل شدن آن به روزمردگی در حال تلاش است.
یکی از زیبایی‌های این فیلم امتناع کارگردان از متوسل شدن به صداگذاری و میکس صداست. صدای وزش باد میان شاخ و برگ درختان، جابه‌جا شدن سنگ‌ریزه‌ها زیر کفش‌های دنیلا و سر و صدا و همهمه‌ی محیط شهری پیرامون او بخش مهمی از هویت این درام هستند. دنیلا در حال تلاش برای یافتن گذرگاهی خروجی است. در نهایت راه وین را در پیش می‌گیرد و این‌بار اوست که میزبان میا و ناتاشاست. فیلم حتی موسیقی بیرونی هم ندارد؛ همان ملودی‌هایی که در کافه‌ یا رستوران و یک مهمانی نواخته می‌شود. گویی تصاویر مستندی با دوربین ۱۶ میلیمتری از زندگی یک جوان در قرن ۲۱ را شاهد هستیم. به‌همین سبب است که پیاده‌روی‌های بی‌هدف دنیلا در خیابان‌ها، با اینکه هیچ نقطه‌عطف و رخدادی ندارند، مخاطب را درگیر فضا می‌کند. در اینجا کارگردان با ذکاوت دیالوگ را از تصاویر گرفته است تا مخاطب نیز همانند دنیلا دچار سردرگمی شود.
دغدغه‌ی اصلی کارگردان آمریکایی در این فیلم همان مرحله‌ی گذار است. شاید با کمی دقت بتوان آن را مرحله‌ی گذار به‌سوی آزادی فردی دانست. در این مرحله فرد با یأسی آمیخته به هیجان رو‌به‌رو می‌شود و سعی می‌کند این هیجان را به‌گونه‌ای خالی کند. خالی کردن این هیجان لزوماً به این‌سو و آن‌سو زدن نیست، بلکه انفعال و بی‌خوابی ناشی از این انفعال هم می‌تواند به‌گونه‌ای هیجان حاصل از این یأس را خالی کند. این روایت با شب آغاز می‌شود و در شب به پایان می‌رسد. کارگردان با این افتتاحیه و اختتامیه ما را درست در میانه‌ی این دوران گذار کاراکتر خود قرار می‌دهد. گاهی در سینما لازم نیست راه‌حلی در جیب داشت. اینکه کارگردان بتواند به‌خوبی مسئله‌ای را طرح کند هم یکی از زیبایی‌های سینماست. دنیلا یکی از ماست و این دوره‌ی انفعال در او برای هر کدام از ما در برهه‌ای از زندگی رخ داده یا هنوز وارد مسیر گذار نشده‌ایم و نیمه‌خودآگاه ما انتظار ورود به این دوره‌ی حساس را می‌کشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟