پوستر فیلم ثور: عشق و تندر

دو بز ستاره‌های مارول در اثر جدید بودند

ثور: عشق و تندر
Thor: Love and Thunder
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

با مرور آثار کارگردانی چون «تایکا وایتیتی» می‌توان به این نتیجه رسید که او موقعیت‌های سینمای کمدی را خوب می‌شناسد. وایتیتی یک کمدین است و به‌خوبی می‌تواند موقعیت کمدی را به‌عنوان یک کارگردان به مخاطب نشان دهد. اما او برای دیده شدن نیاز به همکاری با هالیوود دارد. فیلم‌های ابتدایی او چون «پسر» را نادیده بگیرید و باید گفت از زمانی که پروژه‌های تجاری دلخواه هالیوودنشینان به او داده شد، نام‌اش بر سر زبان‌ها افتاد. مدت زمان زیادی از «جوجو ربیت» او نمی‌گذرد و حال پس از «رگنارک» به‌سراغ روایتی دیگر از «ثور» رفته است.
در مرورهای مختلف گذشته در مورد اینکه سینمای مارول درکدام قفسه‌ی تاریخ سینما قرار دارد بسیار گفته‌ایم. برخی از طالبان این مخدر سرگرمی بارها حمله کرده و در باب بی‌چیزی آن فلسفه‌ها بافته‌اند. اما این را فراموش نکنیم که این افیون دنیای سرگرمی هالیوود بازیگران ستاره‌ای را که آثار درخشانی در کارنامه‌ی خود دارند، فاسد کرده است. این فساد نه به‌معنای عام که در معنای فاسد شدن هنری به‌کار می‌رود. بعید است بازیگرانی چون «کریستین بیل»، «آنتونی هاپکینز» یا حتی در سطحی پائین‌تر، «راسل کرو» چندان نیازی به دیده شدن داشته باشند. اما زمانی که انتخاب آن‌ها حضور در آثار ابرقهرمانی است، بیشتر به این موضوع پی می‌بریم که این بازیگران کارمند هالیوود هستند و حق انتخابی ندارند. البته مثال نقض این موضوع بازیگری چون «لئوناردو دی‌کاپریو» است. پس باید با قاطعیت از انتخاب غلط آن‌ها صحبت کرد.
در فیلم جدید ثور باز هم با نگاه طنزآلود وایتیتی به مقوله‌ی جهان و خدایان یونان و اسکاندیناوی روبه‌رو هستیم. روایت ابرقهرمانی جدید وایتیتی مانند خیل عظیم آثار بی سر و ته مارولی هیچ مسیری را دنبال نمی‌کند و ملغمه‌ای از شلنگ‌تخته‌انداختن‌ها و اکت‌های پرده‌ی سبزی و جلوه‌های ویژه‌ی غلوشده است. اما کمدی این اثر حاصل کار یک کمدین است. وایتیتی در برهوت بی‌داستانی این فیلم حداقل به‌خوبی توانسته موقعیت‌های کمدی قابل قبولی خلق کند. شاید باید گفت ورای بیل، همسورث، پورتمن، راسل کرو و دیمن، دو بز عظیم‌الجثه هستند که توانسته‌اند بار کمدی این فیلم را به دوش بکشند. پورتمن بازیگری است که کلاً برای آثار کمدی غریبه است. در مورد کریستین بیل نیز باید گفت که کارگردان سعی دارد دنیای پیرامون کاراکتر او را عاری از موقعیت‌های کمدی کند. اما راسل کرو در همان چند سکانس از عهده‌ی هجو زئوس برآمده است. در هر حال این دو بز کاراکترهای اصلی و تأثیرگذار این روایت نیم‌بند هستند. صدای جیغ آن‌ها در شروع هر سکانس بی‌نقص‌ترین لحظات این روایت مارولی است. البته این چند شات به یک دقیقه هم نمی‌رسند.
وایتیتی باید بداند که نیاز به توسل به استودیوی مارول ندارد و آن‌قدر کارگردان توانایی است که از عهده‌ی کمدی‌های بسیار بهتر از این برآید. اما همان‌طور که در بالا اشاره شد، همه‌چیز به انتخاب خود کارگردان بستگی دارد. این وایتیتی است که می‌تواند کارنامه‌ی فیلم‌سازی خود را تبدیل به تور جذابی برای مخاطب سینمای کمدی کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟