پوستر فیلم پرستار بچه

تن زن تنها میان وسوسه‌ها

پرستار بچه
Babysitter
محصول ۲۰۲۲ – کانادا
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بعضی لحن‌های سینمایی همان‌قدر که مستقیم و تیز هستند، انبوهی از کنایه‌ها را پشت این زبان مستقیم پنهان کرده‌اند. رابطه‌ی میان تن زن و نگاه مرد سال‌هاست که نقل محافل فمینیستی است. نتیجه‌ای که در دنیای واقعی می‌بینیم پیروزی صنعت تبلیغات و سوءاستفاده‌های بیشتر از جنس زن است. در بحث با فمینیست‌های افراطی و اینکه شیوه‌ی نگرش آن‌ها در مبارزه علیه نگاه جنسیت‌زده‌ی جامعه تاکنون موفق نبوده، همه‌اشان به‌آنی جبهه می‌گیرند که تلاش‌های آن‌ها برای تغییر بسیاری از سنت‌های غلط را نباید نادیده گرفت. اینکه منظور آن‌ها از این موفقیت‌ها چیست، انبوهی از همایش‌ها و هشتگ‌سازی‌های مجازی برای مقابله با خشونت خانگی، تجاوز و موارد مشابه مقابل شما ردیف می‌شود. اما همین شیوه هم با شکست مواجه بوده؛ نه نرخ تجاوز در کشوری مانند هند پائین آمده و نه آمار خشونت خانگی در کشورهایی چون ایران میزان رضایت‌بخشی است. اگر منظور آن‌ها مقاله‌های آبکی نیویورک‌تایمز و سانتیمانتال‌بازی‌های هالیوودی‌هاست که به‌راحتی می‌توان برون‌داد آن را مشاهده کرد. اما خانم «مونیا شکری» در دومین اثر بلند خود به‌سراغ همان نگاه کلاسیک جامعه‌ی مردسالار به زن رفته است. او در زمینه‌ی معاصر جامعه که مملو از هشتگ‌های حمایت از زنان و اصطلاحات زیبا و دهان‌پرکن است به‌سراغ روایتی مملو از رنگ و نور یک خانواده رفته است. 

در روایت خانم شکری سه کاراکتر مرکزی داریم؛ «نادین» و «سدریک» که زن و شوهر هستند و نوزادی شیرخواره دارند. کاراکتر سوم «ژان-میشل» برادر سدریک است. داستان از این قرار است که سدریک به‌همراه همکاران‌اش برای دیدن یک مسابقه‌ در سازمان یو‌اف‌سی به ورزشگاه می‌رود. شکری در این افتتاحیه‌ی پر از تنش و پینگ‌پنگی فقط‌و‌فقط اکستریم‌کلوزآپ و دیالوگ‌هایی پینگ‌پنگی میان این سه مرد و دختران همراه آن‌هاست؛ دیالوگ‌های کاملاً جنسی و شات‌هایی که اندام‌های تحریک‌کننده‌ی زن‌ها را به‌تصویر می‌کشند. برش‌های کارگردان از این نماها به درون قفس مبارزه و نبرد خونین دو مبارز می‌رود. و در انتها دوربین از بالا دو مبارز را روی رینگ غرق در خون نشان می‌دهد. این دایره‌ی مملو از خون دو تصویر را به ذهن می‌آورد؛ دایره‌ی ذن که نمادی از آرامش است و با توجه به روایت فیلم می‌تواند پاردوکس زیبایی باشد و دیگری شماتیکی از یک تابلوی نقاشی اکسپرسیونیست انتزاعی است. شکری اما اولین نهیب خود را در انتهای این افتتاحیه می‌زند؛ سدریک در حالت مستی و از پشت یک خبرنگار معروف زن را می‌بوسد. خبرنگار از او به‌جرم تعرض جنسی شکایت می‌کند وسدریک هم از کار معلق می‌شود. حال برادر سدریک وارد ماجرا می‌ود و قرار است با کمک سدریک عذرخواهی را در قالب کتابی با نام «داستان جنسیت‌زده» چاپ کنند. فیلم در پرده‌ی دوم حول این سه کاراکتر می‌چرخد. نادین گویی پس از تواد فرزند دچار بحرانی زنانه شده است و از اینکه نمی‌تواند جذابیت دیگر زنان را داشته باشد دچار افسردگی شده است. بی‌خوابی‌های او که بخشی از آن به‌سبب گریه‌های نوزاد است و بخشی دیگر به‌سبب نمی‌دانم‌های زنانه‌ی اوست دیگر بخش زندگی کنونی او شده است. سدریک نیز دچار تحولی اخلاقی در باب حرکات خصمانه و زن‌ستیزانه‌ی جامعه‌ی مردسالار به زنان شده است و درگیر نگارش کتاب می‌شود. ژان-میشل که خود را یک فمینیست دو آتشه می‌نامد در نگارش این کتاب به برادر کمک می‌کند. 

شکری با وارد کردن کاراکتری عجیب و غریب با نام «امی»‌ به درون این خانواده روی دیگر ماجرا را نشان می‌دهد. امی شاید همان مهمان ناخوانده‌ی پازولینی در فیلم «قضیه» است. او به درون هر کدام از این کاراکترها نفوذ می‌کند و آن من دیگر هر کدام از آن‌ها را هویدا می‌کند. فیلم خانم شکری با پالت رنگی جذاب خود در مرز میان شهوت و وسوسه‌ی مردانه قدم برمی‌دارد. ژان-میشل گویی «دانش‌اندوز» کتاب «تهوع» است و با کمی وسوسه به خود اصلی‌اش بازمی‌گردد. اما سدریک مرد تیپیکال مورد نظر اوست که تن زن را همچون اسباب‌بازی کودکانه‌ای برای لذت می‌نگرد. در این روایت مهم این نیست که شما خود را چگونه در جامعه جلوه‌ می‌دهید، بلکه آن خود واقعی پنهان پشت این خود ظاهری است که شما را مملو از عقده‌های فروخورده می‌کند.

شکری در فیلم خود سعی دارد تشری هوشمندانه به جامعه‌ی فمینیست بزند و در یک کمدی سیاه به آن‌ها گوشزد می‌کند که بزک کردن ظاهر یک مبارزه نشان‌دهنده‌ی موفقیت در مسیر نیست. زمانی می‌توان به تغییر نگاه جنسیت‌زده نسبت به زن‌ها امید داشت که عقده‌های جنسی جنس مرد را گره‌گشایی کرد. فیلم او مملو از تصاویری ساکن از کاراکترهایی خیره است که در این سکون ذهنی دچار تشویشی ویرانگر هستند. او نادین را تا مرز آشفتگی جنسی می‌برد. سدریک را تبدیل به یک نادم اخلاقی می‌کند و ژان-میشل زاهد را در مواجهه با میوه‌ی ممنوعه قرار می‌دهد. 

فیلم خانم شکری قابی قدرتمند از تناقض‌های درونی هر یک از کاراکترهاست. در این میان نوازد شیرخواره را فراموش نکنیم؛ نوزادی که به‌سبب عافیت‌طلبی پدر و مادر دچار انقباض گردن شده است. گویی کاراکتر «امی» برای به تعادل رساندن همه‌ی این رخدادها وارد داستان شده است. امی مادری می‌کند، نقش زن اغواگر را بازی می‌کند و در نهایت هویتی از زن بودن را در برابر نادین قرار می‌دهد. 

خانم شکری که تا پیش از این دو فیلم ستاره‌ی فیلم‌های کارگردانی چون «زاویه دولان» بوده است، نشان می‌دهد که از این همکاری‌ها درس‌های بسیاری آموخته است. او در فیلم جدید خود نشان می‌دهد که تن زن همچون ابژه‌ای بی‌آزار میان نگاه‌ها، لمس‌ها و وسوسه‌های جنس مرد اسیر شده است. او در فیلم خود سوررئالیسم را در کنش‌های کاملاً واقعی به‌تصویر می‌کشد و قاب‌هایی مملو از رنگ و تنش را در برابر مخاطب قرار می‌دهد. دوربین او گاه آن‌قدر به سوژه نزدیک می‌شود که چیزی جز محوشدگی نمی‌بینیم و گاه آن‌قدر فاصله دارد که باز هم درون قاب محو می‌شود. روایت مونیا شکری نه یک پرسش که طعنه‌ای زیرکانه به دنیای کنونی و پیرامون ماست؛ دنیای که در آن حتی مردان فمینیست هم جز آمیختگی با تن زن هدفی ندارند و دغدغه‌ها و گلوپاره‌کردن‌های آن‌ها چیزی جز ابزاری برای رسیدن به تن تحریک‌کننده نیست. از آن‌سو در قاب‌هایی که مملو از عکس‌های سلبریتی‌های خندان روی دیوار پشت سر سدریک است، انگشت اتهام را به‌سوی سانتیمانتالیسم زنانه می‌گیرد. در این روایت مرد و زن هر دو درون حبابی نازک از وسوسه‌های تن گرفتار آمده‌اند. کیست که مسیری دیگر را برای پذیرش انسان به‌عنوان انسان به آن‌ها نشان دهد؟ شکری از همان ابتدا فریاد می‌زند که پاسخی برای این پرسش ندارد و به‌همین سبب به طرح دوباره‌ی آن بسنده می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟