پوستر فیلم سکوت بینهایت

بی‌سروته و بی‌هدف

سکوت بینهایت
The Screaming Silent
محصول ۲۰۲۰ – استرالیا
ژانر ترسناک، درام
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«کرت» به همراه برادر ناتنی‌اش، «برایان»، تصمیم رفته‌اند یک فیلم ترسناک بسازند. آنها با یافتن دست‌نوشته‌های قدیمی خانوادگی‌اشان که داستانی ترسناک را از مکانی عجیب روایت می‌کند، سعی دارند با رفتن به این مکان دورافتاده فیلم خود را هر چه بهتر و واقعی‌تر تصویر کنند. آنها اما نمی‌دانند قرار است چه چیزی در برابرشان قرار بگیرد.
چندین سال است که فیلم‌های مستندنمای ترسناک سعی دارند روایت‌های دلهره را به شکلی واقعی‌تر تصویر کنند. وقتی دوربین در دستان یکی از شخصیت‌های فیلم است، مخاطب نیز با زاویه‌ی دید این شخص می‌تواند اتفاقات را ببیند، خود را در جای این فرد قرار دهد و حس ترس و وحشت بیشتری را با هم‌ذات‌پنداری به دست آورد. اما رخ دادن این حس تعلیق به راحتی صورت نمی‌گیرد. هنوز هم این فیلم‌ها برای دیده شدن به یک داستان گیرا نیاز دارند و سپس دوربینی در دست و حرکاتی که مخاطب را به وجد آورد. فیلم «سکوت بی‌نهایت» فاقد یک طرح داستانی منسجم و گیرا و از همه مهم‌تر دلهره‌آور است.
در این فیلم پرده‌های اول و دوم عملاً بدون رخ دادن اتفاقی خاص فقط در فیلم قرار گرفته شده‌اند تا روایت را طولانی‌تر کنند. در این دو بخش نه تصویری درست از شخصیت‌ها و شرح زندگی آنها نشان داده می‌شود و نه اتفاقاتی قابل‌ذکر که به هدف اصلی روایت نزدیک باشد، رخ می‌دهد. در پرده‌ی اول کرت و برایان وارد شهر جدید شده و با یک راهنما به قبرستانی در همان حوالی سر می‌زنند. در این بخش ما فقط اطلاعاتی کلی از شخصیت‌ها دریافت می‌کنیم و هرگز به درک صحیحی از موتیف‌های رفتاری و اخلاق‌های شخصی آنها دست پیدا نمی‌کنیم. دلیل رفتن این افراد به قبرستان هم ذکر نمی‌شود و مخاطب نمی‌داند چرا این شخصیت‌ها باید این‌چنین در این قبرستان بزرگ قدم بزنند. اگرچه در این میان شات‌های زیبایی از این قبرستان دیده می‌شود، اما شات‌ها به تنهایی نمی‌توانند معنا و مفهومی را به یک روایت بی‌هدف بدهند.
در پرد‌ه‌ی دوم کرت به عنوان کارگردان و برایان به عنوان تهیه‌کننده سعی می‌کنند بازیگرانی برای فیلم خود بیابند. بازیگرانی که باید دختر باشند. این پرده که با آزمون بازیگری همراه است آنقدر خسته‌کننده و بی‌ربط به مسیر روایت دیده می‌شود که احتمال اشتیاق مخاطب برای دیدن پرده‌ی سوم به شدت کاهش می‌یابد. پرده‌ی سوم که در یک سوم پایانی رخ می‌دهد تنها قسمتی است که داستان به روایت اصلی نزدیک می‌شود. اما این بخش هم حرفی برای گفتن ندارد و علی‌رغم محیطی که به خودی خود می‌تواند ترس را به مخاطب القا کند، با داستانی بی‌هدف‌ تمام می‌شود. در این بخش با گم‌شدن و مرگ شخصیت‌ها در جنگلی عجیب دیگر افراد بدون توجه به رخ دادن اتفاقات تنها سعی دارند راز این مکان را کشف کنند. همین امر به تنهایی می‌تواند باعث غیرواقعی شدن داستان شود. مگر می‌شود نسبت به مرگ همراهی این‌چنین بی‌تفاوت بود و مسیر خود را ادامه داد؟
کارگردان تازه‌کار این فیلم مخاطب را برای مدت ۱۰۰ دقیقه با اتفاقاتی مضحک که هیچ ترسی را ایجاد نمی‌کند و روایتی را هم در خود ندارد، معلق نگه می‌دارد و تنها در هفت دقیقه‌ی پایانی از زبان یکی از کاراکترها سعی می‌کند نفرین این مکان عجیب را برای مخاطب شرح دهد. این فیلم مخاطب را فریب می‌دهد و با داستانی که هرگز تصویر نمی‌کند سعی در جلب کردن آنها دارد. دیدن این فیلم مانند بسیاری از فیلم‌های ساخته شده‌ی بی‌هدف بیننده را از وقتی که برای آن گذاشته ناامید و عصبانی می‌کند و نمی‌تواند منجر به رضایتی شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟