زندگی، مرگ، زندگی، مرگ و در نهایت زندگی
«نائومی» دختری جوان و زیباست که به عنوان ویراستار در یک شرکت انتشاراتی کوچک مشغول به کار است. او که به تازگی پدر و مادر خود را از دست داده به یکی از خانههای برج بلند عمویاش نقل مکان کرده است. نائومی به درخواست عمو به این خانه آمده و قرار است برای او نیز کارهایی انجام دهد. خانهای کوچک که در میان ابرها قرار گرفته است. تنها همدم نائومی در خانه گربهاش، «هارو»، است و گاهی عمو و زن عمویاش نیز به دیدار او میآیند. همهچیز به نظر عادی میآید تا اینکه دیدن «مورینوری»، بازیگری مشهور که در همان برج زندگی میکند ، زندگی نائومی را با چالشی متفاوت مواجه میکند.
فرقی نمیکند در کدام نقطهی این زمین پهناور زندگی کنیم، همهی ما هنگام از دست دادن عزیزی با غمی درونی مواجه میشویم که ممکن است آن را به اشکال مختلفی بروز دهیم. گاهی برای بروز این غم تنها به یک شانهی آشنا نیاز داریم، گاهی هم فرصتی بیشتر میخواهیم تا بتوانیم آنچه رخ داده را هضم کنیم. نائومی زمانی که مادر و پدرش را با هم در یک تصادف از دست میدهد، برای پذیرش درونی این غم در خود نیاز به چیزی میبیند که نمیداند چیست. او ارتباط خود با والدیناش را زیرسؤال میبرد و برای مواجه نشدن با تمام سؤالاتی که به ذهناش وارد شده است، راه فرار را در پیش میگیرد.
نقل مکان کردن او شاید نوعی فرار از پذیرش این اتفاق باشد. در ادامه ورود مورینوری به زندگیاش هم شاید راه دیگری برای فراموش کردن آن غمی است که هنوز نتوانسته آن را بروز دهد. حتی رها کردن گربهاش در خانه و تلاش برای همنشینی خوب بودن برای عمو و زن عمویاش هم میتواند راههای دیگری برای نپذیرفتن آنچه که در درون او میگذرد، باشد. اما تا کی میتوان از مرگ و غم از دست دادن فرار کرد؟ ما زندگی میکنیم که بمیریم. ما متولد میشویم که بمیریم. مرگ با ماست و هرگز از ما جدا نمیشود، اما زندگی هم با ماست. ما متولد میشویم که زندگی کنیم و تا زمانی که زندگی نکنیم نخواهیم مرد.
فیلم «زندگی در آسمان تو» سعی دارد با مواجه کردن نائومی با اتفاقاتی گوناگون مسیر تغییر او را میسر کند. کاری که توانسته به خوبی آن را انجام دهد. نائومی در روایت این فیلم میتواند آنچه در دروناش میگذرد را در ابتدا بیابد. در ادامه او با عشقی که تلاش میکند منکرش شود وجوه دیگری از زندگی را مییابد و درک این عشق به او کمک میکند تا بتواند عشق را در دیگران هم درک کند.
مسیر آرام و بدون موسیقی این فیلم در کنار نورپردازیهای دقیق توانسته آشفتگی فضای درونی نائومی و تنهایی عمیق او را به خوبی تصویر کند. حتی زمانی که خورشید به اتاق نائومی میتابد هم سایههای وسایل داخل اتاق اجازه نمیدهند نور به صورت کامل زندگی نائومی را روشن و پرنور کند. این خود نائومی است که باید نور را در دلاش بیابد و راهی برای ادامهی زندگی، علیرغم تمام مرگها و ناملایمات، پیدا کند.
فیلم «زندگی در آسمان تو» آخرین ساختهی کارگردان پرکار ژاپنی، «شینجی آاویاما»، است. او که خود در اثر سرطان در سال ۲۰۲۲ از دنیا رفته است در آخرین روایت خود فیلمی در باب ستایش زندگی ساخته و تلاش کرده است زندگی را با مرگ معنا دهد و آرامش آدمی را با پذیرش مرگ میسر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.