روایت ضعیف کارگردان تایلندی از رخدادی در تایلند
مدتی پیش فیلم «۱۳ زندگی» به کارگردانی «ران هاوارد» را مرور کردیم. فیلم آنقدر کامل بود که دیگر نیازی به تماشای چند مستند که سال قبل تولید شده بودند هم نبود. اما نکتهی جالب این بود که سال قبل کارگردانی تایلندی با نام «تام والر» نیز همین فیلم را روی پرده برده بود. برای مخاطبی که اثر ران هاوارد را تماشا کرده، تماشای این فیلم چیزی شبیه خواندن سرتیتر یک روزنامهی زرد است.
تام والر سعی کرده با استفاده از برخی چهرههای تأثیرگذار در این واقعه در نقش خودشان، فیلم خود را بیشتر از آثار دیگر رنگ واقعیت ببخشد. او یک نکتهی مهم را در این بین فراموش کرده است. او در حال ساخت یک اثر در سینمای داستانی است و اینکه بخواهد از کاراکتر واقعی یک رخداد در بازنمایی سینمایی آن رخداد استفاده کند، بدترین انتخاب ممکن است. اما او این انتخاب را کرده است و همین انتخاب باعث بیارزش شدن اثرش شده است. این کارگردان تایلندی باید بداند که یک اثر سینمایی باید تمام قواعد روایت داستانی سینما را داشته باشد. حال که اثر آقای ران هاوارد روی پرده رفته است، بهترین زمان برای تام والر است که با تماشای این اثر به ضعف خود در فیلمسازی پی ببرد.
بازنمایی رخدادها گاه بهصورت مستند اتفاق میافتد و گاه از طریق سینمای داستانی مخاطب را به مرور رخدادی که شاهدش نبوده میبرد. یک کارگردان نمیتواند وارد مرز بین این دو شود. در سینمای مستند مصاحبههایی با افراد درگیر آن رخداد انجام میشود و همزمان تصاویری ثبتشده – اگر موجود باشد – از رخداد واقعی به نمایش در میآید. اما در سینمای داستانی اینگونه نیست. کاراکترها همه بازسازی میشوند و حتی کاراکترهایی داستانی نیز اضافه خواهند شد. کارگردان سعی میکند زاویهی دوربین، لحن روایت و در نهایت داستان خود را از این روایت داشته باشد. ران هاوارد بهخوبی توانسته بود کل روایت را در اختیاز مخاطبی قرار دهد که شاید بعضی از آنها حتی دربارهی حادثهی غار تام لانگ چیزی نشنیده بودند. اما تام والر با هیجانی غیر ضروری سعی دارد همهی کاراکترهای درگیر در این واقعه را تصویر کند. اما در پایان بسیاری از کاراکترها شبیه اشباحی بودند که در چند قاب حضور داشتند. در مقابل فیلم آقای ران هاوارد، با اینکه چند کاراکتر را در مرکز روایت خود قرار داده بود، اما کل کاراکترهای درگیر در این ماجرا را بهخوبی به تصویر کشیده بود. بهلحاظ تکنیکی هم این دو اثر قابل قیاس با یکدیگر نیستند. تام والر حتی جسارت نداشت که بهطور کامل وارد غار شود و بیشتر به حواشی زرد ماجرا میپرداخت. از آن سو، فیلم ران هاوارد کاملاً یک اثر هیجانانگیز بود که مخاطب را لحظهبهلحظه در جریان عملیات نجات قرار میداد.
کارگردان تایلندی سعی کرد وارد ماجرایی شود که قصهاش از دنیای فیلمسازی او بزرگتر بود. اما ایدههای ناب همیشه منتظر میمانند تا کارگردانی سینمابلد آنها را بار دیگر روی پردهی نقرهای ببرد. حال و روز عملیات نجات در غار تام لانگ نیز منتظر کارگردانی چون ران هاوارد بود تا مخاطب سینما ساعاتی را درگیر هیجان و اضطراب این عملیات باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.