▫️تماشای این فیلم ممکن است برای افراد دچار آکروفوبیا کمی سخت باشد.
بعضی فیلمها سکوی پرش یک کارگردان متوسط بهحساب میآیند. پس از آن دیگر این کارگردان است که مسیر جدید را برای شکوفا شدن آثار بعدی حفظ کند. حکایت آقای «اسکات مان» چیزی جز این نیست. او پس از چند اثر متوسط و گاهی ضعیف در ژانرهای اکشن و هیجانانگیز، اینبار بهسراغ روایتی رفته که در آن دست روی نقطهی حساسی از فوبیای بسیاری از مخاطبان گذاشته است. آکروفوبیا یا همان ترس از ارتفاع هراسی است که بسیاری از ما داریم. در سینما، زمانی که حرف از آکروفوبیا میشود، فیلم «سرگیجه»ی هیچکاک به ذهن میآید. در آن فیلم، کاراکتر اصلی بهسبب ترس از ارتفاع دائم درگیر موقعیتهایی میشد که بهسبب ترساش از ارتفاع و سرگیجه و حالت تهوع از ادامهی مسیر سر باز میزد. فیلم هیچکاک بیش از روایت، در ساختار فرمالیستی سینما قرار داشت. اما پس از رونق گرفتن ژانرهای دلهره و هیجانانگیز، کمکم روایتهایی جدید وارد سینما شدند. در این روایتها زاویههای متنوع دوربین مخاطب را میان ترس و هیجان معلق نگاه میدارد. فیلم جدید آقای اسکات مان در همین محدوده قدم برمیدارد.
فیلم «سقوط» با تصویر سه صخرهنورد در حال صعود به ارتفاعی بلند آغاز میشود. «بکی» بههمراه همسرش، «دن»، و دوست مشترکاشان، «هانتر»، با هیجانی مملو از دوستی قرار است این صخره را فتح کنند. اما یک اتفاق باعث سقوط دن میشود. فیلم پس از این افتتاحیه برش میخورد و چند ماه بعد بکی را غرق در غم فقدان همسرش نشان میدهد. در مورد افتتاحیه باید این نکته را خاطرنشان کرد که کارگردان سعی دارد از زاویههایی قاب بگیرد که مخاطب از همان ابتدا دچار همان ارتفاعهراسی اشارهشده در بالا شود. باید گفت که مان از همین افتتاحیه در انتقال این فوبیا و هیجان به مخاطب موفق عمل میکند.
اسکات مان بهخوبی کاراکترهای خود را به خلوتترین مکان هدایت میکند. بکی در این صعود بیبازگشت با همسر از دست رفته وداع میکند، پدر را در آغوش میگیرد و در نهایت وارد دالان شجاعت حاصل از ناامیدی میشود.
فیلمی که بتواند غبار زمان سخت و طاقتفرسا را روی چهرهی کاراکترهای خود بنشاند، فیلمی موفق محسوب میشود. مخاطب در این آثار احترام فیلمساز به خود و روایت را مشاهده میکند. اسکات مان نیز در فیلم سقوط لحظهبهلحظهی این صعود بیبازگشت را روی چهره و حرکات بکی بهتصویر میکشد. او حتی مخاطب را وادار به قضاوت هم میکند. اما در پردهی سوم این قضاوت را با زیرکی تبدیل به هیجانی دیگر در وجود مخاطب میکند.
فیلم سقوط یکی از آن آثاری است که مخاطب دچار آکروفوبیا را وادار به واکنش میکند و گاهی این درگیری بهحدی است که باید جلوی چشمها را گرفت. پس مخاطب دچار آکروفوبیا باید با احتیاط این اثر را تماشا کند.
اما این اثر در پردهی سوم اسیر همان پایان نجاتبخش هالیوودی میشود. چرا اسکات مان روایت خود را به چنین باتلاقی میکشاند؟ بیشک مخاطب هالیوودی و انتظار برای روشنای امید در دل ناامیدی باعث این انتخاب شده است. این صعود دیگر صعود بیبازگشت نیست و تبدیل به عملیات نجاتی سرسری و بالیوودی میشود. اما باز هم نمیتوان منکر این شد که با قویترین اثر اسکات مان روبهرو هستیم و امیدوار به ادامهی مسیر فیلمسازی این کارگردان بریتانیایی خواهیم بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.