پدر، «نیسه»، و پسر، «استفان»، بعد از گذشتن از جادهای تاریک به خانه میرسند. خانه هم تاریک است. استفان کیفاش را برداشته و سریع از ون سبز پدر خارج شده و به داخل خانه میرود. نیسه اما در ماشین نشسته و سرش پایین است. استفان وارد خانه شده و با نیمنگاهی به اتاق و تخت بلند درون آن کفشها را با حسرت از پای در میآورد. نیسه هنوز سر در گریبان دارد و به پایین نگاه میکند. استفان به طبقهی بالا رفته و ملحفههای تمیز و تاشدهی روی تخت را دیده و بغل میکند. نیسه کمکم سرش را بالا گرفته و با چشمانی اشکبار خانه را نگاه میکند.
مرگ اتفاقی است که هر انسانی را مجبور میکند تا برای یک بار هم که شده با آن روبهرو شود. چه مرگ خود باشد و چه مرگ عزیزان خود. مرگ از هنگام تولد با ماست و ما را رها نمیکند. مواجههی هر انسان نیز با مرگ به گونهای متفاوت است. مرگ عزیزان تجربهای تلخ و طاقتفرساست که اگرچه بیشتر افراد از آن عبور میکنند، اما فقدان عزیز از دسترفته تا همیشه در روح و روان بازماندگان باقی خواهد ماند. فیلم «زندگی پس از مرگ» روایت پدر و پسری است که برای پذیرش مرگ همسر و مادر خود تلاش میکنند.
نیسه مردی با بیش از شصت سال سن است که با رفتن تنها همدم زندگیاش، «لیلا»، آن هم با درد فراوان از همان ابتدا سعی دارد خود را مجبور کند تا این نبودن را بپذیرد. او که به تنهایی لیلا را در روزهای دردناک آخر عمرش همراهی کرده است، بعد از مرگ او دلاش نمیخواهد در مراسم سوگواری کسی جز خودش و پسرش وجود داشته باشد. او دیگر نیازی به همدردی اطرافیان خود ندارد. او با خود و با خواهر و پسرش همواره واگویه میکند که آنها اگر میخواستند باید در هنگام بیماری در کنار لیلا میبودند. برای نیسه دیگر هیچچیز اهمیت ندارد، نه رنگ و نوع تابوت و لباسی که لیلا باید در روز خاکسپاریاش بپوشد و نه حضور آدمهایی که سالهاست ندیده و شاید حتی دیگر نشناسدشان.
در دیگر سوی مادر لیلا است که تلاش میکند مراسم را هر چه بزرگتر برگزار کند. او میخواهد تمام اقوام و فامیل را دعوت کند تا با این کار احساس آرامشی بیشتر داشته باشد. خواهر نیسه اما نه مانند نیسه به لیلا نزدیک بوده که از نبودش احساس غم داشته باشد و نه آنقدر از او و خانوادهاش دور بوده که نخواهد با کمکهایی کوچک با آنها همراه شود. او نیز تنها است و تنهایی برادرش نوید نزدیکی بیشتر او با این برادر را دارد. استفان اما میان تمام این افراد مانده است. نه میتواند مادربزرگ را برای دعوت کردن اقوام سرزنش کند و نه توانایی همراه شدن با خواستههای مستبدانهی پدر را دارد. او میخواهد آرام با این فقدان کنار بیاید، اما انکار اثرگذاری نبود مادر در زندگی توسط پدر و اصرار فراگیر کردن غم از دست دادن فرزند توسط مادربزرگ او را تحت فشار قرار میدهد.
فیلم «زندگی پس از مرگ» به زیبایی توانسته است مراحل متفاوت پذیرش مرگ عزیز از دست رفته را در زندگی بازماندگان تصویر کند. بازی بازیگران به همراه موسیقی آرام و فضای روایت نیز در اثرگذاری درک این فقدان مؤثر بوده است. ماشینی که همیشه با سرعت از روی ریل قطار بدون توجه به سوتِ نزدیکی قطار حرکت میکند، لانههای تلنبار شده درون انباری که نیسه برای پرندگان ساخته است، اصرار برای نگه داشتن همان لامپی که لیلا در خانه زده است و نفسهای عمیق و لرزش دستهای نیسه همگی از نگاه دقیق و آگاهانهی کارگردان و نویسندهی این فیلم حرف میزند. «کلوس هارو» تمام المانهای ساخت یک فیلم درام را که در آن طنز هم برای نشان دادن غم شخصیتهای داستان است به خوبی رعایت کرده است و با کمی تأمل بیشتر حتی روایتی بهتر از این را هم میتوانست به نمایش گذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.