۱۴۰ دقیقه برای روایتی که در دقیقهی ۸۰ به پایان رسیده بود
آمازون و نتفلیکس و برادران غولاشان در هالیوود هر بار در ابتدای تیتراژ فیلمی از سینمای کشوری دیگر ظاهر میشوند، مخاطب با خود چنین فکر میکند که خوشبهحال این فیلمساز که هالیوود او را بالاخره دید. اما در مورد سینمای کره اوضاع کمی متفاوت است. سینمای استودیویی کره آنقدر قدرت دارد که نیازی به دالان هالیوود و توزیعکنندههایاش نداشته باشد. هالیوود نزدیک به یک دهه است که سعی میکند حداقل تعادل را بین آثار خود و سینمای کره برقرار کند. بههمین سبب نتفلیکس و دوستان سعی دارند توزیع بسیاری از آثار این سینما را بر عهده بگیرند تا سیل مخاطبان سینمای این کشور را وارد پلتفرم خود کنند. این سفارشیسازیها شاید در آینده باعث ضعف سینمای بدنهی کره شود، اما تاکنون باعث پررنگتر شدن آن شده است. خطر بالقوهی دیگر تعدیل روایتهای سفارشی در ژانرهای خود است. درجهبندی سنی برای هالیوودنشینان بسیار اهمیت دارد. چون گیشه به آن وابسته است. هالیوود سر روایتهای بسیاری را در نتیجهی پائین آوردن درجهی سنی بریده است و آنها را تبدیل به آثاری بیمایه کرده است. حال فیلم جدید سینمای کرهی جنوبی با زمان ۱۴۰ دقیقهای یکی از همان زنگ خطرهاست.
زمان فیلم در دههی ۱۹۸۰ و همزمان با المپیک سئول است. اگر کارگاه مکانیکی و تیونینگ این فیلم و کاراکترهای آن شما را بهیاد سری فیلمهای «سریع و خشن» انداخت، جای تعجبی ندارد. چرا که این فیلم نسخهی کرهای همان مجموعه فیلم بی سر و ته است. رانندهی مغرور و حرفهای این گروه با نام «دونگ-ووک»، از عربستان به کره بازمیگردد. او رؤیای آمریکا رفتن در سر داشته و دارد و اکنون پس از جمعآوری پول مورد نیاز، قصد دارد بههمراه دوستان به این کشور مهاجرت کند. شاید اگر با یک درام-کمدی خوب روبهرو بودیم، کارگردان بهخوبی فضای کرهی جنوبی میزبان المپیک و درگیری مردمان این کشور با رشد صنعتیسازی و شهرسازی مدرن را تصویر میکرد. اما این فیلم وارد این فضا نمیشود و با نشان دادن چند بیل مکانیکی که در حال خراب کردن دیوارهای بلوکی هستند، مسیر خود را بهسویی دیگر عوض میکند.
در چنین کمدیهایی نباید انتظار نقدی اجتماعی داشت. کارگردان این اثر آنقدرها جسارت پرداخت به این موضوع را ندارد. او با خیال راحت از تعقیبوگریزها و کمدیهای موقعیت برای بهدست آوردن دل دستهی خاصی از مخاطبان (شما مخاطبان هالیوودی بخوانید) استفاده میکند. اما او در همین مسیر هم روایتی دمبریده دارد. این فیلم ۱۴۰ دقیقهای بهاندازهی روایتی ۴۵ دقیقهای پیچش داستانی دارد. همهی فیلم در همان پارهی اول برای مخاطب جذاب است. در این پاره هم کمدی خوب داریم و هم هیجانی که مخاطب اینگونه آثار انتظار دارد برآورده میشود. اما در دقیقهی ۸۰، کارگردان نقطهی عطفی را قرار داده که مخاطب انتظار دارد پس از آن با اثری سراسر اکشن روبهرو شود. این انتظار در همان ۱۰ دقیقه تبدیل به یأس میشود و کلیشهی انتقام همان مسیری را طی میکند که سریعوخشنها پیموده بودند؛ آزمونی که فقط در ۳ بخش ابتدایی آن فیلمها مخاطب را به هیجان وا میداشت. شاید اگر کارگردان در همان ۹۰ دقیقه این فیلم را به پایان میرساند، هم کمدی اثر قوام یافته بود و هم هیجان آن بهاندازهی کافی مخاطب را سیراب میکرد. اینکه چرا چنین اثری کارش به ۱۴۰ دقیقه میرسد، همان کلاف سردرگم ذهن کارگردان است. بههمین سبب است که در تعقیبوگریزهای انتهای فیلم شاهد سکانسهایی از جنس بالیوود هستیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.