پوستر فیلم فراری

فرار از خود به‌سوی کجا؟

فراری
The Runner
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه یک فیلم‌ساز بخواهد از درون ساختار هالیوودی آثار تینیجری به پرسش‌هایی وجودگرایانه پاسخ دهد، کار بسیار سختی است. تصور اینکه چند کاراکتر که حتی تلفظ صحیح کلمات را نمی‌دانند بخواهند دچار این پرسش‌ها شوند؛ من که هستم؟ در آینده کجا هستم؟ آیا اصلاً وجود دارم؟ در فیلم جدید خانم «میشل دنر» کاراکتر اصلی دچار یأسی وجودی شده است و قرار است در طول فیلم شاهد رستگاری او باشیم.
خانم دنر در این فیلم با خود صادق نیست. او اگر اصرار به این داشته که کاراکترش دچار یأس وجودی شود، چرا ساختار روایت‌اش را بر اساس تینیجری‌های مرسوم هالیوودی بسته است؟ این کارگردان به‌خوبی می‌داند که کاراکترهای کلیشه‌های هالیوودی در دنیای بیرون وجود ندارند. به‌همین سبب است که مخاطب هیچ‌گاه نمی‌تواند با آن‌ها رابطه برقرار کند. این کاراکترها شبیه انیمیشن‌های تام و جری هستند که در هر سکانس هر جا که اراده کنند خواهند بود. کاراکتر فیلم خانم دنر نیز چیزی جدای از این کلیشه‌ها نیست. «ایدن» نوجوانی از خانواده‌ای ثروتمند است که گویا راه را کج رفته است. او به ساقی مواد مخدر تبدیل شده است. او هم مصرف می‌کند و هم مواد هم‌مدرسه‌ای‌های خود را تأمین می‌کند، اما کارگردان این روایت را از ابتدا برای ما تصویر نمی‌کند. ما درست در زمانی که پلیس این نوجوان را در رختخواب خانه‌اش گرفتار می‌کند وارد فیلم می‌شویم. کل فیلم ترکیبی از فلش‌بک‌ها در زندگی ایدن و توافق او با پلیس و هم‌زمان پرسش‌های وجودی او در باب هستی است. خانم میشل دنر در اصل قصد دارد کاراکتری فروپاشیده را مقابل ما قرار دهد که هیچ درکی از آینده ندارد، اما در عین حال زندگی را می‌پرستد و قصد پایان دادن به این یأس را ندارد.
میشل دنر در برخی سکانس‌ها به‌خوبی ایدن را در میان این آشوب گیر می‌اندازد. اما این فقط در چند سکانس رخ می‌دهد و نه کل فیلم. لیلا در این روایت نقش به‌سزایی در روند شکل‌گرفتن شخصیت کنونی ایدن بازی می‌کند. اما کارگردان از پرداخت این رابطه باز می‌ماند. دنر اگر به‌دنبال رستگاری ایدن در انتهای فیلم بود، باید بیشتر از لیلا همچون یک قربانی تأثیرگذار بهره می‌برد. اما او این کار را نکرده است و برای جذابیت بخشیدن به اثر بار جنایی آن را سنگین‌تر می‌کند. گویا کارگردان در برقراری تعادل بین اضلاع یک اثر چندژانری عاجز است. در نتیجه‌ی همین عجز است که گاه بارقه‌هایی از ملودرام‌های سبک تینیجری را در فیلم می‌بینیم. مکالمه‌هایی را شاهد هستیم که پس از یک سکانس مملو از پرسش در باب هستی و نیستی، نقض کل روایت هستند.
خانم میشل دنر در پرداخت کاراکترهای خود مانده است. او تمام توان خود را روی پرداخت ایدن گذاشته است و همین کاراکتر هم با اشکالات اساسی شخصیت‌پردازی مواجه است. باید گفت که کارگردان در همان ابتدای شخصیت‌پردازی ایدن گم شده است و دیگر به کاراکترهای فرعی داستان نمی‌رسد. این فیلم تلاش خوب یک کارگردان برای تغییر برخی کلیشه‌ها در روایت‌های تینیجری بوده است. اما همه‌ی تلاش‌ها که نباید ختم به موفقیت شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟