روایت توان یقهگیری از مخاطب را نداشت
در طول قرنطینهی اول پس از همهگیری کووید-۱۹ و بهتعویق افتادن همهی فعالیتهای هنری و ورزشی، بسیاری بر این باور بودند که باید منتظر آثار سینمایی زیادی با همین درونمایه باشیم. البته که سه یا چهار اثر قابل تأمل با درونمایهی همهگیری ساخته شد، اما دیگر آثاری که با این درونمایه روی پرده رفت حرف زیادی برای گفتن نداشتند. «فابین دوفیس» در اولین و جدیترین فعالیت هنری خود در سینما، سعی دارد با تلفیق همهگیری کووید و پیشرفت علمی بشر به روایتی سیاه برسد.
در فیلم او با تکههای بریدهای از زندگی سارا مواجه هستیم و در هر کدام از آنها، نوایی در گوش او شروع به زمزمه کرده و خود را «لکس» معرفی میکند. در پردهی اول شاهد اصرار و انکار از سوی لکس و سارا هستیم. در همین حین سارا چند فلشبک را از اتفاقاتی که منجر به کار گذاشته شدن یک چیپ در بدن او شده است مرور میکند. اما گویا لکس بیش از یک چیپ است. دولت طی سال ۲۰۲۳ تصمیم گرفته بهصورت آزمایشی چیپ اختصاصی تشخیص پزشکی و خدمات اورژانسی را در بدن افراد داوطلب قرار دهد. سارا یکی از آن افراد است و حال سرگردان میان خیابانهای نیویورک در حال سر و کله زدن با زمزمهی لکس در گوش خود است.
باید گفت کارگردان فرانسویالاصل این فیلم توانسته آشفتگی کاراکتر سارا را در پردهی اول بهخوبی تصویر کند. اما روایت او جرقههای یک اثر سینمایی علمی-تخیلی را ندارد. در این نوع روایتها بهازای هر نقطهعطف باید انفجاری روایی صورت بگیرد تا مخاطب یک پله به عمق روایت نزدیک شود. اما در فیلم آقای دوفیس این یقهگیری از مخاطب و غرق کردن بیشتر او در روایت را شاهد نیستیم. کاراکتر سارا آنقدر منفعل است که در را روی هر اتفاق دیگری میبندد. شاید همان تلاش نیمهکارهی او در استفاده از شوکر کاری هوشمندانه مطابق با همین روایتها بود. اما دوفیس کاملاً رو بازی میکند و از همان رخداد اول به ما میگوید که قصد در انداختن سارا و لکس را ندارد. همین تصمیم باعث انفعال کاراکتر اول او شده است و اتفاقات فیلم دیگر نمیتوانند مخاطب را بهسوی خود بکشند.
شاید برخی مخاطبان چنین عنوان کنند که با یک اثر تجربی روبهرو هستیم. این دسته از مخاطبان سعی میکنند فیلم را با آخرین ساختهی ابل فرارا با نام «صفرها و یکها» مقایسه کنند. اما اثر فرارا با این اثر فرسنگها فاصله دارد. فیلم آقای دوفیس هم در روایت و هم در فرم تصویر خود تابع آثار سینمای سرگرمی است. کارگردان تجربی اگر قصد ارائهی اثری کاملاً فراواقعی را داشته باشد، سعی میکند به انسانیترین و قابل تشخیصترین فرم ممکن روایت را پیش ببرد. این آثار پیچیدگی را به کاراکتر و کنشها و واکنشهای او و حرکت دوربین تزریق میکنند. اما فیلم آقای دوفیس هیچکدام از این پیچیدگیها را ندارد و بهصورت کاملاً خطی قصد دارد مخاطب را وارد فضایی پیچیده کند. معادلهی فیلم این کارگردان بهگونهای نیست که بخواهیم با راهحلی سینمایی آن را به تعادل برسانیم. چون صورتمسئلهی این فیلم مشکل دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.