بین ما شیدا کیست؟
دنیای آثار «ژواکیم لافوس» همانند زندگی پر از شور است. او چه اثر کمدی داشته باشد و چه درامی در باب خانوادهای از هم پاشیده، زندگی را فراموش نمیکند. تصویری که او مقابل مخاطب خود قرار میدهد بدون هیچ قضاوتی از زندگی میگوید. کاراکترهای آثار او همانقدر حقیقی هستند که مخاطب آثار او. لافوس در جدیدترین اثر خود از شیدایی میگوید و مخاطب را در برابر دنیای یک فرد دو قطبی قرار میدهد.
از اختلال دوقطبی با نام افسردگی شیدایی نیز یاد میکنند. بیماری که دچار این اختلال است چند روز یا هفته را در انفعال کامل است و پس از این دوره دچار نوعی بیشفعالی و شیدایی و شادی بیشازحد میشود. «دامین» نقاشی است که دچار این اختلال است. او با همسرش، «لیلا»، و تنها فرزندش، «امین» در خانهای بیرون شهر زندگی میکند. فیلم درست در دورهی شیدایی دامین آغاز میشود. مخاطب صحنهبهصحنه از این بیقراری دامین تعجب میکند. لیلا و امین نیز همچون زندگی روزمره به این موضوع مینگرند. اما دامین در آخرین روزهای دورهی شیدایی است و گویا در این روزها بیخوابی بهسراغ او میآید. شاید معروفترین داروی بیماران دو قطبی قرصهای لیتیوم است که هر کدام از ما بارها ناماش را از زبان اطرافیان شنیدهایم. دامین برای استفاده از این شیدایی و خلق تابلوهای نقاشی از خوردن این قرصها خودداری میکند. در نتیجه ترکش این عدم استفادهی دارو گریبان لیلا و امین را میگیرد. لافوس از دو سو روایت خود را پی میگیرد؛ لیلا که در آمدوشد دورههای بیماری دامین دیگر افسار زندگی از دستاش رها شده است و از آنسو دامین که واقعاً برای این اختلال کاری از دستاش برنمیآید. فراموش نکنیم که لافوس در روایت خود از فرزند خانواده هم غافل نشده است. امین همان کودکی است که در دوران شیدایی پدر از این همه فعالیت پدر دچار عذاب میشود و در دورهی انفعال دلتنگ همهی آن تفریحات و رخدادهای ناگهانی میشود. همهی این خانواده در این سیکل گرفتار شدهاند.
لافوس آنقدر در آثار قبلی خود روابط انسانی را پرداخت کرده است که بهخوبی میتواند وارد زندگی خانوادهای شود که از شیدایی پدر، دچار شیدایی شدهاند. گویی تیکتاک زندگی لیلا و امین با سیکل شیدایی و انفعال دامین کوک شده است. لافوس فیلمساز زیرکی است. او حتی به اندازهی یک قاب در دام ملودرامهای هالیوودی نمیافتد و به مخاطب اجازه نمیدهد درگیر احساساتی غلوشده با کاراکترها شود. او در حال روایت خانوادهای است که اسیر اختلال روانی پدر هستند. بازی خوب سه ضلع بازیگری به سلیس بودن روایت کمک میکند. همین روایت خوب فیلمساز است که باعث میشود مخاطب در پارهی دوم فیلم مرز بین شیدایی و انفعال را میان هر کدام از این کاراکترها گم کند. لیلا دیگر نمیداند باید در برابر رخدادهایی که پیش از این برایاش عادی بودند چه واکنشی نشان دهد. او هم میخواهد دامین را رها کند و هم درگیر عشقی است که به او دارد. لافوس این عشق را همچون یک عشق رویایی بهتصویر نمیکشد. او در زیر لایههای شیدایی دامین، حرص خوردنهای لیلا و حتی تلاشاش برای فرار از دست دامین مجنون عشقی ناگزیر را پنهان کرده است.
لافوس روایت را همچون سیکل اختلال روانی دامین دچار افتوخیز میکند. روایت او همچون یک ژله است که شکل خود را حتی هنگام لرزشهای شدید از دست نمیدهد. در چنین ساختار محکمی هر بالا و پائینی در رخدادها قابل پذیرش است. بههمین سبب است که مخاطب سینمای فیلمسازهایی چون لافوس خود را از ابتدا تا انتها درگیر یک زندگی از جنس زندگی میبیند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.