آقای ترنس دیویس، میان سینما و تئاتر مرز پررنگی وجود دارد
آیا زیستن خود هدف است یا کورهراههایی که در این میان وجود دارند؟ طرف متخاصم در جنگ کیست؟ آنکه تجاوز میکند یا آنکه برای دفاع همه را به آتش میکشد؟ پرسشها در باب زیستن بسیار است. گاه خود را مجاب به یافتن پاسخ میدانیم و گاه بی آنکه در پی پاسخ باشیم از پرسش عبور میکنیم. شاید باید ابتدا به نادانی خود پی برد تا در جست و جوی دانایی جان داد. از دل همین درک نادانی است که فیلسوف و شاعر بیرون میآیند. «ترنس دیویس» در جدیدترین اثر خود به زندگی شاعر جنگ، «زیگفرید ساسون»، میپردازد.
ترنس دیویس برای علاقهمندان به سینما نامی آشناتر از آشناست. کمتر مخاطبی در سینما وجود دارد که آثاری چون «دریای آبی عمیق»، «صداهای دوردست» و «زندگیهای بیجان» را تماشا نکرده باشد. ضربآهنگ ملایم و شخصیتپردازیهای عمیق و نزدیک به کاراکترهای حقیقی از خصوصیات روایتهای دیویس بهحساب میآیند. او در تدوین نیز امضای خود را دارد و مخاطب گاه در یک قاب فریزشده بهنرمی وارد سکانس بعدی خواهد شد. حال او در جدیدترین اثر خود زندگی شاعری سرگردان در درک معنای هستی و زیستن را بهتصویر میکشد. «زیگفرید ساسون» در همهمهی جنگ جهانی اول بهیکباره علیه خود جنگ عصیان کرد. او در بیانیهای که به ارتش بریتانیا ارسال کرده بود از خود جنگ بیزاری جسته بود. ساسون راه خود را در دل جنگ از جنگ جدا کرد. دیویس اثر خود را کاملاً در خدمت شاعرانگی ساسون قرار داده است. دیویس گذر زمان را از طریق یکی از اشعار ساسون بهتصویر میکشد. او بهموازات جنگ حرکت میکند و تصویری خشن از جنگ را، جز قابهایی مستند و سیاهوسفید، به ما نشان نمیدهد.
دیویس در فیلم خود چیزی شبیه یک تلهتئاتر را بهتصویر میکشد. همهی سکانسها با سکون دوربین و دیالوگهای تئاتری مقابل مخاطب قرار میگیرند. پاشنهی آشیل فیلم نیز درست در همین دوری جستن از سینماست. مخاطب این اثر گویی در حال تماشای هنرنمایی بازیگران تئاتر روی صحنه است. تفاوت سینما و تئاتر درست در همین جاست. در سینما با سینماتوگرافر رو بهرو هستیم که به ما کلوزآپ، مدیومشات و دیگر نماها را میدهد. شاید اگر امضای دیویس در تدوین اثر وجود نداشت، با چیزی جز یک تلهتئاتر ۲ ساعته روبهرو نبودیم. لابهلای هر سکانس با دکلمهی اشعار ساسون مواجه هستیم. این اشعار زیبا هستند، شاعرانگی به تصاویر میدهند اما قصهی زندگی این شاعر سرگشته را بهتصویر نمیکشند. شاید در سینما باید قیاس کرد تا مخاطب بهخوبی فرق میان دو اثر را درک کند. اگر این فیلم را با «فابین: در سراشیبی نابودی» مقایسه کنیم، باید گفت که نسخهی آلمانی روح سینما و زندگی را با یکدیگر به مخاطب انتقال میدهد. فابین همچون انسانی حقیقی در قاب ظاهر میشود و زیگفرید جز یک کاراکتر تیپیکال تئاتری نیست. در فیلم آقای «دومینیک گرف» زندگی بین دو جنگ جهانی را در آلمان مشاهده میکنیم که فابیان در مرکز این قابها قرار دارد. در اثر آقای دیویس قرار است ساسون و رابطههایاش برای ما از زندگی بگویند. اما در کمال تعجب جز دیالوگهای پرطمطراق و مرور اشعار ساسون تصویری از سینما و زندگی نمیبینیم. در هر حال فیلم آقای دیویس از شاعری میگوید که در دل جنگل بهدنبال کورهراههاست. نهایت لطف این اثر معرفی شاعری است که دغدغهی هستی داشت و در نهایت مرور آثار مهم او روی تصاویری از جنگ. پس از تماشای فیلم جدید ترنس دیویس به منحصربهفرد بودن سینما و تفاوت اساسی آن با تئاتر و ادبیات پی میبریم. گاه باید زندگی دیگری را زندگی کرد تا بتوان قابی از آن را روی پردهی نقرهای نمایش داد. فیلم آقای دیویس هر چه هست، سینما نیست.
دانلود از ۹مووی
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.