نئو-نوآر رهاشده
در باب ژانر نوآر و نئو-نوآر بهطور مفصل در بخش ماهیت سینما صحبت کردهایم. ساختار نوآرها در سینمای معاصر با کمی تغییر و قرار گرفتن فضای داستانی در جغرافیای جدید و بین کاراکترهای امروز، تغییری اندک نسبت به نسخههای کلاسیک خود دارد. در این ساختار مرد سرگردانی که نه قهرمان است و نه ضد قهرمان همچنان وجود دارد و زن اغواگر نیز وظیفهی خود را در این داستانها انجام میدهد. در فیلم جدید «آزی رحمان» قرار است با نئو-نوآری مملو از نورهای نئونی همراه شویم.
در ابتدا باید بگویم که شخصیتپردازی فیلم در ۲۰ دقیقهی ابتدایی همگام با تمام شخصیتپردازیهای خوب آثار نوآر سینماست. کاراکتر «نیک» فردی معمولیست که به زندگی معمولی خود عادت کرده است. او هیچ چیزی از دنیا نمیخواهد و از عکاسی لذت میبرد. شخصیتپردازی او با همان تکنماها و برشهای سریع باعث شکل گرفتن کاراکتر نیک میشوند. به همین سبب است که وقتی «تسا» در کادر دوربین این مرد قرار میگیرد، همان زن اغواگر و قد بلند نوآرها، مخاطب منتظر نحوهی اتصال این دو کاراکتر به یکدیگر است. آزی رحمان در پیوستن این دو به یکدیگر نیز همهچیز را به دیالوگهای تصادفی و پینگپنگی میسپارد و باید گفت در این مرحله هم موفق میشود. تا انتهای پردهی اول و دلدادگی این دو به یکدیگر، فیلم مسیری درست را طی میکند. مخاطب دنیای زیرزمینی و رهاشدهی لسآنجلس را از طریق نایتکلابها و مهمانیهای خصوصی و مواد و قرصها زیر نورهای نئونی شاهد است؛ همان ساختاری که نئو-نوآر باید در یک روایت نوآر بشکند.
اما آزی رحمان در پردهی دوم اصرار دارد به ساختار کلاسیک نوآر بازگردد. او نیک را وادار به کشتاری میکند که از او برنمیآید. این مشکل روایت کارگردان است که کاراکتر خود را در این همهمه قرار میدهد و حتی بهاندازهی یک نما نمیتواند او را در منطق روایتی که خود تصویر کرده وادار به این کار کند. به آثار کمدی-ابزورد بریتانیا نگاهی بیندازید. فیلمساز این دسته از آثار خوب میداند چگونه از کاراکتر معمولی خود یک قاتل تصادفی بسازد. مخاطب هم با همان منطق فیلم و رخدادهای آن را میپذیرد. اما در این فیلم نیازی نبود کاراکتر نیک درگیر چندین قتل و خشونتی که از او بزرگتر است شود. کارگردان بهراحتی میتوانست نیک را درگیر قتلی رازآلود کند و بهجای آن ضربآهنگ بالا و دیوانهوار در کشتار این کاراکتر، اغواگریهای تسا را پرداخت کند و مخاطب را بیشتر درگیر این وسوسههای زن اغواگر کند.
آزی رحمان با همان شخصیتپردازی خوب خود بهخوبی میتوانست ما را در برابر یک روایت نئو-نوآر ساده قرار دهد. اما این کارگردان راه سخت و ناممکن را در ساختاری بسته ادامه داد و نتیجهاش سردرگمی روایت و از بین رفتن شخصیتپردازی خوب کاراکترهای اصلی شد. مرز میان یک اثر معمولی و یک اثر خوب در همین انتخابهایی است که فیلمساز میکند. هر انتخاب میتواند فیلم را در قله یا در قعر قرار دهد. فیلم جدید آزی رحمان شاید در بخش دوم ناامیدکننده بهنظر برسد، اما میتوان در آثار آیندهی این کارگردان انتظار تماشای اثری بهتر و منطقیتر داشته باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.