یکی از نکاتی که در سینما باعث تعجب میشود تجربهی حضور یک کارگردان در کنار برخی از فیلمسازان صاحب سبک و عدم آموختن منطق روایی از آنهاست. این نکته را میتوان در فیلمسازی «آلوارو دو آرمینیان» مشاهده کرد. آرمینیان که سابقهی حضور بهعنوان دستیار کارگردان در فیلمی همچون «همهچیز دربارهی مادر من» را دارد، بدون حتی آموختن نکتهای مثبت از همکاری با آلمودوار وارد مسیر فیلمسازی شده است. قصهی جدید او همهی قطعات پازل یک اثر جنایی و رازآلود را دارد، اما قادر نیست حتی دو تکه پازل از این تکهها را کنار هم قرار دهد.
کارگردان سعی دارد روایتی جنایی را به مخاطب ارائه دهد که در آن سویههایی از رازآلودگی و روانشناسی را جای میدهد. ردیف کردن واژهها و مفاهیم بسیار آسان است و میتوان در توضیح پیرنگ یک فیلم با جملاتی خوشرنگ و لعاب از اثر گفت. اما زمانی که ۱۰ دقیقهی ابتدایی فیلم که در سینما به دقایق طلایی ماندن یا نماندن مخاطب معروف است، دیده میشود، فیلم آقای آرمینیان جاذبهای ندارد و همچون یک اثر اخته مخاطب را پشیمان میکند.
یکی از پایههای لنگ آرمینیان در این فیلم فریب مخاطب عام سینما با اروتیسم و نشانههای آن است. او انبوهی از کاراکترهای زن جذاب و اغواگر را وارد فیلم خود میکند و «الخاندرا» را بهعنوان کاراکتری که حول او در حال کند و کاو هستند همچون نقاشی اروتیک بهتصویر میکشد. آرمینیان با این پایهی لنگ خود وارد مسیر منطق روایی آثار سافتپورن میشود. کاراکترهای او بدون اینکه شخصیتپردازی شوند، دائم در حال آمیخته شدن با یکدیگر هستند. شاید غرور سینمایی به او اجازه نداده که از این فیلم یک سافتپورن روی پرده ببرد، اگر نه روایتاش پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به این دست روایتهای نامفهوم و جنسی دارد.
این فیلم نه عنوان مشخصی دارد و نه شاکلهای مستحکم که بتوان از یک روزنه وارد آن شد. ورود به چنین روایتهایی ناممکن است، چون کارگردان همهی راههای منطق سینمایی را بهروی خود بسته است. آرمینیان در کنار کارگردانی کار کرده است که در هر اثر خود از یک زن و دنیای پیرامون آن جهانی منحصربهفرد خلق میکند. او حتی اگر فقط در شخصیتپردازی راه آلمودوار را پی گرفته بود، این چنین به بیراهه نمیرفت. این فیلم دستوپا زدنی بیش نیست و نمیتوان از آن بهعنوان یک اثر جنایی در سینمای گروه ب نیز یاد کرد. حداقل سینمای اسپانیا خیلی کمتر از کشورهایی چون ایالات متحده و فرانسه دچار چنین روایتهایی میشود. کارگردانهای اسپانیایی زبان، حتی آنهایی که آثار ضعیف روی پرده میبرند، به قصهگوییهای روان مشهورند. اما آرمینیان با این اثر بهتنهایی نشان میدهد که حتی با زبان سلیس اسپانیایی و محیط خاص شهرهای اسپانیا میتوان اثری بیچیز را ساخت.
مخاطب سینمای جنایی بسیار باهوش است. حتی آنهایی را در نظر بگیرید که از رمانهای آگاتا کریستی و غیره به سینما رسیدهاند. این مخاطب با چند و چون رازآلودگی و مخفی شدن جنایت پشت چهرهی کاراکترها کاملاً آشنا است. پس کارگردانی که در این مسیر گام برمیدارد چارهای جز وا دادن در کلیشهها برای ساخت یک اثر متوسط ندارد یا میتواند آنقدر خلاق باشد که دنیای خود را خلق کند. آرمینیان نهتنها هیچکدام از این دو نیست، بلکه در کورهراهی بینور و رو به سقوط گام برمیدارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.