هیجان پر هزینه، اما بدون هیچ ارزش افزودهای به سینما
هیجان جزء جداییناپذیر آثاری از قبیل مأموریت غیرممکن و جیمز باند هستند. این آثار دیگر از حالت سینمایی خود خارج شدهاند و بهنوعی میتوان آنها را گل سرسبد تبلیغات هالیوودی برای گیشهی خود دانست. در این نوع آثار روایت و نقاط عطف حتی بهاندازهی یک ثانیه اینسو و آنسو نمیشوند و مخاطب عام و سختگیر بهیک اندازه دقیقهبهدقیقهی روایت را پیش از وقوع رخدادها حدس میزنند. تنها بزکی که روی این رخدادها صورت میگیرد شرایط پیرامونی و میزانسنهایی است که با کمک جلوههای ویژه و پردهی سبز اثر به اثر تغییر میکند. «تونی اسکات» در سال ۱۹۸۶ اثری هیجانانگیز و اکشن را با نام «تاپگان» روی پرده برد. اتفاقات فیلم در یک مرکز هوایی با همین نام رخ میدهد و «ماوریک میچل» در مواجهه با مأموریتهای غیرممکن هوایی قرار میگیرد. عمر تونی اسکات به این قد نداد که بخواهد بخش دوم اثر خود را روی پرده ببرد. اسکات در سال ۲۰۱۲ خودکشی کرد و پروژهی سنگین بخش دوم این فیلم به تعویق افتاد. در نهایت پارامونت و تام کروز تصمیم گرفتند از کارگردانی که قبلاً سابقهی همکاری با کروز را داشته، یعنی «جوزف کزینسکی»، استفاده کنند. حال بخش دوم این فیلم پس از ۲۶ سال روی پرده رفته است.
اگر بپرسید کار این آثار در سینما چیست و کجای تاریخ سینما قرار دارند، باید گفت این آثار نان هالیوود را در میآورند. این غول سینمایی و استودیوهای آن ۲۰۰ میلیون دلار هزینه میکنند و پس از آن تمامی سایتهای بزرگ سینمایی بهاضافهی پلتفرمهایی چون یوتوب به خدمت آن در میآیند تا مخاطب عام سینما را تشنهی تماشای این آثار کنند. نتیجه؟ درآمدی بیش از یک و نیم میلیارد دلار از اکران سینمایی. برای هر کدام از این آثار همین وضع جریان دارد. پس جای تعجب نیست که قبل و بعد از اکران فیلم پرهزینهای چون تاپگان انتظار دیده شدن آثار سینمایی دیگر را داشته باشیم.
همانطور که در بالا اشاره کردم، خاصیت این اثر سینمایی نیست، بلکه کاملاً تجاری و تبلیغاتی است. پس روایت آن را نه در قالب سینما، بلکه باید در قالب یک اثر تبلیغاتی جستوجو کرد. بههمین سبب است که کل فیلم تبدیل به تکه سکانسهایی شده است که هر کدام قرار است خاصیتی هیجانانگیز داشته باشند. زندگی شخصی کاراکترها؟ جز چند قطعهعکس روی کمد ماوریک و چند لیوان آبجو همراه با فلشبکهایی از فیلم اول چیزی دستگیرمان نمیشود. البته همهی این موارد شامل حال ماوریک میشود و کاراکترهای دیگر در حد مواجهه با این کاراکتر حضور دارند. از این هم نگذریم که شرکت کاوازاکی و موتورش از دیگر کاراکترها نقش پررنگتری دارند. این پوستهها را که کنار بگذاریم، این فیلم هم مانند بسیاری دیگر از آثار سینمای جریان اصلی چین، روسیه و بالیوود شبیه یک پروپاگانداست. اما تفاوت یک اثر پروپاگاندای هالیوودی با آثار کشورهای اشارهشده در تکنیک سینمایی و قوت هیجانبخشی آن است.
فیلم جدید تاپگان را میتوان یک هیجان پرهزینه توصیف کرد. این هیجان پرخرج ارزشی سینمایی ندارد و برای القای هیجانی لحظهای به مخاطب نشسته در سینماهای آیمکس است. البته این مخاطب با تکههایی از این دست آثار در سینماهای چندبعدی آشناست و تاپگان طی ۲ ساعت او را در معرض این هیجان قرار میدهد. وجود یا عدم وجود این آثار در دستان ما نیست و هالیوود در مسیری که خود زیرسازی کرده سعی میکند هزینهی آثار قابل تأمل خود را از گیشهی این آثار تأمین کند. از این زاویه شاید حق را به هالیوودنشینان بدهیم. در نتیجهی این نگرش، هر چه فروش این آثار خوب باشد، شاهد ریسک بیشتر هالیوود در استفاده از فیلمسازان مؤلف خواهیم بود. شاید این نگرش کمی سادهانگارانه باشد، اما سینمای نوآر در نتیجهی همین نگاه خلق شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.