به همان اندازه که بازیگر میتواند فیلمی را اوج دهد، میتواند باعث سقوط آن هم شود
«ریچل» برای نوشتن داستانی که استاد ادبیاتاش از آنها خواسته دچار مشکل است. او نمیداند باید دربارهی چه چیزی بنویسد. در دیگر سوی مرگ مادربزرگاش هم که به تازگی رخ داده باعث شده نتواند تمرکز لازم را برای انجام این کار داشته باشد. او بالاخره تصمیم میگیرد برای مراسم سوگواری مادربزرگ به شهر زادگاه خود برود. بازگشت او به خانهی قدیمی و دیدن وضعیت بد «ایوان»، برادر کوچکاش، روحیهی او را خرابتر هم میکند. اما ریچل تلاش میکند با محکم نشان دادن خود به برادر و به خودش کمک کند.
درامهای ساده که بر روابط میان افراد یک خانواده یا چند دوست تمرکز دارند همیشه میتوانند جذاب باشند. داستانهایی که بنا به ماهیت آنها واقعی دیده شده و میتوانند مخاطب را هم با خود همراه کنند. این روزها استفاده از مواد مخدر نیز یکی از مشکلاتی است که بسیاری از خانوادهها با آن دستوپنجه نرم میکنند. به همین دلیل تصویر کردن یکی از این خانوادهها و نشان دادن شرایطی که میتواند مواد مخدر در زندگی افراد ایجاد کند به راحتی سوژهای ملموس و قابل درک است. فیلم «ایوان وود» نیز با نشان دادن خانوادهای که مادرشان را به خاطر اوردوز از دست دادهاند و در نزد مادربزرگاشان بزرگ شدهاند، میتواند رابطهای صادقانه را با مخاطب خود ایجاد کند.
داستان این فیلم به خوبی شکل گرفته است. پیچشهای سادهی روایت با پیچیدگیهای شخصیتی و پرداخت به کاراکترها رفتهرفته خود را نشان میدهند. ریچل به عنوان خواهر بزرگتر تلاش میکند برادر خود را که او نیز به مواد پناه برده درک کند. دلیل اعتیاد ایوان نیز به خوبی شرح داده شده است. حتی برای ناراحتی و عصبانیت دایی این دو نفر هم در روایت شرح و علتی وجود دارد. همهچیز در این سوی روایت به خوبی در کنار هم قرار گرفته است. شاید تنها مشکل مسیر این روایت وجود «جاش»، دوستپسر سابق، ریچل باشد که پرداخت خوبی ندارد و نمیتوان وجه پنهان شخصیت او را درک کرد.
کارگردان این فیلم با توجه به چند فیلم کوتاهی که پیش از ساخت اولین فیلم بلندش داشته است، توانسته تسلط کافی بر داستان و مسیر آن داشته باشد. مشکل اصلی این فیلم اما در بازی بازیگران آن نهفته است. بدترین بازی را بازیگر نقش جاش دارد که به هیچعنوان نه میتواند فردی صادق دیده شود و نه کسی که درحال گفتن دروغ است. او هیچ احساسی را نمیتواند نشان دهد. علاقهاش به ریچل در موتیفهای رفتاری او دیده نمیشود و بیننده هرگز نمیتواند به عشق او اعتماد کند، زیرا او حتی اگر فردی دارای مشکلات اخلاقی بود باز هم ریچل را دوست داشت و نسبت به این عشق صادق بود. بازیگر نقش ریچل اما بازی احساسی بیشازاندازهای دارد و نمیتواند در انتقال احساسات کمکی به داستان کند، زیرا رفتارها و نگرانیهایاش مصنوعی و اغراقآمیز دیده میشوند. در این میان شاید بازیگر نقش ایوان کمی توانسته از پس نقش خود برآید. ما بارها از تأثیر بازیگران خوب در فیلمها صحبت کردهایم. این بار از عدم توانایی آنها و خراب کردن داستان میگوییم. این فیلم میتوانست یک درام متوسط باشد، اما بازی بد بازیگران و عدم توانایی کارگردان در بازی گرفتن از آنها یا حتی انتخاب بازیگر فیلماش را خراب کرده است. با این حال او کارگردانی تازهکار است که در برابرش روزهای بسیاری برای جبران دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.