آشفتهتر از این هم میشد؟
سوپرمن و «کریپتو»، سگ سوپرقهرماناش، تلاش میکنند با همکاری هم شهر را پاک نگه دارند و جلوی خلافکاران و رخ دادن اتفاقات بد را بگیرند. همهچیز به خوبی پیش میرود تا اینکه «مرد فولادی» و حیوان شرور همراهاش اقدام به گرفتن شهر میکنند. آنها تمام ابرقهرمانان را زندانی کرده و تنها کریپتو است که باید با کمک حیواناتی دیگر آنها را آزاد کند.
از زمانی که کمپانیهای بزرگ تصمیم گرفتند ابرقهرمانان کتابهای کمیک را تبدیل به تصاویری دارای حرکت کنند تا به امروز هنوز که هنوز است اشکالات روایت فیلمها و انیمیشنهای ساخته شده یکی است. در تمام این فیلمها ما داستان و روایتی مشخص نمیبینیم. در همهی آنها کاراکترهای تکراری مدام با هم جنگ میکنند و همیشه هم این ابرقهرمانان هستند که در برابر افراد شرور پیروز میشوند. اینکه آنها برای چه و چرا میجنگند هم مهم نیست. نه گذشته و نه حال و نه حتی آیندهی این کاراکترها هم مشخص نیست. هر بار حتی اگر یکی در فیلمی بمیرد در فیلمی دیگر دوباره زنده میشود. هر کارگردان تازهکاری هم که از راه برسد یکی از همین کارکترها را برداشته و بار دیگر تصاویری آشفته را سرهم میکند. اما انیمیشن «لیگ دیسی حیوانات خانگی ابرقهرمان» دیگر از آشفته بودن هم پا را فراتر گذاشته است. در این انیمیشن تمام ابرقهرمانان حضور دارند و هیچکدام هم ابرقهرمان دیده نمیشوند. تنها و تنها یک سگ است که با چند حیوان دیگر ابرقهرمانانی هستند که میتوانند دنیا را نجات دهند.
در کجای این انیمیشن پرداخت شخصیت وجود دارد؟ پسرکی کوچک با سگ مهرباناش در فضا رها میشوند و ناگاه بر روی زمین بزرگسال و سوپرقهرمان دیده میشوند. نه معلوم است از کجا آمدهاند و نه اینکه چگونه در زمین پیدا شدهاند. این دو شروع کردهاند به کمک کردن و آرام نگه داشتن شهر که ناگاه فردی شرور خواهان در دست گرفتن شهر است. او بسیار قوی دیده میشود، اما در همین حین است که به یکباره دیگر ابرقهرمانان هم از ناکجاآباد پیدا شده و در مدت چند دقیقه آن مرد شرور را دستگیر میکنند. این مرد از کجا آمده و چگونه میتواند مردی فولادی باشد هم مهم نیست. مگر ابرقهرمانان دیگر از کجا آمدهاند که داستان بخواهد دلیلی برای حضور این فرد شرور داشته باشد؟ همهچیز به همین اندازه مضحک است. در ادامه حیوانی شرور خود را از زندان انسانها نجات میدهد. اینکه این حیوان شرور چرا خودش را زودتر از زندان آزاد نکرده سوالی است که ذهن مخاطب را درگیر میکند. سپس او هم بیدلیل شروع به گرفتن انتقام از انسانها میکند. او از پس تمام ابرقهرمانان برمیآید. حال نوبت سگ سوپرقهرمان و دوستاناش است که بیایند و این حیوان شرور را به سزای عمل خود برسانند. جداً کسی حتی یکبار داستان این انیمیشن را نخوانده است که اینگونه هر کسی به راحتی وارد آن میشود و کمی در آن جولان میدهد و در آخر هم خارج میشود. این دیگر چگونه داستان نوشتن است؟ حال تفکر کردن دربارهی اینکه چرا اصلاً انسانها به خود اجازه میدهند حیوانات را در قفس کنند و آنها را تبدیل به دستآویز خودشان کنند هم بماند. وقتی هیچچیز در یک روایت درست نیست، پرسیدن سوالی به این مهمی هم در آن جایی ندارد. این انیمیشن از همان ابتدا تا انتها خالی از هر چیزی است و دیدناش قطعاً سرگیجه و تهوع را برای یک سینمادوست واقعی به همراه خواهد داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.