زبان طنز هر چه پر از ایهام و خلاقیت در شخصیتپردازی باشد، بهخوبی میتواند نقد خود را به موضوعی که انتخاب کرده وارد کند. تقابل سینمای اروپا و هالیوود از جایی تبدیل به رقابتی یکسویه بهسود هالیوود شد که دیگر روی پردهی سینما چیزی جز ابرقهرمانهای هالیوودی وجود نداشت. طی دو دههی اخیر سینمای فرانسه بارها سعی کرده با این گیشهخوری هالیوود رقابت کند و آثاری از جمله سری فیلمهای «تاکسی» یا «بلوک ۱۳» را در ژانر اکشن روی پرده برده است. اما مخاطب عام سینما سالهاست که دیگر با این تلنگرها تغییر رویه نمیدهد. سینمای فرانسه هم کمدینهای خوبی خلق کرده و هم روایتهای دستاولی برای ژانرهای غالب سینمای سرگرمی دارد. زبانهای فرانسه و ایتالیایی بهسبب آثار نمایشی زیادی که پس از رنسانس در ژانر کمدی داشتهاند، بهخوبی میتوانند انتقالدهندهی موقعیتهای کمدی باشند. اما این پیشی گرفتن هالیوود در عرصهی سینمای سرگرمی از آنها باعث دستپاچگی دستاندرکاران این سینماها شده است. همهی کشورها نمیتوانند همچون کرهی جنوبی مسیر را زیرسازی کنند. فرانسه خود طی دههها سینما را در چنگ داشته و بسیاری از پدران فرم و روایت در سینما از فرانسه میآیند. حال چند سالی است که این سینما کمکم در حال بال و پر دادن به سینمای جریان اصلی و تا حدودی نقد هجوآمیز هالیوود است. «فیلیپ لشو» یکی از کارگردانهایی است که طی دههی اخیر با آثار کمدی خود توانسته جایی در این مسیر باز کند. فیلم جدید او روایتی کمدی از انسانی شکستخورده است که بر اثر یک تصادف تبدیل به دن کیشوت قرن بیستویک میشود.
فیلیپ لشو در بیشتر آثار خود نقش اول را داشته و همین امر یکی از ابزارهای موفقیت او در این ژانر بوده است. زمانی که کارگردان کاراکتر اصلی را در دستان خود دارد و میداند در هر نما چه کنش و واکنشی نشان دهد، مخاطب نیز بهخوبی میتواند با موقعیت فیلم رابطه برقرار کند. لشو در فیلم جدید خود نقش «سدریک» را بازی میکند. سدریک بازیگری شکستخورده است که همچنان سعی دارد روزی باعث افتخار پدر شود. در نهایت به او پیشنهاد بازی در یک اثر ابرقهرمانی میشود. سدریک قرار است در نقش «بتمن» فرانسوی یعنی «بدمن» بازی کند. خوشحال از این اتفاق، او به صحنهی فیلمبرداری میرود. اما شبهنگام و طی یک تصادف ناخواسته با ماشین مورد استفاده در این فیلم، او حافظهاش را از دست میدهد و بهیکباره حس میکند همان «بدمن» است. کل فیلم روایت این توهم ناشی از فراموشی در ذهن سدریک است. لشو در فیلم خود از ایهامهای قابل تأملی استفاده میکند. در این روایت همهچیز تصادفی است و همین تصادفی بودن رخدادهاست که باعث جذب مخاطب میشود. هر کدام از کاراکترها در فیلم بهخوبی پرداخت شدهاند. این روایت شلوغ و مفرح و پر از ایهام لشو فقطوفقط یک حفرهی عمیق دارد و آن ارزش گامهای کارگردان برای پیش رفتن بیشتر است. لشو اثر خود را بهخوبی وارد پردهی سوم میکند؛ همهچیز سر جای خود قرار دارد و همهی موقعیتهای کمدی سر جای خود رخ میدهند. اما پردهی سوم بهیکباره ما را از مسیر یک کمدی-ابزورد بهسوی یک کمدی-سرگرمی آبکی منحرف میکند. فیلیپ لشو نمیتواند یا نمیخواهد ابزوردیسم حاصل از تمام این رخدادهای تصادفی را کاملاً تصادفی بهپایان برساند و در نتیجه تصمیم میگیرد با کادری بسته مخاطب را به تیتراژ پایانی برساند. در هر حال لشو کارگردانی است که کمدی را خوب میشناسد و همچنان امیدواریم اثری کاملتر از او در این ژانر شاهد باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.