سرگرمی جلوههای ویژه
«هنری ژوست» و «آریل شولمن» در ابتدا با آثاری مستند و مستقل در سینما شناخته شدند. اما این دو کارگردان جوان کمکم مسیر سینمای جریان اصلی را پیش گرفتند. آنها طی یک دههی اخیر چند فیلم در ژانر دلهره، علمی-تخیلی و اکشن روی پرده بردند. این دو کارگردان را دیگر باید مورد اعتماد هالیوودیها دانست، چرا که طی چند سال اخیر آثاری پرهزینه و بهقول هالیوودیها، باکسآفیسی، به آنها سپرده شده است. این دو کارگردان در جدیدترین اثرشان بهسراغ ژانر علمی-تخیلی رفتهاند.
از وال-ای استیون اسپیلبرگ تاکنون آثار زیادی در مورد ارتباط نوجوانها و کودکان با دنیای بیگانگان روی پرده رفته است. بیشتر این آثار درونمایهای متفاوت از وال-ای داشتهاند و نوجوانان یا کودکان اینبار در معرض نیروهای ماورائی قرار میگیرند. آنها در این آثار بهنوعی جایگزین ابرقهرمانان کمیکبوکها میشوند و مخاطب کودک و نوجوان را سرگرم میکنند. این آثار جایی بین بیجایی قرار دارند. نه کودکان با آنها ارتباط برقرار میکنند و نه روایتی آنچنان منسجم دارند که بتوان آنها را سینمایی دانست. پس جای این آثار در سینما کجاست؟ شاید بتوان آنها را نوعی طمعکاری ابرقهرمانی و علمی-تخیلی در بدنهی سینمای هالیوود دانست. هالیوودنشینان به هیچ عنوان نمیخواهند طعم بیمزهی ابرقهرمانان در ذهن مخاطب فراموش شود. آنها در دو دههی اخیر بهازای هر دو سال یکبار یکی از ابرقهرمانان یا گلهای از آنها را روی پردهی سینما ظاهر میکنند. اما در این میان از داستانکهایی این چنینی هم پرده بر میدارند. فیلم «مقر اصلی» هم کارکردی مشابه دارد. در این فیلم خانوادهای سهنفره در یک سفر خانوادگی با سقوط جسمی نورانی در زمینهای اطراف مواجه میشوند. پدر بهسمت محل سقوط میرود. یک خلبان را در آنجا نجات میدهد و هر دو شاهد بیرون آمدن یک گوی نورانی از درون یک بشقابپرندهمانند هستند. گوی نورانی روی «جک»، پدر خانواده، زوم میکند و او را نگهبان سیاره مینامد. اینکه این گوی از کجا آمده و چرا چنین قصدی دارد گویا حتی برای دو کارگردان هم مبهم است. در هر حال فیلم به چند سال بعد میرود و وارد سالی میشویم که یک نگهبان ناشناس با قدرتهای ماورائی در حال کم کردن جرم و جنایت از روی زمین است. «چارلی»، فرزند جک، حال تبدیل به یک نوجوان شده است و طبق کلیشهها از پدری که دیگر به او توجه نمیکند و از مادرش طلاق گرفته، احساس دوری میکند. هر دو کارگردان برای وارد شدن به روایت خود آنقدر عجول هستند که کاراکترهای نوجوان را بدون هیچ شخصیتپردازیای وارد رخدادهای اصلی میکنند.
این فیلم نه روایت دارد و نه کاراکتر و تنها نکتهای که میتوان در باب آن گفت جلوههای ویژهی نسبتاً خوب آن است. گویا کارگردانها هم از این قضیه نهایت استفاده را بردهاند و همانند دو کودک بیشتر روایت خود را تحت تأثیر همین جلوههای ویژه قرار میدهند. ژوست و شولمن در اثر جدید خود بالا و پائین پریدنهای عدهای نوجوان را بهتصویر میکشند. نوجوانهای این اثر نه مانند کودکان وال-ای ماندگار هستند و نه کمدی موقعیت آن همچون فیلم «تنها در خانه» مخاطب را برای ساعتی سرگرم میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.