پوستر فیلم زمین و خون

برادری به چه قیمتی؟

زمین و خون
Earth And Blood
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

فیلم با سرقت از یک اداره پلیس و دزدیدن مقدار زیادی کوکائین از آنجا آغاز می‌شود. سکانسی کوتاه اما خشم‌آگین و خونین. چهار مرد وارد اداره‌ی پلیس شده، اما فقط دو نفر از آنها خارج می‌شوند. همین سکانس ابتدایی نشان می‌دهد ما با فیلمی طرف هستیم که دچار رحم نخواهد شد و قرار است دنیای سیاه مواد مخدر را برای‌مان به همان اندازه سیاه و بی‌رحم نشان دهد. «مهدی» یکی از دو دزدِ کوکائین، از برادرش «یانیس» می‌خواهد برای مدتی کوکائین‌ها را نگه دارد. یانیس در ابتدا نمی‌پذیرد اما با اصرار برادر آنها را گرفته و در کارخانه‌ی چوب‌بری که خودش کار می‌کند پنهان می‌کند. «سعید» صاحب کارخانه است و ما او را در سکانسی قبل‌تر در بیمارستانی دیده بودیم که تنها با یک سوال از دکتر خود که چقدر دیگر زمان دارد، متوجه می‌شویم او در آینده‌ای نزدیک خواهد مرد. فیلم اتفاقات گذشته‌ی سعید را نشان نمی‌دهد، فقط در سکانسی که او با خواهر همسرش صحبت می‌کند ما متوجه کلیت داستان زندگی‌اش می‌شویم و هرگز متوجه رفتارهای بعدی که در ادامه داستان آن را مشاهده می‌کنیم نخواهیم شد. ما نمی‌دانیم سعید چرا آنقدر در تیراندازی تبحر دارد و باهوش است. شاید اگر کارگردان سعید را بیشتر برای‌مان می‌شناساند، فیلم از این هم بهتر می‌شد. کوکائینِ دزدیده شده از آنِ یک مافیای موادمخدر است. -این را هم ما در خلال داستان می‌فهمیم و دقیقاً نمی‌دانیم این شخص چه کسی‌ست و چه می‌کند-. حال این مافیا برای گرفتن مواد خود باید به کارخانه‌ی چوب‌بری سعید بروند. سعید هم که اتفاقی متوجه وجود مواد در کارخانه‌اش می‌شود خود را برای ورود آنها آماده می‌کند. تمام نیمه‌ی دوم فیلم به درگیری بین این باند و سعید می‌گذرد. «ژولین لکلرک» کارگردان فرانسوی با فیلم‌های «حمله» و «دزدان» نشان داده که می‌تواند فیلم‌های خوبی در ژانر جنایی بسازد. در فیلم دزدان، مواجهه‌ی یک گروه سارق مسلح با یک باند موادمخدر داستان هیجان‌انگیزی را پیش روی مخاطب قرار داده است. این فیلم هم با این سوژه می‌توانست بهتر از این عمل کند و پرداخت بیشتر به شخصیت‌ها بیننده را در ارتباط گرفتن با فیلم راحت‌تر کند. اما نمی‌توان از فیلم گفت اما از بازیِ بازیگران آن، به ویژه «سوفیا لسافر» در نقش سارا، دختر ناشنوای سعید، نگفت. او به‌خوبی توانسته نقش خود را بازی کند و ترس و اضطراب خود را به بیننده القا کند.
فیلم با صدای بارانی شدید آغاز شده و در ادامه با موسیقی‌ای هیجان‌آور ادامه می‌یابد. بیشترین بار فیلم را موسیقی آن بر دوش می‌کشد. موسیقی‌ای که تا انتها در سکانس‌های مورد نیاز و کاملاً به‌جا وارد صحنه شده و تمام صحنه را در دست می‌گیرد. تعلیق ایجاد شده به‌واسطه‌ی ‌این موسیقی کاملاً مشهود است؛ چرا که داستان فیلم به خودیِ خود اتفاق عجیب و خلاقی نیست. در واقع این موسیقی‌ست که به صحنه‌های فیلم، به ویژه سکانس‌های درگیری و فرار و گریز جان می‌دهد و آنها را برای بیننده قابل تحمل می‌کند. استفاده‌ی کارگردان از باران و هوای ابری برای ترکیب‌بندی قاب‌ خود نیز به صحنه‌آرایی فیلم کمک کرده است و رخدادی که کارگردان می‌خواهد به تصویر بکشد را عیان‌تر می‌کنند. در نهایت، فیلم «خون و زمین» داستان ساده و حتی قابل پیش‌بینی‌ای‌ است که منقطع‌ و بی‌سرو‌ته بودن بعضی نماها، باعث می‌شود تصور کنیم نسخه‌ی بلندتری وجود داشته و این اثر کوتاه‌شده‌ی آن است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟