آنقدر همهچیز شلوغ شد که رشته از دست رفت
سال ۲۰۴۴ است و نینجاهای قهرمان تلاش میکنند دنیا را از دست موجوداتی عجیب نجات دهند. این موجودات اما قدرتمندتر از آن هستند که این چهار برادر بتوانند در مقابل آنها ایستادگی کرده و پیروز شوند. پس تنها یک راه باقی میماند. «مایکی» باید یک دروازهی زمانی را باز کند و «کیسی»، یکی از همراهان نینجاها، برای تغییر حال به گذشته سفر کند.
«لاکپشتهای نینجا» اولین بار در کتابهای کمیک سال ۱۹۸۴ دیده شدند. در سال ۱۹۸۷ در ابتدا مجوز ساخت اسباببازیهای آنها داده شد و سپس در همان سال اولین سریال با این شخصیتها هم ساخته شد. سری جدید سریال نینجاها که چهارمین سری سریالی آن محسوب میشود با نام «ظهور لاکپشتهای نینجای جهشیافتهی نوجوان» در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و تا آگوست ۲۰۲۰ با ارائهی دو فصل ادامه پیدا کرد. این سریال اما به مانند گذشته نتوانست مخاطبان چندانی را جذب کند. به همین دلیل ساخت فیلمی در راستای این شخصیتها و حتی با نام اصلی سریال امیدوار بود بتواند توجه بیشتری از مخاطبان را به خود جلب کند. این اتفاق هم اما به نظر میرسد چندان رخ نداده است، زیرا روایت این فیلم علیرغم تصاویری که تلاش شده جذاب باشند، بسیار آشفته است.
این انیمیشن با پیرنگی کاملاً تکراری و قابلپیشبینی آغاز میشود. مخاطب کودک اما امیدوار است با دیدن نینجاهای قهرمان خود و فداکاری و جنگجویی آنها با داستانی جدید روبهرو شود. همهچیز حتی تا اواسط روایت هم خوب پیش میرود. نینجاها مدام با اتفاقاتی غیرقابلپیشبینی روبهرو میشوند و نمیتوانند در مقابل این حیوانات عجیب، کرنگ، مقابله کنند. آنها مدام باید راهی جدید پیدا کنند تا بتوانند هم خود را نجات دهند و هم اجازهی پیشروی را به دشمنان خود ندهند. از اواسط داستان اما به نظر میرسد دیگر خود سازندگان هم نمیدانند با موجوداتی که خلق کردهاند، چگونه مقابله کنند. هیچچیز جلودار این موجودات نیست. پس نینجاها چگونه باید در مقابل آنها بایستند؟ از همینجا است که آشفتگی داستان آغاز میشود. رشتهی شخصیتها و اتفاقات از دست سازندگان در رفته و آنها نمیدانند چگونه باید به مسیر اصلی باز گردند. در نتیجه مسیر داستان بدون منطق روایی تلاش میکند نینجاها را پیروز کند و همهچیز با اتفاقاتی مضحک در چند دقیقه به خوبی و خوشی تمام میشود. آن همه نیروی دشمنان نینجاها به ناگاه از بین رفته و مخاطب کودک هاجوواج از اتفاقات داستان تنها میتواند به تلاشهای قهرمانان خود در ابتدای داستان افتخار کند.
در دیگر سوی نباید از تلاش تصویرسازان این انیمیشن برای زیباتر کردن تصاویر آن گذشت. تلاشی که شاید حتی بیشازاندازه بوده است. تصاویر به شدت با انواع رنگهای تند و خطوط مشکی پررنگ اطراف شخصیتها پر شدهاند. این رنگهای متنوع و پررنگ از یک سو میتوانند آشفتگی تصویری ایجاد کرده و مانع از تمرکز مخاطب به اصل داستان شوند و از سوی دیگر چشمان مخاطب را هنگام تماشا بزنند. تمرکز کردن بر روی تصاویر این انیمیشن کار بسیار سختی است. زیرا در بیشتر موارد پسزمینه رنگ سیاه یا آبیتیره دارد و انواع رنگهایی مانند قرمز یا سبز از شخصیتها یا اشیاء ساطع میشود. این ناهمگونی در تصاویر باعث میشود مخاطب نتواند در آن واحد تمام وجوه تصاویر را مشاهده کند یا باید تمرکز بیشتری برای دیدن تصاویر بگذارد و از اصل روایت دور شود. در نهایت هم آنچه نصیب مخاطب کودک میشود نه تصاویری کامل است و نه داستانی با منطق روایی. در هر دو مسیر این انیمشین راهی نیمه را رفته است و مخاطب کودک یا با جنگهای بدون منطق قهرماناناش از هیجان تلاشی برای درک داستان نمیکند یا اینکه با تصاویر شلوغ و پر از رنگ نیازی به شنیدن داستان در خود نمیبیند. در هر دو حالت اما کودک عادت به دیدن روایتهایی ناقص و بدون منطق کرده است. همین کودک در آینده نیز با همین نیازها بزرگ میشود و میتواند ماهیت سینما را تغییر دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.