نفرینی از درون افسانههای محلی
یکی از مسیرهای مطمئن در فیلمسازی این است که فیلمساز قبل از ساخت اثر بلند خود در ژانری خاص، ابتدا از طریق آثار کوتاه روایتهای خود را دچار آزمون و خطا کند. «نیکو فن دن برینک»، کارگردان هلندی، نیز همین مسیر را طی کرده است. او طی چهار سال گذشته دو اثر کوتاه در ژانر دلهره ساخته است و حال اولین تجربهی بلند سینمایی خود را در این ژانر روی پرده برده است. فیلم «مولوخ» روایت افسانهای قدیمی در یک منطقهی روستایی در هلند است.
یکی از پاشنهآشیلهای بسیاری از آثار دلهره در سینما دوری از زندگی معمول کاراکترهاست. کارگردانها در این آثار با توسل به انواع و اقسام جلوههای ویژه و طراحی چهره و لباس سعی دارند فضای روایت را برای مخاطب خود دلهرهآور کنند. بسیاری از این آثار در همان پردهی اول برای مخاطب تمام میشوند و جیغ و فریادها کارایی خود را از دست می دهند. کارگردان هلندی اما در دل یک درام به آن هویت دلهرهآور روایت خود میرسد. او کاراکتر «بتریک» را بهعنوان شخصیت مرکزی اثر خود قرار میدهد و روایت را حول او بهتصویر میکشد. فیلم با افتتاحیهای که به دوران کودکی بتریک اشاره دارد آغاز میشود. بتریک خردسال در حال غذا دادن به یک موش در رختکن خانه است. اما صدای جیغی ممتد و چکهی قطرات خون روی لباساش توجه او را به سقف منعطف میکند. پس از این افتتاحیه به زمان حال بازمیگردیم که بتریک مادری مجرد است و همراه دختر و والدیناش در خانهای روستایی زندگی میکنند. کارگردان هلندی برای پیشبرد روایت هیچ تعجیلی ندارد. او بهآرامی در کنار روایت بتریک، روایت فرعی باستانشناسان را نیز پیش میبرد. قضیه از این قرار است که تعدادی باستانشناس جسدهایی قدیمی را کشف کردهاند که همهاشان یک بریدگی عمودی در گلو دارند.
روایت کارگردان هلندی خود را در همان باورهای منطقهای قرار میدهد و هیچ نیرویی از بیرون به آن افزوده نمیشود. همهچیز در همین منطقه و در این خانوادهی چهار نفره قرار دارد و مخاطب گامبهگام در معرض قصه قرار میگیرد. مخاطب این فیلم گویی در حال شنیدن یک داستان دلهرهآور از نفرینی قدیمی است. خدایی از جنس خدایان باستانی، زنی مظلوم و از آن سو نفرینی که درون مجلس قربانی نهفته است. کاراکتر «یوناس» در این فیلم همچون مخاطب در حال رمزگشایی است. بههمین سبب است که مخاطب با دیدن این شخصیت در هر سکانسی با خیالی آسوده میداند که قرار است بخشی دیگر از این داستان اساطیری نقل شود. اما کارگردان نتوانسته یوناس را در فیلم شکوفا کند. این کاراکتر بهاندازهی تأثیر خود در روایت پررنگ نیست و اینجاست که پای فیلم میلنگد.
کارگردان بهخوبی توانسته با استفاده از موسیقی نئوکلاسیک و تلفیق آن با موسیقی الکترونیک فضای رازآلودی به فیلم خود ببخشد. در کنار این فضای خاکستری رنگ تصویر بهخوبی وهم را در اطراف این خانهی روستایی نشان میدهد. کارگردان استفادهای بهغایت اقتصادی از جلوههای ویژه دارد و همین مسئله باعث میشود تصاویر مردگانِ زنده در نظر مخاطب ماندگار شود. فیلم «مولوخ» یک دلهرهی رازآلود است که برای مخاطب خود قصه میگوید. این مورد یکی از نیازهای سینمای سرگرمی است که بسیاری از کارگردانها از آن دور هستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.