بازسازی متوسط از یک اثر کلاسیک
در سال ۱۹۶۰، «لزلی استیونز» فیلمی جنایی را روی پرده برد که علیرغم زمان کمی که داشت بهخوبی قصهاش را روایت میکرد. فیلم استیونز در باب تنهایی کسالتبار یک زن متأهل و ثروتمند بود. از آنسو یک فرد قلدر و ولگرد که با دوست خود سرگردان هستند، در یک پمپ بنزین با این زن برخورد میکنند. «چاد هاربولد» در جدیدترین اثر خود سعی دارد بازسازی مدرنی از این اثر کلاسیک روی پرده ببرد.
یکی از نکاتی که در بازسازی آثار کلاسیک سینما باید مورد توجه قرار بگیرد این است که کارگردان بایستی قبل از هر چیز تصمیم بگیرد که آیا قرار است کاملاً به اثر کلاسیک وفادار بماند یا قصد دارد اقتباسی آزاد از آن اثر را روی پرده ببرد. فیلم آقای هاربولد چیزی جز بازسازی اثر کلاسیک نیست. اما نه زمان و نه کاراکترها وفادار به متن اصلی نیستند. آن زن تنها تبدیل به دختری جوان، «کاترین»، شده است که دائم سعی دارد در میان ستارههای هالیوود قرار بگیرد. همسرش که یک تهیهکننده است، اما کاترین نمیخواهد از دالان روابط همسر وارد عرصهی بازیگری شود. هاربولد تمام سعی خود را میکند که در ۱۰ دقیقهی ابتدایی فیلم شخصیتپردازی کاملی از کاراکتر رنجور و تنهای کاترین به مخاطب ارائه دهد. باید گفت که در این راه موفق هم بوده و بازی خوب «اشلی بنسن» نیز در این راه بیتأثیر نبوده است.
هاربولد روایت خود را تکهتکه میکند تا اثر خود را از روایت خطی و ساده بیرون بیاورد. او برای این کار بازهی زمانی رخدادهای فیلم را به سه قسمت تقسیم می کند: پریروز، دیروز و امروز. او رخدادهای را از دو زاویه به مخاطب نشان میدهد؛ یک بار از نگاه کاترین و بار دیگر از نگاه «بن» و «اوتیس». تغییر دیگری که هاربولد در روایت کلاسیک قرار داده در مورد کاراکتر اوتیس است. او این کاراکتر را در فیلم خود تبدیل به یک فرد دگرباش میکند، در صورتی که روایت کلاسیک این شخصیت را یک باکره نشان میدهد. در روایت کلاسیک دو کاراکتر شرور فیلم تلاش میکنند این زن را اغوا کنند تا شخصیت ضعیف توسط او از باکرگی خارج شود. اما در فیلم هاربولد هدف اصلی گاوصندوقی است که هیچگاه وجود نداشته است. این تفاوتها باعث میشود روایت کلاسیک قابل تأملتر باشد. اما نمیتوان از قصهگوی خوب هاربولد در این اثر چشم پوشید. او بهخوبی در یک ویلا و با استفاده از چهار کاراکتر توانسته قصهی خود را تصویر کند. حتی خرد کردن زمان رخدادها نیز به هیجان و تعلیق فیلم اضافه کرده است. پس میتوان چنین استنباط کرد که با یک بازسازی محتاطانه و متوسط طرف هستیم.
هاربولد کارگردانی است که در دو فیلم «شبهای طولانی، صبحهای کوتاه» و «چطور یک مرد شویم» نشان داده که قصه گفتن در سینما را بهخوبی میداند. این بازسازی او از اثر کلاسیک استیونز از یک جهت قابل احترام است؛ مخاطب نوجوان و جدید سینما میتواند از طریق همین بازسازیها به نسخههای اصلی رجوع کند و لذت بیشتری از سینما ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.