وقتی فرسنگها از داستان اصلی دور باشی
در قرن چهاردهم گروهی از شوالیههای معبد زمانی که در حال انجام مراسمی شیطانی هستند، توسط مردم دستگیر میشوند. مردم این شوالیهها را کور کرده و به آتش میکشند. شوالیهها قبل از مرگ قسم میخورند که باز گردند و انتقام خود را بگیرند. سالها بعد آن هنگام که زمین در نابودی و قحطی بسر میبرد این شوالیههای کور از گور برخواسته و خود را نشان میدهند. یک دختر باردار و پدرش تلاش میکنند در میان این جهان پساآخرالزمانی و موجودات شیطانی خود را زنده نگه دارند.
در سال ۱۹۷۲ فیلمی با نام «مقبرههای مردگان کور» با داستانی که به گفتهی «آمندو دِ اوسوریو»، کارگردان و نویسندهی اثر، اقتباسشده از دو داستان دیگر است، ساخته و منتشر شد. این فیلم ترسناک دیری نگذشت که مخاطبان خاص خود را پیدا کرد و باعث شد سه فیلم دیگر نیز در ادامهی آن ساخته شود. فرنچایزی که با داستان خاص خود میتوانست فیلمهای ترسناک و اسلشر بسیاری را در ادامه به دنبال داشته باشد. این سوژه اما برای سالها کنار گذاشته شد تا کارگردانی نوپا تصمیم بگیرد در اثر جدید خود این مردگان کور فرنچایز قدیمی را دوباره بیدار کند. این بیداری شوالیههای جدید اما هیچ شباهتی به داستانهای گذشته ندارد و نمیتواند علاقهمندان به ژانر دلهره و از همه بیشتر دوستداران فرنچایز «مردگان کور» را راضی کند.
فیلم «نفرین مردگان کور» شاید تنها کمی در پیرنگ اصلی خود به فیلمهای گذشته شباهت داشته باشد، اگرنه در تصاویر و جزئیات فرسنگها با اثر اصلی فاصله دارد. در این فیلم هیچ شخصیتی پرداخت ندارد. نه شوالیهها و نه مردمان عادی هیچکدام شرح و تعریف نشدهاند. بیننده نمیداند شخصیتها از کجا آمده و چه گذشتهای دارند. چرا زمین نابود شده و چگونه مردمان آنها تا کنون زنده ماندهاند.
در دیگر سوی زنانی که قرار است در دام این نفرین گرفتار شوند و در تمام داستان به گونهای مالیخولیایی حضور داشته باشند، کجا هستند؟ چرا ما حضور این زنان را مشاهده نمیکنیم؟ دنبالکنندگان این فرنچایز میدانند، به ویژه در فیلم اصلی، وجود این زنان و رفتارهای آنان تا چه اندازه برای تصویر کردن فضای دهشناک و غمگین آن اهمیت دارد. مردانی که برای بقا تلاش میکنند امورات خود را چگونه میگذرانند؟ حتی مکانی که این مردمان در آنجا زندگی میکنند هم با توجه به بودجهی فیلم نمیتواند این فضا را به خوبی نشان دهد. آسمان و ساختمانهایی که با جلوههای ویژهی غیرحرفهای ساخته شدهاند و انباری متروک که این گروه در آن زندگی میکنند هرگز نمیتوانند خواستهی یک فیلم دلهرهآور و حتی اسلشر را برآورده کنند. در این میان فیلم تلاش بسیاری کرده که سکانسهای پرخونی را تصویر کند و تنها در این راه شاید کمی موفق بوده است. سکانس جنگ شوالیههای مرده و زندگان تنها سکانسی است که خلاقیت در آن دیده میشود، اگرچه شمایل شوالیهها همین سکانس را هم خراب کرده است، اما بیرون کشیدن ناگهانی ستونفقرات یا بریدن انگشت شصت با چاقو میتواند کمی و فقط کمی بر اعتبار این فیلم بیفزاید. اگرنه این فیلم هیچ شباهتی به فیلمهای دیگر فرنچایز ندارد و نمیتواند هیچ مخاطبی را خشنود کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.