پوستر فیلم حال‌ام خوب نیست

طعنه‌ای زیبا و تلخ به سانتیمانتالیسم هشتگی

حال‌ام خوب نیست
Not Okay
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

سینما نیاز به خلق چنین آثاری دارد. شاید باید به بازن و گفته‌اش در باب سینمای آمریکا احترامی دوباره گذاشت. گویا هالیوود هر قدر در زرق و برق خود غرق می‌شود، باز هم سینمای مستقل‌اش راه را حتی برای یک کارگردان بسیار جوان و متولد ۱۹۹۵ باز می‌کند تا بت‌های قلابی مجازی را در هم بشکند. این مرور درباره‌ی فیلم یک کارگردان ۲۸ ساله‌ی آمریکایی است که دومین تجربه‌ی بلند سینمایی خود را از سر می‌گذراند. «کوئین شپرد» پس از فیلم «سرزنش» به‌سراغ دومین اثر خود رفته است. او هم در فیلم اول و هم در اثر جدید همچون یک فیلم‌ساز مؤلف گویی همه‌کاره‌ی اثر است. این کارگردان جوان در اثر جدید خود دست را درون لانه‌ی زنبور برده و خط قرمز محکمی میان دنیای واقعی انسان و موجودات فضای مجازی کشیده است.
شپرد در این فیلم روایت را حول کاراکتری با نام «دنی سندرز» طرح‌ریزی می‌کند. دنی یکی از میلیون‌ها جوان افسرده‌ای است که هر روز با انگشت شست خود تایم‌لاین شبکه‌های اجتماعی را بالا و پائین می‌کند و با دیدن محبوبیت اینفلوئنسرها آهی می‌کشد. دنی دوست دارد معروف شود؛‌ آن هم به هر قیمتی. زیبایی روایت خانم شپرد در این است که در روایت مستقل است. مانند این روایت را در این درون‌مایه ندیده‌ایم. البته چند سالی‌ست که در ژانر دلهره و رازآلود اینفلوئنسرها تبدیل به کاراکترهای اول شده‌اند، اما در درام‌ها تاکنون چنین زاویه‌دیدی را شاهد نبوده‌ایم. به‌همین سبب کاراکتر دنی آن‌قدر باورپذیر است که پس از پرولوگ و گذشت چند نما برای مخاطب همچون خودش یا شخصی که در دنیای پیرامون دیده، تصویر می‌شود. دنی یکی از ماست. یکی از همه‌ی انسان‌های معمولی و سرگردان در شبکه‌های اجتماعی که می‌خواهد بیبر، بیلزریان، کارداشیان و … شود. یکی از انسان‌هایی که اهمیت را در تعداد حساب کاربری‌ای می‌بیند که او را دنبال می‌کنند. این فیلم یک تراژدی مدرن‌تر از مدرن به آفت عطش برای دیده شدن است. دنی در این فیلم وادار به دروغ می‌شود. او یک قربانی‌ست. اما فیلم‌ساز با زیرکی فاصله‌اش را با او حفظ می‌کند. شپرد هیچ‌گاه در طول فیلم به دنی راه را نشان نمی‌دهد. دنی درست‌ترین تعریف برای کاراکتر آزاد روایت‌های سوررئال است. شاید آندره برتون و دیگر بزرگان سوررئالیسم از رئالیسم خشک اطراف خود فرار می‌کردند تا فراواقعیتی دور را تصویر کنند، اما شپرد در داستان خود رئالیستی سوررئال است. چه باور کنیم یا خیر، دنیای اکنون ما فراواقع‌تر از هر لحظه‌ی دیگری در طول تاریخ است. حال هجو تلخ یک فیلم‌ساز جوان این بادکنک را پاره می‌کند تا بسیاری از ما حداقل طی ۲ ساعت شاهد همه‌ی این دست‌و‌پا زدن‌ها باشیم.
روایت خانم شپرد نه آغاز خوشی دارد و نه پایانی آنچنانی. نواری از واقعیت را دنبال می‌کند و گویی همین واقعیت پایان را می‌نویسد. در این فیلم نه کاراکتری مرشد است و نه قرار است راه کج رفته‌ای به رستگاری برسد. ما در این روایت می‌بینیم حقیقتی تلخ و دردناک وجود دارد که بسیاری از ما حتی دوست نداریم طی گذر روزانه‌امان به شبکه‌های اجتماعی برای دقیقه‌ای به آن بیندیشیم. شاید هشدار ابتدایی فیلم هم بخشی از همین طنز تلخ و طعنه‌ای به سانتیمانتالیسم هشتگی باشد که دوست ندارند این‌گونه در قاب سینما تصویر شوند. باید منتظر بود و دید مسیر زیبایی که شپرد در آن گام نهاده به کدامین سو خواهد رفت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟