در جوامعی چون شمال آفریقا و خاورمیانه نگاه به زن همچنان همان بدویت را در خود دارد. شاید در خبرها شنیده باشید که کشوری چون عربستان طی دو سال گذشته گواهینامه گرفتن برای زنها را آزاد کرد. در این مناطق جغرافیایی زن همچنان همان کالایی است که یا باید در آشپزخانه باشد، یا در حال مرتب و جمع کردن سفره، یا در حال نظافت یا گرمکردن بستر برای همسر و در ادامه زائیدن و بچهداری. این نگاه سنتی به زن تبدیل به درونمایهی اولین فیلم کارگردان مصری، «عمر الزهیری»، شده است.
فیلم با آتش گرفتن مردی در وسط قاب آغاز میشود. دوربین ساکن تا زمانی که مرد روی زمین نمیافتد دچار برش نمیشود. ده دقیقهی ابتدایی این فیلم یکی از لذتبخشترین قابهای گروتسک را در سینما بهتصویر میکشد. خانوادهای ۵ نفره که مرد دائم در حال سیگار کشیدن است و به زن امر و نهی میکند. زن هم موجودی خاموش که حتی خنده بر لب ندارد و فقط در حال بچهداری، پختوپز و دیگر کارهای خانه است. دو پسربچه نیز در این خانواده هستند و درست همانند کودک هیچ درکی از تعاریف پدر، برنامههای تلویزیونی و کلاً زندگی ندارند. و در نهایت نوزادی شیرخوار که دائم در آغوش مادر است. مرد خانواده همان مرد سنتی است که هیچ درکی از مکالمه با زن جز سر سفره، سپردن کارهای خانه به او و اموراتی از این دست ندارد. پس از افتتاحیه و آتش گرفتن آن مرد، در جشن تولدی که این مرد برای پسر خود گرفته دومین اتفاق فیلم رخ میدهد. این جشن تولد همان گروتسک حاکم بر کل روایت است. کل افرادی که به این جشن آمدهاند گویا هیچ درکی از این وضعیت ندارند و حتی رقص هم بلد نیستند. آن اتفاق هنگامی رخ میدهد که شعبدهباز از مرد میخواهد به درون صندوق برود. پس از بسته و باز شدن درب صندوق، بهجای مرد فقط یک مرغ باقی میماند. و روایت اصلی درست از همین جا آغاز میشود.
فضای فیلم این کارگردان مصری در حاشیهی یک کارخانه است و گویی همان پادآرمانشهر بسیاری از آثار پستمدرنیستی است. زن درست از زمان غیبت همسر پا به بیرون از خانه میگذارد. کارگردان مرحلهبهمرحله او را تبدیل به انسانی مطالبهگر میکند. همهچیز ساده و بی هیچ زرق و برقی رخ میدهد. کارگردان سعی دارد در هر کدام از این گامها زن را در معرض مراتب اخلاق فردی قرار دهد و بهتناسب جامعهای که با آن روبهروست اخلاق اجتماعیاش نیز شکل میگیرد. این زن حتی دست به دزدی میزند، او را دستگیر میکنند، از مردی که به او چشم دارد اخاذی میکند و در مراحل بعدی حتی او را گوشمالی هم میدهد و در نهایت خود را از زیر یوق مرد و کالبد یک کلفت بیرون میکشد.
این فیلم بهمعنای کامل یک اثر فمینیستی از یک کارگردان مرد است؛ کارگردانی که علیه مرد سنتی شمشیر را از رو بسته است. اما در کنار این، فیلم از بدهبستان جامعه نیز سخن میگوید. پولهای کاغذی موتیف اصلی فیلم هستند. دائم در حال دستبهدست شدن برای انجام کارها هستند؛ دامپزشک بدون پول مرغ را معاینه نمیکند، زن بدون پول کاری نمیکند، آن مرد دوست در ازای دادن پول انتظار خدماتی از سوی زن را دارد، آن زن ارباب در عمارت ویلایی برای دادن چندرغاز حقوق همهنوع تستی از کلفتها میگیرد و کارخانهدار برای دادن حقوق از کار افتادگی شوهر کودک را به کار میگمارد و هکذا علی غیرالنهایه. همهی مناسبات در این فیلم با پول صورت میگیرد و در نتیجه هیچ روزنهای برای تماشای اومانیسم در آن وجود ندارد. کارگردان در این فیلم مرد سنتی را میکشد، سلاخی میکند و به آتش میکشد. این کارگردان مصری در اولین تجربهی بلند سینمایی خود گامی محکم در تقابل با تحجر موجود در جامعهاش با زبان سینما برداشته است. او زبان سینما را میفهمد و این را در قابهایی که میبندد و فضایی که خلق میکند نشان میدهد. او در ابتدا مرغ را همچون جزئی از خانواده نشان میدهد و در ادامه آن را تبدیل به مکگافین میکند و در انتها جز خونی در حال شستوشو از روی دستان زن چیزی از آن باقی نمیگذارد. سینمای سادهی این کارگردان جوان مصری شبیه دنیای پرافاده و پر از درشتگوییهای کارگردانهای جشنوارهای کشورهایی چون ایران نیست و با زبانی ساده خود را نمایان میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.