صدای ماشینی که میایستد و سپس صدای کسی که میگوید تا ده دقیقهی دیگر برمیگردم. تصویر روشن میشود و مردی وارد باری بزرگ و اما خالی از مشتری میشود. مردِ پشت بار با دیدناش او را «رئیس» صدا میزند. رئیس پشت یک میز مینشیند و با خودش و با صدای بلند فکر میکند: «اگه میخوای پادشاه جنگل باشی، رفتار پادشاهانه کافی نیست، باید خودِ پادشاه باشی…» در همین حین مردی که تازه وارد کافه شده است و ما صدای پاهایش را شنیدهایم پشت سرِ رئیس ایستاده است؛ با تفنگی در دست. تفنگ شلیک شده و ما خونِ پخش شده روی میز را میبینیم.
با دیدن اسم «گای ریچی» بهعنوان کارگردان، بیننده قطعاً منتظر فیلمی پرهیجان و غیرقابلپیشبینیست. گای ریچی را همه با فیلمهای خوبش میشناسند «Lock, Stock and Two Smoking Barrels» و «Snatch» دو فیلم خوب ریچی هستند؛ فیلمهایی پر از هیجان و پر از صحنههای خشن و خونریزی که معمولاً با یک اتفاق ساده، چند دسته از آدمهای مختلف برای رسیدن به پول و یا حتی چیزی سادهتر با هم به جدال میپردازند. جدالی که با حوادث هیجانانگیزی همراه است. این فیلم ریچی نیز جدال بین چند مافیای مختلف است؛ این بار بر سر ماریجوانا. «مایکل» بهعنوان رئیس بزرگ مافیای آن مناطق با کمک مزرعههای ماریجوانای خود -که هیچکس هم نمیداند این مزارع کجا هستند- توانسته ثروت هنگفتی را جمع کند. اما حالا میخواهد تمام این مزارع و تجارت خود را بفروشد و بهدنبال خریدار خوب است و جدال مافیای مختلف برای تصاحب این تجارت و اتفاقات آن، داستان فیلم را رقم میزنند. در این فیلم نیز —بهمانند فیلمهای دیگر ریچی— رگههایی از طنز و اتفاقات احمقانه را هم میبینیم؛ دویدنهای پیدرپی برای رسیدن به کسی، کشتهشدنهای ناگهانی و احمقانه و وجود شخصیتِ طنزآمیز، همه را میتوان بخشی از امضای ریچی دانست. اما تفاوت این فیلم با فیلمهای دیگر ریچی در این است که با ساختن فیلمهایی تا آن حد خوب و حساب شده بیننده منتظر شاهکاری جدید است و این فیلم تا حدی قابل پیشبینی بوده و تماشاچی را آنچنان که باید متعجب نمیکند. ریچی باهوش است و دومینووار بودن آن دو فیلماش و ماجراهای مرموزشان، بیننده را عادت داده بود تا همواره بهدنبال چیزی باشد. فیلم قرار است رمزآلود و معمایی باشد، اما نوع داستان روایت شده و فلشبکها باعث میشود بیننده خیلی زودتر از خود فیلم، از داستان سر در بیاورد و شاید این امر او را دلسرد کند. اما توان سینمایی اثر و استفاده از بازیگران خوب بهمدد فیلم آمده و بیننده را پای فیلم خواهد نشاند. «متیو مک کانهی» در نقش مایکل -او بعد از نقشی که در سریال کارآگاه حقیقی بازی کرد توانست خود را هرچه بیشتر به همگان نشان دهد- «چارلی هانام» در نقش ری. «هیو گرانت» و «کالین فارل» و «میشل داکری» همگی بهخوبی توانستهاند در داستان جاگرفته و نقشهای خود را بازی کنند. یکی دیگر از سوژههای فیلمهای ریچی اشیاء و وسایل هستند —یا همان موتیفی که قرار است در فیلمهایش تکرار شوند— که همیشه به مدد حل داستان آمده و ارزش خود را نشان میدهند. در این فیلم هم ریچی از این مؤلفه استفاده کرده و توانسته بیننده را یک قدم به حل داستان نزدیک کند. فیلم «جنتلمن» یک فیلم متوسط و هیجانانگیز است که هر چند گای ریچی را دور از آثار قبلی خود نشان میدهد، اما در سطحی معمولی همان لذت را برای بینندهی خود بههمراه خواهد داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.