وقتی بتوان از یک اکشن سرگرمکنندهی طنازانه لذت برد
«فریتز» بعد از سالها رفتن از محلهی قدیمی خود، درست بعد از مرگ پدرش، حالا بازگشته است تا خانهی پدری را که عمویاش هم در آن سهمی دارد و حالا آنجا زندگی میکند، بفروشد. ورود او اما با دزدیده شدن کمربند قهرمانی پدرش همراه میشود. عمویاش هم میگوید تا کمربند پیدا نشود او نمیتواند خانه را بفروشد، پس فریتز مجبور است بماند.
تا کنون فیلمهای بسیاری دربارهی بازگشت اشخاص مختلف به خانه و محلهی قدیمی خود ساخته شده است. فیلمهایی که در آنها شخصیتهای داستان با وارد شدن به محیط دوران کودکیاشان مورد هجوم انواع خاطرات خوب و بد قرار میگیرند. خاطراتی که عموماً این شخصیتها از آنها فرار کردهاند. گاه این خاطرات حس حسرت و نبود آن دوران را ایجاد میکنند و گاه با به خاطر آوردن دردها و رنجهای آن دوران فروپاشی و گمشدگی فردی را رقم میزنند. گاه هم ممکن است فردی گمشده برای پیدا کردن خود پا به محلهی قدیمیاش بگذارد و با به یاد آوردن ریشههای خود بار دیگر هویتاش را بیابد. در هر صورت اما این فیلمها همگی به اهمیت دوران کودکی و اثری که خاطرات آن بر روح و روان شخصیتها میگذارد، اشاره دارند. حال فیلم «افسانهی بارون توآ» در مسیری نو و خلاق با ادغام داستانی کمدی و اکشن سعی دارد شخصیت اول خود را بار دیگر به ریشههایاش بازگرداند.
فریتز در این فیلم ناخواسته در مسیر پدر کشتیگیرش قرار میگیرد و باید افسانهی پدر را بار دیگر زنده کند آن هم با یافتن کمربند قهرمانی او. فریتز اما باید در محلهای که آشفتگی و زورگویی حرف اول را میزند دست به این کار زند. بخش اول فیلم با پرداخت به شخصیتها، احساسات و حتی وسواسهای فردی هر یک از اعضای داستان توانسته درک ما را نسبت به آنها آسان کند. فریتز جوانی تحصیلکرده، خوشپوش و خوشاندام است که با حرکات خود همانقدر که میتواند طنز روان گفتار خود را به خوبی نشان دهد، میتواند خشم و عصبانیت خود را هم به زیبایی بروز دهد. برق نگاههایاش هم میتواند ما را درگیر خود کند. «یولی لاتوکفو» در نقش فریتز یکی از مهمترین مزیتهای این فیلم محسوب میشود که در کنار دیگر بازیگران حرفهای توانسته پذیرش اتفاقات داستان را برای ما آسان کنند.
در این فیلم علاوه بر شخصیتها فضای داستانی و محیطی که اتفاقات در آن رخ میدهد هم به وضوح شرح داده شده است. سکانس ابتدایی فیلم که با ورود یک زوج جوان به محله همراه است تنها کافیست تا فضای موجود را به خوبی برای ما تصویر کند. زوج با ماشیناشان وارد محله میشوند و در چند ثانیه افرادی قویهیکل تمام اجزای ماشین از در و شیشه و سقف را از روی ماشین آنها بدون هیچ استرس و در خونسردی کامل برمیدارند. مابقی محله هم کارهای روزمرهی خود را بدون هیچ تعجبی انجام میدهند. سکانسی که در عین طنزبودن میتواند ماهیت محله و اتفاقاتی که در آن رخ میدهد را به خوبی تصویر کند.
بخش دوم فیلم با ایجاد سکانسهای اکشنی که کاملاً وفادار به تکنیکهای ورزشهای رزمی هنگکنک و آسیا هستند هیجان و لذت را هم برای مخاطب به همراه میآورند. سکانسهای اکشنی که با هوشمندی با قابهایی پهن و کمترین کلوزآپی گرفته شدهاند و میتوانند مخاطب را در نبردهای ایجاد شده درگیر کنند. این سکانسهای اکشن بدون کمترین سلاح و تنها با درگیری دستان و پاهای شخصیتها ایجاد میشوند و حس واقعی بودن را هم میتوانند در ما ایجاد کنند. از موسیقیهای بهجا و البته محلی این فیلم هم نباید گذشت که میتوانند بر جذابیت آن بیفزایند.
«کیل مکناتن»، کارگردان این فیلم، پیش از ساخت اولین فیلم بلندش در تلویزیون نیوزیلند سریالهای بسیاری را ساخته است. او با بهره بردن از این تجربه توانسته یک فیلم اکشن سرگرمکننده که در عین حال هوشمندانه و طنازانه است را بسازد و مخاطب خود را برای ساعاتی کیفور کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.