پوستر فیلم شب را تاب بیاور

ایده‌ی فیلم را باید تحسین کرد

شب را تاب بیاور
Last the Night
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

برخی آثار سینمای ارزان را می‌توان ایده‌پردازهای خوبی برای سینمای جریان اصلی دانست. شاید در بسیاری موارد این معادله را برعکس مشاهده کرده باشیم. اما در این فیلم کارگردان با درک درستی از تکنیک‌های سینمایی و فرم خوب روایت توانسته اثری نسبتاً متوسط را روی پرده ببرد.
روایت فیلم در دوره‌ی قرنطینه‌ی کرونا می‌گذرد. مخاطب پس از تماشای افتتاحیه به این ظن می‌برد که شاید باز هم قرار است از طریق پلتفرم‌هایی نظیر زوم یا اسکایپ شاهد یک روایت دیگر باشد. اما این‌گونه نیست. کارگردان به‌خوبی کاراکترهای درگیر در روایت را به‌تصویر می‌کشد. شخصیت‌پردازی فیلم آن‌قدر قوی نیست که بخواهیم هر کدام از این پنج کاراکتر را در زندگی‌های‌اشان متصور شویم. این مشکلات در شخصیت‌پردازی کاراکترها یکی از نقص‌های شایع در سینمای گروه ب است. کارگردان سعی دارد با استفاده از تاریخ ایالات متحده به کاراکترهای خود بپردازد. اینجاست که دیالوگ‌نویسی و ضعف در آن تبدیل به یک معضل بزرگ در جریان روایت می‌شود. کارگردان یک موقعیت را تعریف می‌کند و دیالوگ‌ها را حول آن می‌نویسد. اما در این فیلم چیزی که می‌بینیم ناپختگی در کلام معلم تاریخ و اختگی کلامی در گفتار نوجوانان است. در هر حال فیلم به راه خود ادامه می‌دهد تا به نقطه‌ی عطف اول خود برسد.
در پرده‌ی دوم با روایتی مواجه هستیم که طی آن یک مرد سرخورده در اجتماع قرار است عده‌ای نوجوان خام و جاهل را به شدیدترین وضع ادب کند. لوکیشن فیلم یک مدرسه‌ی خالی در شب است. ۵ کاراکتر قرار است در این محیط بازی موش‌و‌گربه را اجرا کنند. به‌نظرم هر کارگردان آگاه به چنین روایت‌هایی در اولین قدم خود پلانی کلی از این مکان را به مخاطب ارائه می‌دهد. متأسفانه در این فیلم چنین قدمی برداشته نمی‌شود. کارگردان با نماهای هلی‌بورد خود نشان می‌دهد که می‌تواند نماها را از زاویه‌های مختلف بگیرد. اما او از ارائه‌‌ی یک پلان کلی از مدرسه عاجز است. در هر حال کاراکترها وارد این بازی می‌شوند و معلم بیمار به‌دنبال شکار دانش‌آموزان خود است. در این تعقیب‌وگریز تنها نکته‌ی مهمی که در قاب تصویر می‌بینیم، نورپردازی خوب کارگردان و استفاده از نور و سایه است. گویی با همین تکنیک روایت آسان‌تر پیش می‌رود و نقص‌های جدی ساختار داستانی در پشت آن قرار می‌گیرند. این خواب فرمالیستی زود تمام می‌شود و دوباره به دالان ناپختگی کارگردان در جمع کردن روایت‌اش می‌رسیم. کارگردان در پاره‌ی دوم فیلم خود گم می‌شود و نجات پیدا نمی‌کند. کارگردان در بخش دوم داستان خود به تکرار نمی‌رسد و دیگر نمی‌داند هر کاراکتر چگونه باید حذف شود و در نهایت پایان‌بندی چگونه باید باشد. کارگردان در این ندانم‌ها گم می‌شود.
این روایت با آن گزاره‌ی ابتدایی خود در باب واشنگتن و دوره‌های گذار ریاست‌جمهوری در ایالات متحده می‌توانست به‌خوبی در هر کدام از کاراکترها حلول پیدا کند. اما کارگردان وارد بازی موش و گربه‌ی خود شد که در همان هم ناموفق بود. شاید می‌‌شد از این گزاره یک درام جنایی مینیمال بیرون کشید. در هر حال باید بودجه را اصلی‌ترین مانع برای نکشاندن فیلم و اتفاقات‌اش به درون شهر دانست. این ایده همچنین در سینما وجود دارد و شاید کارگردانی مستقل با استفاده از تهیه‌کننده‌ای آگاه از آن درامی جنایی و شهری و نئونوآر خلق کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟