پوستر فیلم ماه، ۶۶ پرسش

آرتمیس پاریس را در آتن به آغوش می‌کشد

ماه، ۶۶ پرسش
Moon, 66 Questions
محصول ۲۰۲۰ – یونان
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از روایت‌های پرطرفدار رابطه‌ی فرزند و والدین و به‌خصوص پدر و دختر است. در این روایت‌ها داستان از جایی آغاز می‌شود که یا پدر مرده است، یا به کما رفته یا دچار بیماری‌ای شده که دیگر امیدی به زنده ماندن او نیست. فرزند او از راهی دور و با گذشته‌ای چرکین در باب پدر وارد خانه می‌شود. کل فیلم به بهبود رابطه‌ی بین این دو باز می‌گردد. حال خانم «ژاکلین لنتزو» در اولین تجربه‌ی بلند سینمایی خود به‌سراغ همین درون‌مایه رفته است.
خانم لنتزو یک کارگردان یونانی است و سعی دارد بدون اینکه بخواهد اشاره‌ی مستقیمی به اسطوره‌شناسی داشته باشد، با نام آرتمیس و یونان بازیِ زبانی کند. فرم ورود او به داستان هم بسیار لذت‌بخش است. در ابتدا با تصاویری ۴ در ۳ از سال‌های ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ که با دوربینی خانگی گرفته شده‌اند مواجه می‌شویم. مکالمه‌ی دو زن روی این تصاویر کل روایت را برای ما مرور می‌کند. آرتمیس بعد از اینکه باخبر می‌شود پدرش به‌یک‌باره فلج شده است و کسی نیست از او مراقبت کند، به آتن باز می‌گردد. در همان مکالمه‌ی ابتدایی او هیچ نامی از پدر نمی‌برد و این مسافر کنار دستی است که با تعجب از او می‌پرسد آیا آن مرد پدرت است؟!
کارگردان به‌خوبی از تکرار بیش‌ازحد این درون‌مایه در آثار سینمایی خبر دارد. اما سعی دارد روایت خود را تبدیل به یک قصه‌ی دست اول کند. او برای این کار هم فرم روایی و هم فرم تصویری را دچار تغییر کرده است. در این فیلم با هیچ فلش‌بک واضحی مواجه نیستیم. فلش‌بک‌ها را از همان تصاویر دوربین ویدیویی با تاریخی که در گوشه‌ی بالایی آن‌ها به چشم می‌خورد متوجه هستیم. کارگردان سعی نمی‌کند آرتمیس را وارد مکالمه‌های بیهوده با کارکاکترهای دیگر کند و در عوض در چند سکانس آرتمیس را در مواجهه با پدر، بارتندر و خودش قرار می‌دهد. آرتمیس در هر سه سکانس خودش بازیگر هر دو نقش است. بخشی دیگر از زندگی آرتمیس در کنار دوستانی می‌گذرد که هیچ ایده‌ای جز خوش گذراندن و زنانگی سطح ندارند. در این سکانس‌ها نیز آرتمیس همچون یک مشاهده‌گر یا در گوشه‌ای به آن‌ها خیره شده یا به خواب رفته است. در بخشی دیگر از زندگی آرتمیس او فقط و فقط شاهد واکنش‌های خانواده‌ی پدری به مشکل پدر است. او حتی به این انفعال و آماده‌خوری آن‌ها واکنشی تند هم نشان نمی‌دهد و فقط نظاره می‌کند. خانم لنتزو در مهم‌ترین بخش های روایت خود آرتمیس و پاریس را با یکدیگر رو‌به‌رو می‌کند. این دو فاصله‌ای به‌اندازه‌ی دنیایی مملو از شرمساری دارند. آرتمیس در برخی مرورهای ذهنی خود همان پدر مستبد و کله‌شق را در ذهن می‌آورد. در مواجهه با مادر پدری شکست‌خورده و تنها را می‌بیند و در حضور دوست صمیمی پدر، ژاکوب، مردی شاد را می‌بیند که فلج بودن را هم فراموش می‌کند. او این پدر را با چند چهره رو‌به‌روی خود می‌بیند.
استفاده از ورق‌های تاروت در شروع برخی سکانس‌ها ما را با عنوان فیلم هم کمی آشنا می‌کند. گویی کل این فیلم نمایی از فال تاروت برای آرتمیس است؛ فالی به‌سنگینی جبری که او تحمل می‌کند و اختیار و پیش‌گویی خاصی در آن نیست. در این فیلم با همه‌چیز و نبود آن‌ها روبه‌رو هستیم. در این فیلم عشق شکل می‌‌گیرد، عشق وجود دارد، عشق پنهان کشف می‌شود و هم‌زمان هیچ‌کدام از موقعیت‌ها شکل نمی‌گیرند. گویی همه‌چیز قبلاً رخ داده و حال در حال مرور عواقب آن رخدادها هستیم.
دیالوگ‌های بسیار کم فیلم و زبان تصویری آن باعث می‌شود مخاطب آرتمیس را از همان ابتدا در آغوش بگیرد. آرتمیس در حال کشف‌‌و‌شهود نیست که در انتها با موسیقی ملایمی پدر را در آغوش بگیرد. او در حال تفسیر گذشته و حال است و می‌خواهد واقعیت را همان‌گونه که هست بپذیرد. در اینجاست که مواجهه‌ی او با عشق پنهان پدر همان واکنش مورد انتظار هر انسانی است؛ طعنه‌های او و آن هلو خوردنی که در چشمان او یکی از منزجرترین میوه خوردن‌هاست. فیلم خانم لنتزو مروری بر بخشی از زندگی آرتمیس و در عین حال دایره‌ای از روابط او با دنیای پیرامون است. آرتمیس در یونان پاریس غریب را در آغوش می‌کشد و سعی دارد همان الهه‌ی ماه و حاصلخیزی یونانی و ورق شماره‌ی ۲ تاروت کبیر شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟