تبلور فمینیسم و مبارزه با نژادپرستی در یک ضد وسترن
استرالیا کشور-قارهای است که بومیان و زمینهایاش همچون آمریکای شمالی توسط مهاجران در نوردیده شدند. بومیان از زمینهایاشان اخراج میشدند و مرگ آخرین مواجههی آنها با سرزمین آبا و اجدادیاشان بود. از سویی دیگر سینمای وسترن همیشه مردسالارانه بوده است. اما پس از جنگ جهانی دوم این آثار ضد وسترن یا همان وسترن متجدد بودند که پردهی سینماها را از آن خود کردند. در این آثار دیگر آن قهرمان هفتتیرکش قهرمان اصلی فیلم نبود و این بار نقش زن پررنگتر بود. حال کارگردان زن استرالیایی، «لیا پرسل»، در جدیدترین اثر خود سعی دارد با ضد وسترنی استرالیایی کمی هم به فمینیسم و نژادپرستی بپردازد.
پرسل خود یک دورگهی بومی-سفیدپوست است و هیچکس بهتر از او نمیتواند در باب مصائب رنگینپوستان استرالیایی تصویرسازی کند. او درام خود را با برشهای متمادی روی نماهایی محو آغاز میکند. «مالی جانسون» در این تصاویر با چهرهای خونآلود و اسلحهبهدست در حال شلیک است. اما برشها دو هدف را به ما نشان میدهند؛ یک کابوی و یک گاو خشمگین. پرسل با این تلاقی هدفها مخاطب را به درون روایت خود پرتاب میکند. مالی ویلسون زنی میانسال است که بههمراه فرزندان خود در کلبهای کوهستانی زندگی میکند. او همسر یک چوپان است و اتفاقاً در شهر اورتون به همین نام مشهور است؛ همسر چوپان.
پرسل در روایت خود بهطور موازی بهسراغ مقولههای فمینیسم، خشونت خانوادگی و مبارزه با نژادپرستی رفته است. «لوئیسا»، همسر گروهبان، یک فمینیست مدرن است. مالی نمایندهی آن قشر از زنهای خانهدار است که اسیر خشونت خانگی است. و زندانی فراری نمایندهی همهی رنگینپوستانی است که زمانی در سردر شهرها حلقآویز میشدند. اما چرا پرسل این دورهی تاریخی پر از توحش را انتخاب کرده است؟پاسخ درون پرسش هویداست. کارگردان زن دورگهای که میخواهد به مخاطب امروزی سینما بفهماند که این سرزمین در اصل از آن رنگینپوستان بومی استرالیا بوده است و نه چشمآبیهای مهاجر. پرسل در طول فیلم خود طعنهای شیرین هم به تشکیل جامعهی قانونمدار میان سفیدپوستان میزند. گروهبان در فیلم او نمایندهی آن دسته از روشنفکرهای خوشبین و سانتیمانتال است که توحش همنوعان را بهچشم میبیند، اما سر در گریبان فرو میبرد و سعی میکند قانون را در برابر طبقههای پائین جامعه قرار دهد.
اما جدای از روایت سهگانه و در عین حال موازی خانم پرسل، تسلط او روی محیط طبیعی استرالیا بهوضوح در این فیلم مشاهده میشود. او در کنار انسانها به نماهای لایی از طبیعت بکر استرالیا نیز اشاره دارد. در این قابها هیچ انسانی وجود ندارد و مخاطب هر چه مشاهده میکند آرامش بدون حضور انسان است. گویی این قابهای طعنهای پنهان به همهی مخاطبانی است که نمایندهی نوع بشر هستند و طبیعت بکر و آرام با حضور آنها آرامش خود را از دست داده است. فیلم خانم پرسل در پردهی سوم خود بسیار خلوت است. او در این پرده میتوانست انقلاب تکنفره و ناخواستهی مالی را تبدیل به تصویری شکوهمند کند. اما انتخاب بد لوکیشن، چینش بد کاراکترها و ورود مضحک زنان کفنپوش باعث سقوط این سکانس شد. در نهایت کار خانم پرسل هم ناقص میماند و آن لذت پردههای اول و دوم فیلم در پردهی سوم دفن میشوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.