وقتی کارگردان صبور باشد
زمانی که از مخاطب سینما بپرسید کدام کارگردانهای سینمایی در پرداخت روایت بسیار صبورند و درامهای آنها گویی بخشی از زندگی است، شاید بیشتر این مخاطبان از نامهای چون «آندری تارکوفسکی» یا «بلا تار» یاد کنند. در ذهن این مخاطب درام کارگردانهای یاد شده گویی بخشی از واقعیت محض زندگی را روی پردهی سینما به نمایش میگذارد. در میان کارگردانهای جدید سینمای جهان نیز گاه شاهد این نوع پرداخت هستیم. البته این را فراموش نکنیم که تأمل در این روایتها گاهی اوقات سوژهی طنزی برای کمدیهای فکاهی هالیوودی است و آنها را درامهای ساندنسی (اشاره به جشنوارهی فیلم مستقل ساندنس) میخوانند. فیلم جدید «جان بار» نیز درامی از این دست است.
در روایت جان بار با یک کهنهسرباز آمریکایی روبهرو هستیم که در فصل شکار در منطقهی آلاگاش بهسر میبرد. جان بار بیآنکه بخواهد دچار هیجانزدگی بیدلیل شود، به آرامی و تا نیمهی ابتدایی روایت به پرداخت کاراکتر «جیم» و اطرافیان او یعنی «دبی» و همسرش میپردازد. در پارهی اول فیلم هیچ نشانی از یک درام هیجانانگیز وجود ندارد. همهچیز حول زندگی تبعیدگونهی جیم میچرخد. زمانی که مخاطب کاملاً در جریان روزمرگیهای جیم قرار گرفت، جان بار این کاراکتر را در موقعیتی قرار میدهد که پارهی دوم فیلم تحت تأثیر آن خواهد بود.
از ابتدای پارهی دوم آشوب ذهنی این کاراکترِ از دنیا بریده آغاز میشود. همهچیز آنگونه که جان بار در ذهن دارد پیش میبرد. بازی خوب و سادهی «تام برنگر» باعث شده مخاطب به این کاراکتر نزدیک و نزدیکتر شود. گاهی برای ایفای نقش نیاز به بزرگنمایی تئاتری نیست و بازیگر بایست کنه آن کاراکتر را مشاهده کند و بسیار ساده به ایفای نقش خود بپردازد. برنگر در این فیلم همان پیرمردی است که بار سنگین مرگ دختر، جنگ ویتنام، احساس گناه و وسوسه را به دوش میکشد. سکانس کشته شدن شوهر دبی مقابل چشمان او یکی از زیباترین سکانسهای این فیلم است. جیم هنگام مشاهدهی این صحنه گویی جوانیاش و آزاری که خانواده از این سرباز از جنگ برگشته میدیدند را مقابل خود میبیند. در نتیجه کمی تعلل برای کشیدن ماشه باعث کشته شدن آن مرد میشود. اگر کارگردان آن شخصیتپردازی خوب پارهی اول فیلم را نداشت، هیچگاه تعلل جیم در این سکانس را نمیتوانستیم اینگونه با آگاهی کامل تفسیر کنیم.
اما مشکل فیلم گرهگشایی آن است. برای چنین درامی و زحمتی که کارگردان برای تکتک صحنههای آن کشیده است، پایانی چنین بالیوودی و هالیوودی بعید بود. کاراکتر جیم در این بخش همچون جوانمردی گمنام برای دبی که اکنون بیوهی یک کهنهسرباز شده نقشهی گنج میفرستد. اینکه چرا کارگردان جیم را از این سکانس پایانی حذف کرد، پرسشی است که جان بار باید به آن پاسخ دهد. جان بار بهنوعی سعی دارد درگیر آن کلیشهی پایان خوش و زنگ در خوردن و مشاهدهی انبوهی پول توسط دبی نشود. اما از جهتی دیگر به درون این گودال پرتاب شده است. شاید برای این درام پایان «مرگ خوش» کامو یکی از بهترین انتخابها بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.